(( قیامت در قرآن ))
منوچهر اسدبیگی
در بیش ازهزارآیه قرآن در مورد قیامت ،روز رستاخیز،روز حساب و روز شمار وعده داده شده وپاداش و کیفر اخروی ، نوید و هشدارداده شده و با مژده بهشت و ترس از عذاب و شکنجه جهنم پیوسته مومنین را به رحمت خدا و کافران را به عذاب الهی وعده داده.
آیات قرآنی در مورد قیامت : سوره قیامت آیه 1-3-4-6-7-8-9-10-11-12-13: نه چنانستکه منکرین گویند سوگند میخورم بروز قیامت - آیا می پندارد انسان که جمع نخواهم کرد استخوانهایش را -آری توانائیم براینکه راست کنیم انگشتهایش را - میپرسد که کی باشد روز قیامت - پس چون خیره شود چشم - و تیره گردد ماه - و جمع شود آفتاب و ماه -گوید انسان آن روز کجاست گریزگاه - نه چنین است نیست پناهی -بسوی پروردگارتست در آن روز جای قرار - خبر داده شود انسان در آن روز بآنچه پیش فرستاده و باز پس داده ._سوره النباء آیه 19 - 20 : و گشوده شود آسمان ، پس گردد درها - و روان گردانیده شود کوهها پس گردد سراب . _ سوره المرسلات آیه 8-9-10-: (آنچه وعده کرده میشود) بوقوع آینده است پس آنگاه که ستاره ها محو شوند-و آنگاه که آسمان شکافته گردد- و آنگاه که کوهها برکنده شود ._سوره الانشقاق آیه 1-3-4: آنگاه که آسمان بشکافد -و آنگاه که زمین کشیده شود - و بیرون آید آنچه در آنست و خالی شود ._ سوره مدثر آیه 8-9-10 : پس چون دمیده شود در صور -پس اینست آن روز روزی دشوار-بر کافران غیر آسان ._سوره انفطار آیه1-2-3-4 :آنگاه که آسمان بشکافد - و آنگاه که ستاره ها فرو ریزند -و آنگاه که دریاها به هم راه داده شوند -و آنگاه که قبرها زیر و رو شود._سوره العادیات آیه 9 : آیا پس نمیداند که چون برانگیخته شود آنچه در گورهاست ._ سوره القارعته آیه-4-5-6 : و باشند کوهها چون پشم رنگارنگ وازده -پس اما آنکه گران آمد سنجیدنهایش پس اوست در عیش پسندیده -و اما آنکه سبک آمد سنجیدنهایش پس مأوایش دوزخ است._سوره المزمل آیه 14-17 : روزی که بزلزله در آید زمین و کوهها و شوند کوهها تلهای ریگ پراکنده -پس چگونه پرهیز خواهید کرد اگر کافرید روزی که میگرداند کودکان را پیران ._ سوره المعراج آیه 4-8 : عروج می کنند ملائکه و روح سوی او در روزیکه هست مقدارش پنجاه هزار سال -روزی که باشد آسمان چون فلز گداخته ._سوره الحاق آیه 14-17 : و برداشته شود زمین و کوهها پس بهمزده شوند بهمزده شدنی یکمرتبه-و فرشتگانند در اطراف (آسمان )آن و بردارند عرش پروردگارت را ببالای سرشان در آن روز هشت فرشته ._سوره التکویر آیه 1-2-3-4-5-6-7-8-10-11-12-13: آنگاه که آفتاب درهم پیچیده شود-وآنگاه که ستاره ها فرو ریزند-و آنگاه که کوهها مانند پر شوند-و آنگاه که شتران آبستن بار نهند -و آنگاه که وحوش حشر کرده شوند-و آنگاه که دریاها پر کرده شوند-آنگاه که نفسها جفت کرده شوند-و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند که بکدام گناه کشته شدند-و آنگاه که نامه ها گشوده شود- و آنگاه که آسمان کنده شود- و آنگاه که دوزخ افروخته شود-و آنگاه که بهشت نزدیک کرده شود . _ سوره النازغات آیه 8-9-10-34-36-37-38-39-40-41: دلها در آنروز ترسان باشد-چشمهاشان فرو رفته-میگویند آیا ما رد شده گانیم بحالت اول-پس چون آمد بلای مستولی بزرگ-و ظاهر گردانیده شود دوزخ برای کسی که ببیند-پس اما آنکه زیاده روی کرد در عصیان-و برگزید زندگانی دنیا را-پس بدرستیکه دوزخش بود جایگاه0و اما آنکه بیم داشت از مقام پروردگارش و منع کرد نفسش را از خواهش- پس بدرستیکه بهشت باشد جایگاهش_ و البته آیات تکراری بیشتری نیز وجود دارد که از ذکر آنها خودداری می شود
