تبليغاتX
اسلام یا خرد گرايی
گوهر جام جم از کان و مکان دگر است ------- تو تمنا ز گل کوزه گران مي داری؟

قسمتی از کارنامه ی درخشان زندگی امام علی

 

ر. راسخ

 

 علی، چهارمين خليفه راشدين ، اولين امام شعيان، داماد و پسر عموی پيامبر اسلام از اولين کسانی است که اسلام آورد و در راه ترويج دين محمد از کشته های مخالفان عرب و عجم  پشته ساخت. در وصف وی « ابوجعفر محمد بن علی» خطاب به «اسحق بن عبدالله» می گويد:  [علی] پوست تيره پر رنگ، چشمان برآمده، سرطاس  و  قدی کوتاه داشت.

 

علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوريکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دينار درآمد داشت. ( تاريخ اسلام شناسی، علی ميرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13).  اين پولهای قارونی که در دوران حاکميت اسلام ناب محمدی رشد چندين برابر داشت، توانست در کنار  مکتب خونريز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترويج اسلام ايفا کند.  علی بر اين اعتقا د بود که  ما [مسلمانان] عقيدهايمان را بر شمشيرهايمان حمل می کنيم ( به نقل نهج البلاغه ).

 

پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری ياری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زيادی کنيز را در حرمسرای خود جا داده بود. بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثيرالازدواج تاريخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاريخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنيزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت اياس حنفيه، ليلى بنت مسعود نهشليه، اسماء بنت عميس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنين، ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربيع.

 

علی پس از مرگ پيامبر اسلام، علی رقم  کش و قوسهای 6 ماهه با خليفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بيعت کرد. در زمان خليفه دوم (عمر) ،  با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معا دلات سياسی نقش بازی کند.  در همين راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ايران، بعنوان يکی از مشاوران نزديک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فيروز ابولولو ايرانی و روی کار آمدن خليفه سوم (عثمان)،  بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان  بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکيه زد. 

 

با قدرت گرفتن علی، اختلافات بين وی و معاويه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونينی درگرفت. اين اختلافات سرانجام وقتی که  هيچ يک از دو گروه به اطاعت ديگری نيامد، با نگارش نامه ی که معاويه به علی نوشت پايان يافت. معاويه در اين نامه خطاب به علی نوشت: " اگر مايل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشير از اين امت برداری و خون مسلمانان را نريزی. " اين پيشنهاد را قبول کن. علی اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از آن معاويه با سپاهيانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نيز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زيادبن عبدالله ، تاريخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاينده)

 

در جريان جنگهای ما بين علی و معاويه و کشتارهای عقيدتی در سرزمينهای تحت کنترل  آنان، کينه و انتقام در بسياری از خانواده های داغدار و گرايشات مخالف رشد کرد و بسياری از آنان شروع به فعاليت سازمانيافته مخفی نمودند. يکی از اين گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به اين نتيجه رسيدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقيدتی، وجود رهبران ضلال است که  روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در اين راستا آنان تصميم گرفتند که حاکمين جبار را ترور کنند. سه نفر به نامهای بن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر يک به ترتيب امام علی، معاويه و عمروبن عاص را ترور کنند. روز مقرر شده برای اين کار هفتم رمضان  تعين شد. هريک با شمشيرهای زهرآگين بسوی رفتند تا ماموريت خود را در روز مشخص شده انجام دهند. برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلايلی نتوانستند سوژه های  خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با ياری يکی از دوستان همفکر خود بنام شبيب  ضربت کاری را به  پيشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسيد چرا چنين کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشيرم را چهل صبحگاه تيز کردم و از خدا خواستم که بدترين و پست ترين مخلوق خدا را با آن بکشم. علی گفت: خود نيز با آن کشته می شوی که بدترين مخلوق خدای. (تاريخ طبری، ص 2681)

 

الف)  نقش امام علی در کشتارهای جمعی

 

1) قبيله يهودی « بنی قريظه»  با پيامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدينه هجوم آوردند، اين قبيله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد. محمد  پس از چندی با قبيله  بنی نضيرکه جزو قبايل مدينه است  به جنگ می پردازد و از قبيله بنی قريظه کمک می خواهد. اين قبيله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری  می داند که دشمنان خارجی به مدينه حمله ور شوند.  محمد خشمگين می شود و به  امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نيز پس از فتح قبيله « بنی قريظه » به همراه ساير لشکران اسلام بيش از  700 نفر تا 900 نفر  از مردان قبيله را در مقابل گودالهای که از پيش کنده شده بود سر می زنند. ( تاريخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)