مفهوم آیات قیامت : بطورخلاصه معنی و مفهوم آیات مربوط به قیامت به وضوح میرساند که:
- در صور و بوقی دمیده میشود،ماه تیره میگردد ،آفتاب در هم پیچیده میشود ، درهای آسمان گشوده میشود،آسمان که چون فلز گداخته شده ، کنده میشود و می شکافد و فرشته ها سرازیر میشوند،ستاره ها فرو میریزند ،کوهها برکنده میشوند ریزه و ذره میشوند و با زمین به همزده میشوند ، زمین بزلزله عظیمی در آورده میشود و هر آنچه در آنست بیرون می اندازد - شترهای آبستن بار می نهند ،قبرها زیروزبر میشوند، آنچه در گورهاست برانگیخته میشود ،خدا استخوانهای مردگان را جمع میکند وحتی انگشتهای مردگان را راست میکند ، کودکان پیر مشوند ، و از دختران زنده بگور شده سوال میشود ، چشمها خیره میشود، انسانها بدنبال گریزگاه میگردتد
- آنروز برای کافران بسیار دشوار است ، در آنروز آنهائیکه سنجییدنیهاشان گران بود برای عیش پسندیده (با حوری های بهشتی ) در بهشت انتخاب و آنها که سنجیدنهایشان سبک بود جایشان در جهنم تعیین میشود ، ملائکه و روح به سوی خدا عروج میکنند و آن روز عذاب و آخر زمان برای کافران مقدارش پنجاه هزار سال است ، هشت تائی از فرشته ها هم که در اطراف آسمان هستند عرش خدا را ببالای سرشان برداشته و نگه میدارند-- نامه اعمالی که فرشته ها تهیه کرده اندباز میشود ، آتش جهنم افروخته میشودو هیزمش زیاد میشود بهشت نزدیک تر میشود ، همه دلها در آنروز ترسانند ، چشمها فرو رفته میشود ، جهنم دیده میشود و آنانی که عصیان کردند و زندگانی دنیا را برگزیده بودند و کفار و مشرکین و منافقین و..میروند در آتش جهنم و عذاب و شکنجه میشوند وآنانکه از خدا می ترسیده اند و ازآرزوها و خواهشهای زمینی دور بودند وخدا پرست ودنبال آخرت بودند به بهشت میروند و..
بررسی - چقدر یاوه بافی ؟
- انسان از اینهمه تناقض گوئی و یاوه بافی و بی اطلاعی از سوی به اصطلاح خدای دانا تعجب میکند.انگار این خدا از طبیعت و قوانین طبیعی و وضعیت زمین و خورشید و ستاره ها و کائنات چیزی نمیداند.آخر این بی نهایت ستاره هاچگونه به یکباره فرو میریزند، آنهم لابد روی زمین چون از نظر قرآن آنها زینتها و چراغهائی برای زمین محسوب میشوند، و در آن حال زمین باشد و قبرهایش هم زیر و رو شود!؟آخر آسمان را چه میپنداشته که درهایش گشوده و یا بشکافد ، چگونه خورشید در هم پیچیده و جمع خواهد شد و زمین می ماند و میتواند تمام استخوانهای مردگان را هم جمع آوری کردو...از روز پنجاه هزار سال و هشت فرشته ای که عرش خدا را بالای سرشان نگه داشته اند ، از حرکت انسانها و مردگان زنده شده و حرف زدن آنها در آن وضعیت که به اصطلاح خورشید و ستاره ای نیست میگذریم !!-اصلا بهتر است از همه این یاوه بافی های پوچ ،ابلهانه و کودکانه بگذریم . این آیات آنقدر بی محتوا و بی ارزش است که احتیاجی به بحث و بررسی نمی تواند داشته باشد. دراین زمانه و با پیشرفت علم دیگر جائی برای این خرافات و اساطیر گذشتگان باقی نمی ماند و فاقد هر گونه ارزشی است.اما در باره این مذخرفات و خرافاتی که در قرآن آمده و کلام خدا محسوب میشود ، آقایان روشنفکر و آگاه مسلمان چه دارند که بگویند؟ و یا بدنبال چه توجیهات و تفاسیری هستند؟ ناگزیرندکه چگونه و با چه استدلالهای من در آوردی اینها را علمی نشان دهند تا قرآن و خدا و محمدشان را از خطر بی عتباری نجات دهند!؟ و نیز باید از یاوه های احمقانه ای که در کتب حدیث و روایت و..مسلمین و شیعیانکه در باره قیامت واز علائم رستاخیز و روز محشرآمده نظیر – جهالت آشکار شود و زنا رواج گیرد و شراب نوشند، روز قیامت از بز شاخدار که بز بی شاخ را شاخ زده تقاص کنند ، چاه جمکران و..،دجال ظهور میکند و امام زمان با شمشیر می آید ،قبل از قیامت خدا امام زمان یا مهدی موعود را میفرستد تا حکومت الهی را تاسیس کند، برای ظهور آقا امام زمان باید در زمین فساد و تباهی و ظلم رواج یابدتا مقدمات ظهور مهدی و قیامت مهیا شود و.. - بگذریم که فقط وقت گیر است واما خنده دار که بیشتر به درد تفریح و جوک میخورد تا بررسی!!
در اینجا به مفهوم جمله معروف مارکس (( دین افیون تودههاست )) پی میبریم که استثمار گران و سرمایه داران و اربابان مذهبی دست در دست هم وسیله اشاعه همین خرافات ووعده های روز قیامت و...بهره کشی و استثمار توده های مردم را ادمه میدهند. همین خرافات و جهل و افکار خرفت کننده مذهبی است که به مردم می آموزد ، بجای رهایی واقعی ، بدنبال رهائی پوچ و خیالی آسمانی باشید ، بدنبال تغییر و ضع موجود نباشید ، چشم به آسمان بدوزید و فقط منتظر ناجی امام زمان باشید. بسوزید و بسازید و اطاعت کنید و تسلیم قضا و قدر شوید ، مهدی روزی قیام خواهد کرد و وظیفه اوست که جهان را پر از عدل و داد کند، این افیون به تودهها میگوید :ای تودهای مردم زحمت کش با وعده (دروغین و خیالی و آسمانی ) بهشت ، این زندگی جهنمی ( عینی و واقعی موجود ) را تحمل کنید!
(( بهشت در قرآن ))
آیات قرآنی در موردبهشت : سوره بقره آیه 24 : و مژده ده آنان را که گرویدند و کردند کارهای شایسته که مر ایشانراست بهشتهائی که میرود از زیر آنها نهرها هرگاه روزی داده شوند از آن جنت ها از میوه رزقی گویند این همان است که روزی وعده داده شدیم از پیش و آورده شوند با آن میوه شبیه بهم و از برای ایشان است در آنجا زنان پاکیزه و ایشان در آن جاویدانند._ سوره النساء آیه 61: و آنان که ایمان آوردند و کردند کارهای شایسته ، زود باشد که در آوریمشان در بهشتهائی که میرود از زیرشان نهرها. جاودانیان در آنه همیشه از برای ایشانست در آنها جفتهای پاکیزه و در میآوریمشان در سایه پاینده._ سوره دهرآیه 13-14-15-16-17-18-19-20-21: تکیه زدگان درآن بر سریر ها نه ببینند در آن آفتابی و نه سرمائی-و نزدیک است بایشان سایه های آن و رام کرده شده خوشه های آن-و بگردش در آورده میشود بر ایشان ظرفهائی از نقره و قدح هائی که باشند آبگینه ها-آبگینه ها که باشند از سیم ..