 

2)  امام علی و يارانش در يک روز، 2500 نفر از خاندان « ازد» را سر بريدند، به نحوی که کسی زنده نماند تا ديگری را دلداری دهد. (مروج الذهب،جلد اول، ص 729)

 

3)  خوارج  از مسلمانانی بودند  كه پس از جنگ صفّين و مسئله حكميّت  به مخالفت على  برخاستند و چون از سوى على  ابو موسى اشعرى  و از سوى معاويه عمرو عاص به داورى معيّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پيغمبر  كداميك از على  و معاويه را برگزينند داور شام داور عراق را فريب داد و عراقيان دانستند كه از عمرو عاص فريب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكميّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على  پرداختند. بعدها  جنگی به نام نهروان بين خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زيادی از خوارج بوسيله لشکر امام علی از دم تيغ گذشتند. بطوری که تاريخ طبری و فتوح البلدان می نويسند: هزاران جسد از خوارج زمين را پوشانده بود.

 

خوارج  به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خليفه از روى اختيار مردم باشد خواه از قريش و عرب و يا از هر قوم و ملتى باشد؛ و ميگفتند: خليفه پس از انتخاب بايد اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه بايد عزل شود .

 

« روح الله خمينی»، رهبر حکومت اسلامی ايران، 14 قرن بعد از کشتار خوارج  چنين  گفت: يوم الله واقعی روزی است که امير عليه السلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تمامشان را کشت. ( سخنرانی خمينی در سال 1361 بمناسبت سا لگرد پيامبر اسلام)

 

4 )  امام علی در نبردی بنام « ليله  الحرير» چيزی  بالغ بر تن  500 تا 900 نفر کشت.

( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)

 

5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش  از بيم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشيده شد که در جريان آن تمامی اين افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بريان شده اين انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.

(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)

 

6 ) بعد  از مرگ محمد پيامبراسلام، عده ای از مردم قبايل از اسلام برگشتند و عوامل پيامبر اسلام را  کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان  فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.

( قصص النيا نيشاپوری، ص 455) .

 ابوبکر ، عمر و علی بفوريت دستور دادند که هر که از دين برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاريخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ،  1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) .  در جريان اين کشتارها، شمشيرهای خالد ابن وليد و امام علی برنده تر از ديگران عمل کرد.  تاريخ طبری درباره ی کشتارهای

« خالد بن وليد» می نويسد: " آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پيامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهايشان گرد کنند و پايه ديگ کنند و آتش در تن های ايشان زد و همه را بسوخت". همين کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جريان اين کشتارها می نويسد: " علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود."  (تاريخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)

 

ب) چهره امام علی  بعنوان يک دژخيم

 

1) شاعری بنام « حويرث بن نقيذ » که با سخنان شيوا و افشاگريانه ی خود موجبات اذيت و آزار محمد پيامبر خدا را برانگيخته  و همچنين شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعيان،  در جريان  يک توطئه به قتل رسيد. (رجوع شود به تاريخ طبری ج 3 ص 1188 و سيره ابن هشام ج 2 ص 273)

 

2) پيرمردی بنام « مغيره » که از ترس محمد گريخته بود، بوسيله  امام علی دستگير و سر بريده شد. (دفتر زنان پيغمبر، عمادزاده  ص ص 316 و 317)

 

3) امام علی شاهرگ مردانی را بريد و بمانند مرغان نيم بسمل آنان را در بيابان رها کرد تا با شکنجه بميرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)

 

4) پس از شکست ائيل، محمد پيامبر اسلام  به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بريدند. همينطور در منطقه ای ديگر بنام الظيه از ميان اسرا، عتبه پسر ابی معيظ بدستور محمد و بدست علی سر بريده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)

 

5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بين لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسيله علی سر بريده شد. (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1103)

 

ج) امام علی و کشتارفارسیان

 

امام علی يکی از مشاوران نزديک عمر (خليفه دوم مسلمانان)  در هنگام حمله لشکر اسلام به عجم بود.  زمانی که عمر می خواست خود شخصا در اين جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. عجم بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).