-و آشامانیده شوند در آن جامی را که باشد ممزوج بزنجبیل آمیخته-چشمه روان در آن نامبرده میشود سلسبیل-و گردش می کنند بر ایشان پسران جاویدانی چون بینی ایشان را پنداریشان مروارید در رشته ناکشیده-و چون بینی آنجا بینی تازه نعمت و پادشاهی عظیم-بالاشان جامه های دیبای نازک سبز و دیبائی ستبرق و پیرایه کرده شده بدستوانها از سیم و آشامایند ایشانرا پرودگارشان شرابی پاکیزه_ سوره زخرف : گردانیده میشود بر ایشان کاسه های پهنی که از طلاست و کوزه های بی دستگیره و در آنست آنچه خواهش دارد آنر انفسها و لذت میبرد چشمها و شمائید در آن جاودانیان ._ سوره غاشیه آیه 12-13-14-15-16 : در آنست چشمه روان-سریر های رفیعه -و قدحهای گذاشته- و بالشهای بهم پیوسته -و فرشهای نفیس گسترده ._ سوره المطففین آیه 23-24-25-27-28: بر سریرها نظاره می کنند-می یابی در روهاشان تازگی بهشت-آشامانیده می شوند از صاف شراب مهر شده-و مزاجش از چشمه کوثر- چشمه ایست که میآشامند از آن نزدیکان ._ سوره واقعه آیه15 تا 27: با سریرهای بافته از زر و جواهر تکیه زنندگان بر آنه روبروی یکدیگر-میگردند بر ایشان پسران جاودانیان - با قدحها و ابریق ها و جامی از شراب جاری- درد سر نمیکند از آن و نه از خود روند- و میوه از آنچه اختیار کنند-و گوشت مرغ از آنچه میخواهند- و حوران فراخ چشم چون امثال مروارید در پرده ها نگهداشته -نمی شنوند در آن لغوی و نه اسناد بد کردنی-مگر گفتن سلامی سلامی- در زیر سدر بی خار و درخت مورد برهم پیچیده -و سایه همیشه کشیده شده- و آبی ریزان شده-و میوه بسیار-نه گسسته شوند و نه منع شده-و فرشهای بالابرده شده-که ما آفریدیم آنها را آفریدنی-پس گردانیدیمشان باکره ها-شیفته شوهر خود هم سن .و بعلت طولانی شدن از ذکر دیگر آیات که مطالبش در باره : باغها ، انگورها ، دختران نار پستان،جامهای پر شراب، زنان فرو هشته هم سن ، بالشهای سبز و بساط قیمتی، بهشتی که عرض آن چون آسمان و زمین است ،خوب زنان نیکو ،حوران پرده نشین در خیمه ها و... می باشد خود داری میکنیم
مفهوم آیات بهشتی :این آیات به وضوح حکایت از این دارند که : وقتی مومنین ، گروندگان بخدا ، صالحین ، آنانی که بدنبال زندگی دنیوی نبودند ، از پی خواهش نفس نرفتند ، اصول و فروع دین را انچام دادند، از خدا تر سیدند و به روزی خود واز آنچه خدا در دنیا به آنان داده راضی بودند و عصیان نکردند و از خدا ناامید نشدندو صبر کردند ،پس از گرفتن نامه اعمال و رسیدگی به پرونده شان توسط فرشتگان ، به بهشتی منتقل میشوند که وعده داده شده ،که با همه نعمتهایش و چشمه کوثر و نهر ها و تختها و فرشها و ظروف نقره و طلا و جامها در انتظارآنهاست ،و در آنجا میتوانند دلی ازعزا در آورده و بهترین میوه ها ، شرابها ،عسل ،شیرو مرغ و.. بخورند و بیاشامند و ازحوری های زیبای فراخ چشم و زنان زیبا و باکره ها لذت ببرند، و خلاصه هرچه محرومیت و محدودیت در دنیا داشتند را جبران کنند آنم در سطحی عالیتر و بهتر و با کیفیتی برتر از زمین ، که گرما و سرما هم مزاحم نیست ،آنهم برای مدتی نا محدود و جاویدان . ضمن اینکه در بهشت از خوردن و آشامیدن و عیش کردن به آنها سستی هم دست نمیدهد ( با خوردن آنهمه شیر و عسل و میوه و.. باید هم همینطور باشد!) حال این باغبانها و آشپز ها و سازندگان ظروف ، چه کسانی هستند لابد برده و کارگران هستند؟ معلوم نیست تکلیف نوزادان و بچه ها و زنان چه میشود در بهشت هم که باز مرد سالاریست !
بررسی مفهوم آیات - بررسی هم نیاز دارد !؟واقعا که چه مهملات و مزخرفاتی را باید خواند و از قرآن در آورد و بررسی کرد! البته برای اینکه نشان داد دین اسلام و مذهب و قرآن پوچ و یاوه است چاره ای جز این کار نیست !
ما در اینجا به محمد کاری نداریم که چرا این داستانهای کودکانه را سر هم کرده و در قرآنش بنام سخنان خدا(خدائی که اصلا وجود ندارد) جا زده ، شاید می خواسته بدین وسیله جامعه را اصلاح کند، و محرومان را دلخوش کند که در آسمان و بهشت به خوشی و زندگی خوب دست پیدا خواهند کرد ، شاید میخواسته به این وسیله مردم را از گرفتن حقشان از زورمندان و ثروتمندان و برده داران و آقا ها ( که خود یکی از آنها بوده ) باز دارد ،شاید برای اینکه اسلام و قرآنش و خدایش را پیش برد و در جنگها پیروز شود اینها بدردش میخورده ، شاید منظورش این بوده که مرهمی بر روی زخمهای محرومین و فقرا و زحمتکشان بگذارد که از غذا و میوه و پوشاک و مسکن برخوردار نبوده اند ،چه اگر فقرا شکر گذار و راضی به رضای خدا باشند و مال دنیا را ( که ندارند) مذمت گویند و آلوده به مفاسد مال دنیا و جیفه دنیوی نشوند ( که نمی شوند ) بهتر بتوانند با شکم گرسنه زندگی کنند و دل خوش داشته باشند تا در عوض حق داشته باشند و بتوانند در بهشت از آب کوثر بنوشند و در کنار حورالعین تا ابد خوش بگذرانند ، پس مزاحم بقیه هم نمی شوند ، با پولدارها هم خوب می شوند ، شاید چون اغلب زنان عرب آن موقع سیاه بودند وعده حورالعین و زنان زیبای سفید و چشم سیاه را داده ،شاید بعلت گرمی هوای آن منطقه و بی آبی و عده چشمه و آب و نهرها و...را داده تا این کمبودها در خواب و خیال و آسمان رفع گردد، اصلا شاید میخواسته طبقات زیر دست چشم طمع به مال و زندگی ثروتمندان نداشته باشند و بفهمند که اگر در این دنیا محرومند و خوب نمی خورند و خوب نمی نوشند و خوب لذت نمی برند در عوض در بهشت آنها سواره اند و ثروتمندان پیاده و...،
بهر حال هرچه منظورش بوده را نمی دانم اما میدانم که در قرن اتم و فن آوری و اینتر نت و اطلاعات و ... این حرفهای مفت و یاوه به درد مردم نمی خورد و توده های مردم باید بجای این بهشت خیالی و دور از دست رس و دروغ تاریخی ساخته شده وسیله ثروتمندان بمثابه ترمز و یا محرومین برای دلخوش بودن بمثابه امیدواری ، که در قیامت وعده داده شده ، به ایجاد بهشت واقعی برای خود در زمین واقعی که بر روی آن زندگی می کنند دست بزنند و به قولی آسمان را وا گذارند برای گنجشکان ، که بهترین راه رسیدن به این بهشت زمینی کوتاه کردن دست سرمایه داران و به زیر کشیدن آنان واربابان مذهبی از قدرت است . و به عبادت و دعا و خدا وترس از او و.. هم نیازی نیست ، فقط به آگاهی وعمل ربط دارد و بس . پس آگاه شویم، آگاه کنیم وهمه آگاهانه عمل کنیم و تا قیامت صبرنکنیم !
کتب اسلامی و بهشت - فقط برای خنده و تفریح ، بدون شرح !!