عمر که داما د امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و  در راس لشکريان اسلام فرماندهان با تجربه و خونريزی گمارد و به طرف فارس گسيل داشت. پس از شکست فارس و پيروزی لشکريان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208)

 

پس از پايان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت  امام علی رسيد که بسيار لرزان  و کوتاه بود. اختلافات معاويه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گرديد. علی جهت تامين مخارج اين جنگها مجبور بود که  باج و خراج بيشتری از عجم اخذ کند. اين فشارها موجب قيامها و مقاومتهای دليرانه از سوی شهرهای مختلف عجم شد بطوری که امام علی بی رحم ترين سرداران خود، از جمله « خليد بن طويف» ،  « زياد ابن ابيه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربايجان و ساير شهرها و بلاد اعزام داشت. 

 

در ادامه به مواردی از سرکوب قيامهای مردم فارس درزمان خلافت امام علی می پردازيم:

 

 ·         در زمان امام علی، مردم استخر چندين  بار قيام کردند.  امام علی  در يکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسيل داشت و شورش تودهها را در سيل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد ديگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زياد بن ابيه »  که از خونخواری و آدمکشی به انوشيروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازند.  در مورد جنايات و  کشتار مردم استخر توسط زياد بن ابيه کتابها و روايت زيادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنيد به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).

 

·         در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نيز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بيرون کردند.  امام علی مجددا زياد بن ابيه را به آنجا گسيل داشت  و لشکريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند. (تاريخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و يا فارسنامه، ص 136)

 

·          مردم خراسان نيز در زمان امام علی برای چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند.  امام علی «جعده بن هبيره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاريخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)

 

·         در زمان امام علی مردم شهر ری نيز سر به طغيان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زياد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستين برگرداند. ابوموسی پيش از اين طغيان  نيز، يکبار ديگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود.  (فتوح البلدان ص 150)

 

·         به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پايان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)

 

·         علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جز طائی را به سيستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: بيايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند.  (فتوح البلدان، بلاذری)

 

 ·         علی ولايت آذربايجان را نخست به سعيد بن ساريه خزاعی و سپس به اشعث بن قيس داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می کند که وليد بن عقبه همراه با  اشعث بن قيس به آذربايجان می آيند . و چون وليد آن ديار را ترک کرد ، مردم آذربايجان قيام کردند. اشعث از وليد طلب ياری کرد و وليد برای ياری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسيل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پيش رفت. و پس از فتح آذربايجان گروهی از تازيان اهل عطا را بياورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)

+ نوشته شده در  2008/1/21ساعت 2 PM  توسط فاطمه سرخابی  | 

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام

فهیم آزاد

قسمت دوم  (به ادامه گذشته)

طلاق و حق حضانت در اسلام

در بیشتر جوامع بشری طلاق امری است طبیعی و پذیرفته شده. هرگاه زن و مردی نتوانند بر بستر رابطه مبتنی بر عشق و علایق مشترک زندگی کنند، اجباری در تداوم آن ندارند. اما همین امر طبیعی و ساده در باور مذهبی و دینی از جمله اسلام امریست زشت و قبیح. در اسلام اقدام به طلاق و انجام آن از حقوق ویژه مردان است، و این تنها مردان اند که در این مورد صاحب رأی و صلاحیت شمرده میشوند و بدان عمل میکنند.

حدیث زیر انزجار باور اسلامی در مورد طلاق را چنین بیان می دارد: "نفرت انگیز ترین عمل نزد خداوند طلاق است." (۸۵)

چنانچه مشاهده میکنید و در آغاز هم ذکر شد طلاق هنگامی نفرت انگیز پنداشته می شود که زن خواهان آن شود. در حالیکه مرد از حقوق ویژه ی در این مورد برخوردار است. به این آیه قران توجه کنید: "و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید." (سوره نساء، آیه ۱۹)

مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگ های اسلامی و از جمله بنیانگذاران حکومت الله در ایران، دلیل صلاحیت مرد در امر طلاق را چنین بیان می دارد:

"علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است. طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است. مرد است که اگر زن را از دست نداد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. طبیعت کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده است." (نظام حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۸٤، مرتضی مطهری)