بنقل از محمد : ساختمان بهشت خشتی از نقره و خشتی از طلاست و گل آن مشک اذفر است و سنگریزه آن لولو و یاقوت است و خاک آن زعفران است و هرکه وارد آن شود پیوسته متنعم است و از بدبختی بر کنار ، جاودان زنده است و نمیرد ، لباسشان کهنه نمی شود و... _ اگر زنی از زنان بهشت بر زمین نمودار شود زمین را از بوی مشک پر کند و نور خورشید و ماه ببرد _ در اسرارمعراج آمده :اگر یک حوری بهشت سر از دریچه بهشت بطرف دنیا بیرون کند از نور جمال او نور خورشید مضمحل و نابود میگردد ، هیچ بنده ای نیست که وارد بهشت شود مگر اینکه دو حوریه دربالای سر او دو حوریه در پایین پای اومی نشینند و بصدا و نوای خوش از برای او خوانندگی می کنند،حوریهای بهشتی از خاک بهشت خلق شده اند و بقدری بدن آنها لطیف است که مغز ساق پاهای آنه از زیر هفتاد حله دیده میشود و خداوند بهر مومنی که وارد بهشت شود هشتصد حوریه باکره و چهار هزار حوریه بیوه تزویج می کند و در بهشت نهری است که در کنار آن مانند علفها حوریه روئیده میشود و چون مومنی به آن نهر عبور می کند از هریک آنها که خوشش آمد دست او را می گیرد و به همراه خود میبرد و خدا او را برای او حلال و تجویز می نماید و فورا بقدرت الهی بجای آن حوریه یک حوریه دیگر روئیده می شود ، امام صادق گفته : عشق بازی با حوریه های بهشتی در هر نوبت بمقدار پانصد سال از عمر دنیا طول می کشد.
بنقل از محمد آمده : میوه های بهشتی از عسل شیرین تر و از کره نرم تر است و هسته ندارد و هر درختی از بالا تا ساق پر از میوه است و هر چه از میوه های او چیده شود فورا بجای آن سبز میشود و رسیده میگردد ، میوه های بهشت به انسان چنان نزدیک می شوند به نحویکه اگر خواسته باشند در حال ایستاده یا نشسته و یا خوابیده از آن استفاده نمایند برای آنها ممکن است ،از خوردن غذا های بهشتی لذتی میبرند که هرگز از غذای دنیا لذت نبرده اند ، در سفره های بهشتی هفتاد نوع غذای لذیذ می باشد و هر گاه میل به گوشت طیور پیدا کنند فورا پخته و در طبقی از طلا مقابل آنها گذاشته میشود و آن طیورها هر کدام بقدر شتری می باشند و چون از آن طیور خوردند و شکر خدا کردند پس بقدرت الهی آن مرغ دو باره زنده میشود و بهوا پرواز می کند . خداوند به هریک از اهل بهشت قدرت و قوه صد مرد برای خوردن و آشامیدن و جماع را میدهد و چون از غذای بهشتی سیر شدند فورا آن غذا مبدل به عرق خوشبو می شود و از بدن آنها خارج میشود .
تختهای بهشتی دارای پایه هائی از طلاست و دانه دانه نشان به زبرجد و در و یاقوت است و پایه های آن بلند اما چون مومن بخواهد بر روی آن تختها بنشیند آن تخت بر روی زمین پهن میشود ،چون آن مومن بر روی تخت قرار گرفت فورا بلند میشود ( لابد مانند شتر ! ببخشید قرار بود بدون شرح باشد )
و در پایان بنقل از محمد در اسرار معراج آمده : در شب معراج چون وارد بهشت شدم درخت طوبی را دیدم که دارای پستانهای زیاد می باشد مثل پستان گاو و اطفال زیاد بگرد آن درخت می چرخند و از آن پستانها شیر می خورند و جدم حضرت ابراهیم متصدی پرورش آن بچه ها می باشد و هر گاه از دهان آن بچه ها پستان در آید او بدهان آنها می گذارد از جدم جناب ابراهیم سوال کردم این اطفال کیستند که تو متصدی آنها می باشی ؟ فرمود اینها اطفال شیعیان علی می باشند که در کوچکی از دنیا رفته اند ، من چون می خواستم به پسر عمت علی ذی حق گردم اطفال شیعیان او را سرپرستی می کنم .
(( جهنم در قرآن ))
آیات قرآنی در مورد جهنم : سوره الحاقه آیه 25 الی 38 : و اما آنانکه داده شود نامه او بدست چپش پس میگوید ای کاش داده نشده بودم من نامه ام را-و ندانسته بودم چیست حسابم-ای کاش آن میبود حکم کننده -کفایت نکرد از من مالم -زایل شد از من اقتدارم-بگیرید او را پس غل کنیدش-پس در آتشش در آورید-پس او را در زنجیری که ذرع آن هفتاد ذرع است در کشید او را- که او بود که ایمان نمی آورد بخدای بزرگ-و رغبت نمیداشت بر طعام دادن فقیر - پس نیست مر او را امروز اینجا خویشی- و نه خوراکی مگر از چرک و جراحت - نمیخورند آن خون و چرک را مگر گناهکاران .
سوره جن آیه 15: و اما تعدی کنندگان پس باشند از برای جهنم هیزم _ سوره نساء آیه 5 : بدرستیکه آنان که کافر شدند به آیتهای ما زود باشد که بیندازیمشان در آتش هرگاه پخته شود پوستهاشان بدل می کنیم ایشانرا پوستهائی جز آنها تا بچشند عذاب را _ سوره انشقاق آیه10-11-12: و اما آنانکه داده شود نامه اش از پس پشتش-پس بزودی بخواند هلاک را-و در آید در آتش سوزان_ سوره غاشیه آیه4 تا 7 :که داخل میشوند در آتش در نهایت گرمی-آشامانیده شوند از چشمه که به منتهای گرمی رسیده- نباشد مر ایشانرا خوراکی مگر از خار خشک- که نه فربه کند و نه کفایت کند از گرسنگی _ .
سوره الصافات آیه 60 الی66: آیا آن ( بهشت ) بهتر است در مایه ضیافت یا درخت زقوم - بدرستیکه ما گردانیدیم آنرا بلائی برای ستمکاران- بدرستیکه آن درختی است که بیرون می آید در قعر دوزخ - شکوفه اش گویا که سرهای دیو هاست -پس بدرستیکه ایشان هر آینه خورندگانند از آن پس پر کنندگانند از آن شکمها را- پس بدرستیکه مر ایشانراست بر آن آمیختنی از آب گرم-پس بدرستیکه باز گشت ایشانست هر آینه بسوی دوزخ . _ سوره حجر آیه 43-44 : و بدرستیکه دوزخ هر آینه وعده گاه ایشان است همه- مر آن راست هفت در مر هر دری راست از ایشان پاره قسمت کرده شده ._ سوره النباء آیه 21-23-24-25 : بدرستیکه جهنم باشد کمینگاه - درنگ نمایندگان در آن روزگار ها- نمی چشند در آن خنکی و نه شرابی -جز آب جوشان و چرک و جراحت . و آیات و سوره های ..........
مفهوم آیات جهنمی: این آیات حکایت از این دارد که وقتی قیامت شد و همه صف کشیدند و فرشته ها نامه اعمال یکایک میلیاردها انسان را ارائه دادند و در دادگاه توسط خدا رسیدگی و سبک و سنگین و حسابرسی دقیق شد ، بیچاره و بدبخت اشخاصی هستند که نامه از پس پشتشان و یا بدست چپشان داده شود ،زیرا اینها جایشان در جهنم تعیین شده و اکثرا کسانی هستند که ایمان نیاوردند و به آیات خدا و قرآن خدا و دین اسلام و محمد بی ایمان و کافر بودند ، آیتها را تکذیب میکردند، گناهکاران ، تعدی کنندگان ، گمراهان ، بی نمازان ، آنهائی که بع فقرا طعام نمی دادند ، حق یتیمها را می خوردند ، دستورات قرآنی در باره اصول دین و احکام و عبادات را انجام نمی دادند و منافقین و..همه جزو جهنمیان هستند. که با انواع و اقسام عذابها و شکنجه های جاودانی توسط خدا تنبیه و مجازات میشوند به این ترتیب که : وارد دوزخی میشوند که 7 در دارد ، در غل و زنجیر میشوند ، زنجیرهای هفتاد ذرعی و بندهائی گران و سپس با انواع آتشهای سوزان پذیرائی می شوند ، در این آتشها وقتی پوستهایشان پخته شود بطور اتوماتیک پوستهای جدیدی برایشان روئیده میشود که مجدد پخته شود و صاحب پوستها غذاب بیشتری بکشند ، قسمتی از سوخت این آتشها که در نهایت گرمی و سوزانندگی است ، یعنی هیزمش را بعضی از خود جهنمیان و گمراهان تشکیل میدهند . جهنمیان در این آتش جاودانند ، نه می میرند در آن و نه زنده می باشند . برخی دیگر از شکنجه های جهنم از قبیل با صورت بر روی آتش کشیده شدن و عذابهای بزرگ و سوزنده و پر درد دیگری هم وجود دارد که یکی از آنها سقر نام دارد و بدین صورت است که پوست را سیاه می کند که نوزده فرشته هم در این مورد مسئولیت داشته و موکل می باشند، یکی دیگر از بدترین شکنجه ها به درختی بنام زقوم ربط دارد که ریشه در قعر جهنم دارد و جهنمیان از آن بالا می آیند و در آن حال از شکوفه هایش که مانند سر دیو است شکمشان را پر میکنند و می خورند و وقتی که پس از مدتها توانستند بالاتر بیایند بوسیله گرزهائی که بر فرقشان کوبیده میشود باز پرت میشوند و بر میگردند به قعر جهنم و البته نا گفته نماند که جهنمیان در مورد خوراک و نوشیدنی نیز پذیرائی مخصوص میشوند و خوراکشان معمولا چرک و جراحت و خار خشک و نوشیدنیشان از چشمه هائیست که به منتهای گرمی رسیده و آب جوشان است . و از خنکی و شراب گورا هم خبری نیست و سایه برای جهنمیان از دود سیاه درست میشود که نه سرد است و نه پسندیده و... اینها معنای واقعی آیات خدای دانا و توانا و عالم و آگاه مطلق بود که در قرآن آمده است!!