هادی مهدوی یکی از نظریه پردازان اسلامی در این مورد چنین ابراز نظر می کند: "در اسلام از نظر اینکه سرپرستی و نگاهداری و مخارج خانواده به عهده مرد است و با توجه به امتیازات روحی و جسمی زن و مرد، اختیار طلاق بطور کلی به مرد داده  شده است، ولی مقرراتی وجود دارد که سوء استفاده از این اختیار را منع می کند." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٣، مهدی هادوی)

در تبیین اسلامی زن نتنها موجودی پنداشته می شود که به بلوغ عقلی نرسیده است بلکه همانطور که از مبانی قرآن پیداست زن موجودی است ناقص العقل و کوته فکر، بنابراین از داشتن صلاحیت در همه ی امور زندگی خودش و از آنجمله حق طلاق، نیز بهره مند نیست. خوب است در این مورد به گفته های یحی نوری توجه کنیم:

"خواهید گفت: چه مانعی دارد که زن نیز در همه موارد مساوی مرد حق طلاق داشته باشد؟ خواهیم گفت: مانع بزرگ آن روحیه خاص زن است که چون هوای بهار و طبع کودک دائما در تبدل است. با اندک لطفی عاشق و با اندک قهری خصمانه به نبرد می خیزد(!) مانع بزرگ آن غرور و نخوت و خودخواهی فزون از حد زن است که همیشه به خودنمائی و تظاهر و جلوه دادن، به شدت راغب است و هرگز قادر نیست که از قدرتی که مثلا در حق طلاق به او داده شده در موقع ضروری و سخت استفاده کند، بلکه اندک بهانه برای او کافیست تا او تظاهر به قدرت نموده و بدون لختی تامل آنرا بکار برد." (حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۰۷، یحی نوری)

مهدی هادوی دلیل عدم برخوردار بودن زن از حق طلاق را ناشی از صیانت زن در اسلام می داند و می گوید:

"اینکه اسلام به زن اختیار طلاق نداده برای حفظ و صیانت خود اوست زیرا چگونه می توان سپردن اختیار طلاق را به زن امری عقلائی دانست با اینکه می دانیم زن فطرتأ همه چیز را برای زندگی حاضر می خواهد و کوچکترین چیزی که ممکن است موجب اندوه یا ملامت یا خوشی و مسرت او گردد وی را اندوهناک و ملول یا خوشحال و مسرور می سازد و قلب وی با اندک ناملایمی می شکند و وقتی به کاری تصمیم گرفت بدون مصلحت حال و آینده خویش آنرا به انجام می رساند، بدین جهت اسلام با سلب این حق بطور مطلق از زنان نتنها به حقوق آنان لطمه وارد نساخته و موجب سلب منفعت و سودی از ایشان نشده، بلکه برعکس خواسته است کمتر مصالح این جنس لطیف دستخوش هوی و هوس واقع شود." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٨، مهدی هادوی)

  بخاری با نقل حدیث زیر نشان می دهد که همین عمل "نفرت انگیز" به چه سادگی، صد البته که از جانب مرد مؤمن، میتواند انجام شود:

"قول الرجل لأخیه انظر أی زوجتی شنت حتی أنزل لک عنها... قدم عبدالرحمن بن عوف و عتد الانصاری امرأتان، فعرض علیه أن یناصفه أهله و ماله." ( صحیح بخاری عربی ـ انجلیزی جزء ۷ ـ حدیث ١۰)

"(در اسلام) یک مرد میتواند به برادرش بگوید: به یکی از زنان من نظری بینداز (اگر میلت بود) من خواهم او را برای تو طلاق کنم." (٨۶)

روح الله خمینی در این مورد چنین حکم می کند و قباحت اندیشه اش را نشان می دهد:"(مسأله ۲٤۹۳) اگر کسی بخواهد زن برادرش باو محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلأ دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله ۲٤۷٤ در صفحه ۵۰۱ گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد." (رساله روح الله موسوی خمینی)

 این امر یعنی طلاق و ازدواج مجدد حتی خلاف اراده و میل زن می تواند صورت پذیرد. به این نمونه دقت کنید:

"عن ابن عمر قال کانت تحتی امرأه أحبها و کان عمر یکرهها فقال لی طلقها فأبیت فأتی عمر رسول الله صلعم فذکر ذلک له فقال رسول الله صلعم طلقها" ( مشکاة المصابیح من الترمذی و ابو داود)

"پسر عمر می گوید: من زنی داشتم که او را سخت دوست می داشتم اما عمر او را بد می دید. او(عمر) بمن گفت: طلاقش کن! ولی من از انجام این کار خودداری کردم سپس عمر به نزد رسول خدا آمد و او را از این امر مطلع ساخت. پیغمبر خدا بمن گفت: او را طلاق کن!" (٨۷)

در باور اسلامی اگر زنی در صدد برهم زدن قرار ازدواج برآید شوهر مجاز است که زنش را تنبیه و مجازات نماید، چون زن در تبیین مردسالار دینی و اسلامی مقام در ردیف اشیا دارد وجزء از ملکیت مردش به شمار می آید و از این جهت دارای ارزش مصرف است. از جمله ارزش مصرف زن

صرف نظر از نیروی کار و یا اینکه وسیله تولید مثل است، "قابلیت لذت بخشی جنسی" او است. بنأ زن بعنوان متاعی در تملک مرد به اراده مرد مؤمن مسلمان باید پاسخ داده و رضایت اش را حاصل نماید.

 دکتر بکیر توپال اغلو دستورات قران و احکام اسلامی را چنین بر می شمارد: "اگر زن علیه شوهر عصیان نماید و بطورمستقیم یا غیرمستقیم بسوی برهم زدن قرار ازدواج قدم بردارد مرد مجاز است که او را کتک بزند... زمانی که زن وظیفه زنانگی خود را بجا نیاورد و از درخواست مرد در رابطه با مسئله جنسی امتناع ورزد، با مرد های نامحرم نشست و برخاست نماید، بدون اجازه شوهر به گردش و سفر برود، بیش از حد مال و ثروت شوهر خود را خرج کند. در همه این موارد مرد مجاز است که زن خود را کتک بزند... قرآن کریم هم زنانی را که در مقابل شوهرانشان ایستادگی می کنند، آخرین راه و چاره را به کتک زدن آنان امر کرده و این حکم لازم الاجرا می باشد."(زن در اسلام، دکتر بکیر توپال اوغلو، دانشکده الهیات در ترکیه)

در عربستان قبل از اسلام بدلیل وجود مناسبات مادر تباری خلاف آنچه که دین اسلام ادعا می کند زن از نقش و موقعیت بهتری در همه ی زمینه ها از جمله حق طلاق برخوردار بوده است. بنأ پیشنهاد و فسخ ازدواج معمولأ از جانب زنان صورت می گرفت و این زنان بودند که شوهران شان را خود انتخاب می کردند. خدیجه زن محمد و همچنین "لیلا بنت خطیم" از جمله زنان بودند که خود پیشنهاد ازدواج با محمد پیامبر اسلام را می کنند، خدیجه در همان حال محمد را بعنوان مستخدم امور تجاری اش در استخدام خود داشت.

قبل از اسلام زنان عرب در مناسبات حاکم مادر تباری دارای حق طلاق بودند و میتوانستند هر زمان که اراده کنند از شوهران خود جدا شوند.

"زنان در عهد جاهلیت، یا حداقل بعضی از آنها، حق متارکه شوهران شان را داشتند، و شکل این متارکه باین نحو بود که اگر آنها باهم در یک چادر زندگی میکردند، زن برای طلاق شوهرش چادر را ١۸٠ درجه به دور خود میچرخاند. باین ترتیب که اگر در آن بسوی شرق بود حالا بطرف غرب قرار میگرفت، و باین ترتیب مرد می فهمید که دیگر نباید وارد چادر شود و به قبیله خود می رفت." (زن و سکس در تاریخ، ص ٤۳۰ ، سیامک ستوده).

حضانت کودک وامتیاز مردان

در اسلام حق سرپرستی از کودک پس از جدائی مرد و زن امتیازی است که فقط از آن مرد است. عبدالرحمن الجزیری یکی از اسلامیست های مدرن در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" نظر حنفی ها را در این مورد چنین بیان می دارد:

"الحنیفة ــ قالوا بشترط فی الحضانة امور: أحدها أن لاترتد، فأن ارتدت سقط حقها فی الحضانة.

ثانیها: أن لاتکون فی فاسقة غیر مأمونة علیه، فأن ثبت فجورها بفسق، أویسرقة، أو کانت محترفة حرفة دنیثه، کالناثحه، و الراقصة، فأن حقها بیسقط.

ثالثها: أن لا تتزوج غیر أبیه، فأن تزوجت سقط حقها، الا أن یکون زوجها رحما للصغیر، کأن یکون عمأله، فإن تزوجت أجنبیأ سقط حقها.

رابعها: إن لا تترک الصبی بدون مراقبة، خصوصأ إذا کان اًنشی تحتاج إلی رعایة، فإن کانت امها من النساء اللاتی یخرجن طول الوقت و تهمل فی تربیتها، فإن حقها یقسط بذلک.

خامسها: أن لا یکون الأب معسرا، و امتنعت الأم عن حضانة الصغیر إلا باجرة، و قالت عمته: أنا اربیه بغیر اجرة، فإن لها ذلک، و یسقط حق أمه فی الحضانه.

سادسها: أن لا تکون اُمة أو اُم ولد، فإنه لا حضانة لها. ولا یشترط الإسلام فإن کان متزوجأ بذمیة فإن لها أن تحتضن ابنها منه، بشرط أن یأمن علیه من الکفر و الفساد، فإذأ لم یأمن، کان راها تذهب به الی الکنیسة، أو رأها تطعمه لحم الخنزیر، أو تسقیه الخمر، فإن للاب أن ینزعه منها، أما العقل فهو شرط مجمع علیه."

(کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۲)

حنفی ها که یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را تشکیل میدهند، می گویند: "شرط و یا لازمه نگهداری از کودک بدین ترتیب است؛ نخست: اینکه زن نباید از اسلام برگردد. هرگاه زن مرتد شود حق سرپرستی کودکش را ندارد.

دوم: زن باید از سجایای عالی برخوردار بوده و دارای شخصیت خوب باشد، اگر معلوم شود که زن به زنا آلوده است یا دزد است و شغلی پستی مانند آوازخوانی و یا رقاصه گری دارد، حق سرپرستی کودکش را از دست میدهد.

سوم: زن اجازه ازدواج با مرد دیگری جز پدر فرزندش را ندارد. اگر زن با مرد بیگانه ی ازدواج کند حق سرپرستی کودکش را ندارد.

چهارم: زن نباید بدون نظارت و سرپرستی کودکش را رها کند، مخصوصأ اگر که فرزندش دختر باشد، زیرا که دختر نیاز بیشتری به حمایت و نگهبانی دارد. بنأ مادری که زمان طولانی بیرون از خانه می رود و از مسؤلیتی که در قبال فرزندش دارد غفلت می کند، حق استطاعت و سرپرستی از فرزندش را ندارد.

پنجم: هرگاه پدر کودک فقیر باشد و مادر کودک بدون دریافت حق الزمه از سرپرستی کودک خودداری کند و عمه اش بگوید که مجانی از او (کودک) سرپرستی می کند، بنابرآن حق سرپرستی به عمه اش محول می گردد. اجرای این قواعد اسلامی شرط حق داشتن سرپرستی از کودک نیست. زیرا اگر که شوهر با فردی دیگری از اهل کتاب ازدواج کند، همسر دوم مرد تا زمانیکه مصؤن از ارتداد و یا فساد باشد حق سرپرستی از کودک را دارد. اما اگر مسئله به این صورت نباشد، مثلأ اگر مشاهده کند که زن (دوم اش) کودکش را به کلیسا می برد و گوشت خوک میخوراند و یا به او شراب میدهد، در آن صورت پدر حق دارد که کودک را از نزد او (زن دوم اش) بگیرد..." ( ٨۸ )

در مورد دوران سرپرستی از کودک، عبدالرحمن الجزیری در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" اعتقادات حنفی ها را چنین بر شمرده و اظهار می دارد:

مدﺓ الحضانة

"الحنفیة ــ قالوا: مدة الحضانة للغلام قدرها بعضهم بسبع سنین، و بعضهم بتسع سنین، قالوا: و الأول هو المفتی به، و مدتها فی الجاریة فیها رأیان: أحدهما حتی تحیض. ثانیهما: حتی تبلغ حد الشهوة و قدر بتسع سنین، قالوا: و هذا هو المفتی به، فإذا کان الولد فی حضانة أمه، فلابیه أن یأخذه بعد هذاالسن." ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۳)

"حنفی ها می گویند که مادر حق سرپرستی از کودکش را تا زمانی که او (پسر) ۷ ساله شود دارد. دیگران معتقد اند که: ( تا زمان ۹ سالگی)، ولی اظهار نظر نخست نظری است که شرعأ پذیرفته شده است. در مورد دختر دو نظریه وجود دارد. نظریه اول معتقد است که تا آن هنگام که دختر حیض نبیند، و نظریه دوم معتقد است که تا آن هنگام که دختر به سن بلوغ برسد که منظور ۹ سالگی است. این آن باوری است که شرعأ مورد قبول است." (۸۹)

مادر مسؤلیت سرپرستی کودک را در دورانی که او (کودک) بیشتر محتاج حمایت و رسیدگی است، دارد. دوران که مادر باید بیخوابی بکشد، پوشاکش را عوض کند، شیر و غذا بدهد، به حمام و نظافتش رسیدگی کند و ... ولی پدر وقتی این مسؤلیت را می پذیرد که کودک دیگر در مراحل از رشد رسیده است که نتنها خود از پس کارهایش برمی آید، بلکه ظرفیت کسی که میتواند ممد و همیار پدرش باشد را نیز دارا شده است.

بهشت و امتیازات مرد مؤمن مسلمان

 همانطوری که تا اکنون مشاهده شد مردان مسلمان از امتیازات بی شماری در این دنیا برخوردار اند. ولی خداوند متعال به مخلوق برگزیده نرش بیش از این سر لطف دارد و او

را در بهشت موعود نیز از امتیازاتی بهره مند ساخته است. زنان خدمتگذار دیگری نیز در خدمت گذاری به این مخلوق ارجمند خدا در صف ایستاده اند.

معاض حدیث زیر را از پیغمبر خدا نقل می کند که می گوید:

"لا تؤذ امرأة زوجها فی الدنیا الا قالت زوجته من الحور العین لاتؤذیه قاتلک الله فإنما هو عندک دخیل یوشک أن یفارقک إلینا." ( رواء الترمذی و ابن ماجه حدیث رقم ۲۰۱٤)

"یک زن نباید موجب اذیت همسرش در این دنیا شود. جفت مرد از جنس حور بهشت به او (زن) خواهد گفت: به شوهرت اذیت مرسان، خدا شاید ترا نابود سازد. او (مرد) فقط مهمان مؤقتی نزد تو است و دور نیست آن روزی که او به زودی ترا ترک کرده و نزد ما بیاید." (۹۰)

نویسنده مشکات در پاورقی کتابش در مورد این سنت چنین نوشته است: هیچ زنی نباید باعث مشکل و اضطراب شوهرش شود. زن برای این است که به مردش آرامش بخشد و آسایش او در امور خانه را فراهم سازد. اگر که او (زن) خلاف این عمل کند قادر نخواهد شد که جفت او (مردش) در بهشت باشد. جائیکه حور بهشت مصاحب او (مرد) خواهد بود.

خدا در قرآن به مردان مؤمن و مسلمان وعده زنان زیبارو را در بهشت داده است. چنانچه در زیر توضیح و تفسیر آنرا می خوانید:

"پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند، در میان باغها و چشمه ها؛ آنها لباسهایی از حریر نازک و زخیم می پوشند و در مقابل یکدیگر می نشینند؛ اینچنین اند بهشتیان؛ و آنها را با (حورالعین) تزویج می کنیم!" (قرآن سوره الدخان، آیه ۵۱ - ۵٤)

در سوره های زیر خداوند متعال به بندگان برگزیده اش این چنین بشارت برخورداری از همه ی مواهب و سهولت ها در بهشت و مهمتر از همه لذت جنسی را می دهد:

"در آن باغهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ و هیچ انس و جنس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است. پس کدامین نعمتهای پروردگار تان را انکار می کنید؟! آنها همچون یاقوت و مرجانند!" ( قرآن سوره الرحمن، آیه ۵۶- ۵٨) ویا:

"حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند!" (قرآن سوره الرحمن، آیه ۷۲)

"دختران همسال با سینه های برجسته" ( قرآن سوره النبا، آیه ۲۳)

"مسلمأ پرهیزکاران را جایگاه امنی خواهد بود، باغها و تاکستان ها، و باکره هایی با پستان های برجسته (کواعب)". (۹۱)

با مرور این آیه ها "میهمانان بهشتی (بقره، ۸۲) در این سرای جاودانی از سعادت ابدی برخوردارند (نساء ۱۳۰) و از پاداشی بیکران بهره می برند (مائده، ۹) میوه های بهشتی همواره در دسترسشان است (یس، ۵۷) و نوشیدنی های فراوان (صافات، ٤۵) و شراب پاک (مطفقین، ۲۵) که توسط حوریان بر آنها عرضه میشود (دخان، ٤٤) حوریانی سپیداندام و فراخ چشم (طور، ۲٠) ، به لطافت مرواریدهائی در صدف (واقعه، ۲۳) ، که در کنارشان زیر سایه با آنها می آرامند (یس، ۵۶) و پیش از آن دست هیچ جن یا آدمی به آنان نرسیده است (الرحمن، ۵۶) و به زیبائی یاقوت و مرجانند (الرحمن، ۵۸)، و همیشه باکره اند (واقعه، ۳٦)" میتوان مشاهده کرد که مردان مؤمن در بهشت از چه امتیازاتی برخوردار خواهند بود. مرد مسلمان را هیچ کم و کسری در داشتن همسر و لذت جنسی نخواهد بود، زنانی که به جز همسران شان با کسی دیگری عشق نمی ورزند و هیچ انس و جن از قبل با آنها تماس نداشته اند. آنها در عمارات شان محصور اند. زنان بهشتی زیبا اند، نه چون زنان عرب تیره، زیبایی شان کامل است. چشمان شان بزرگ و پستان های شان همچون "کواعب" است.

"کواعب أی نواهد ... ثدیهن نواهد لم یتدلین." ( ابن کثیر فی تفسیر النساء ۲۳) (۹۲)

صحیح مسلم در حدیث زیر امتیاز مرد مؤمن و ارجمند خدا را در بهشت چنین بازگو کرده است:

"الرجال فی الجنة... لکل إمری منهم زوجتان اثنتان یری مخ سوقهما من وراء اللحم و ما فی الجنتة أعزب." ( صحیح مسلم، انظر ایضأ ترمذی حدیث ۲۵۳۵)

"در بهشت ... هر شخصی دو زن خواهد داشت (چنان زیبا) که مغز استخوان ساق پا های شان از زیر گوشت خواهد درخشید و در آنجا (بهشت) هیچ کسی بدون همسر نخواهد بود.(۹۳)

چنانچه از مندرجات قرآن بر می آید سادیسم لذت جوئی جنسی مسلمانان در حدی است که غزالی به نقل از محمد پیامبر اسلام در کتابش "احیای علوم الدین" از جمله مواهبی که یک مرد مؤمن مسلمان در بهشت از آن برخوردار می شود چهارصد حوری باکره و پنجصد حوری دست دوم و هشتهزار بیوه را می شمارد. (غزالی، احیای علوم الدین، جلد چهارم)

حدیث دیگری تعداد زنان را که یک مرد مؤمن در بهشت نصیب خواهد شد ۷۲ تن شمرده است. هفتاد تن از خلقت ویژه و دو تا هم از جنس انسان. (۹٤) همسرانی را که که یک مرد مؤمن مسلمان در این دنیا در تصاحب دارد نیز می توانند ضم حوری های شوند که خدا در قران بشارت همنشنی و مصاحبت با آنان را داده است، البته اگر که زن از خدمتگذاری و تمکین برده وار به مردش غفلت نکرده باشد و رضاء خاطر او را فراهم آورده باشد آنگاه ممکن مستحق همراهی مردش در بهشت باشد. اما در بهشت افزون برآن زنان بیشتری در اختیار او (مرد) خواهند بود تا ۷۲ تن.

شرح که در فوق آمد دقیق است و نگرش باور اسلامی را در مورد نقش زن و جایگاه برتر مرد بیان می دارد. خدا به نیاز های جنسی مرد مؤمن و برآورده شدن آنها توجه جدی دارد. رابطه بین مرد و حورهای متعلق به او در بهشت از منظر باورهای اسلامی مندرج در قران و متون اسلامی یک رابطه فزیکی است و نه رابطه صرفأ معنوی، آنچه که از جانب اسلامیستها و ایدیؤلوگ های اسلامی حاضر  ادعا می شود، داشتن مقاربت جنسی در بهشت چنانچه که از حدیث زیر که توسط مؤلف مشکات انتخاب شده است برمیآید، امری است روشن:

"قال: یعطی المؤمن فی الجنته قوة کذا و کذا فی الجماع ، قیل یا رسول الله أو یطیق ذلک؟ قال: یعطی قوة ماثة." (حدیث صحیح) (سنن الترمذی حدیث رقم ۲۵۲۶)