کتب اسلامی و جهنم - زنگ تفریح ، واقعا" بدون شرح !!
بنقل از محمد آمده : از مردم جهنم آنکه عذابش از همه آسانتر است ، دو کفش آتشین به پا دارد که مغز وی از حرارت کفشهایش بجوش می آید - اگر دلوی از آشامیدنی جهنم را در دنیا بریزند اهل دنیا را متعفن کند - بنقل از علی آمده : چون روز قیامت شود ماری از جهنم خارج می شود که اسمش حریش است و سر آن در آسمان هفتم و دم آن در زمین هفتم است و چون دهن گشاید از مشرق تا غرب را بگیرد...- سجاد گفته : لباس اهل جهنم از قطران است که مس باشد - محمد باقر گفته : خدا برای آتش جهنم هفت طبقه قرار داده که در یک طبقه از فشار آتش بدنهای آنها زیر و رو میشود ، از شدت حرارت گوشت بدن از استخوان جدا می شود ، پوست بدن اهل هاویه در هم کشیده و سخت میشود و بدل به پوست دیگری میشود ، زنجیر و غلهای سعیر که که خیمه هائی از آتش برای ساکنین آن زده شده است و خانه هائی از آتش و مار و عقرب و عذابهای دیگر ، چاه غضبان که در فلق است و عمق آن چاه صد سال راه است و...
بررسی مفهوم آیات جهنمی: درست است ، این مطالب آنقدر خرافی ، احمقانه ، غیر علمی وپوچ و بی ارزش است که احتیاج به بحث و بر رسی و نقد ندارد . در اینجا دلم برای آقایان روشنفکر اسلامی به اصطلاح مترقی که پیوسته ماله در دست و حاضر برای منظور در آوردن و تفسیر های من در آوردی هستند ، میسوزد، که دراین باره چه دارند که بگویند ؟ چگونه می خواهند اینها را توجیه کنند و بتراشند تا بیش از این به خدا و قرآن و اسلامشان لطمه وارد نشود !؟
مهمترین توجیهی که کرده اند ( البته بدون در نظر گرفتن این همه یاوه که در قرآن آمده ، و کلام خداست و..) این است که خدا با این عذابها میخواهد مردم را بترساند که کارهای زشت نکنند ،ظلم نکنند، زور نگویند و حق کسی را نخورند و نیز ثروتمندان از ترس جهنم مجبور شوند به فقرا کمک کنند و خلاصه اینها ترمزی است برای بد کاران و...
آیا واقعا چنین نتیجه ای از اعتقاد به جهنم حاصل شده ؟ آیا زور و ظلم و ستم ثروتمندان و زور گویان با ترس از جهنم از بین رفته ؟ آیا دزدی و فساد و فحشا و.. با ترس از جهنم نابود می شود؟ آیا با این ترس دیگر فقیر و بی نوا و ستم کشیده ای وجود ندارد؟ و بطور کلی آیا مشکلات و مسائل اجتماعی و اقتصادی و بی عدالتی ها و محرومیت ها و مفاسد اجتماعی باید از راه ترس از جهنم حل و رفع شود ؟ کدام بهره کش و ثروت اندوزو ظالم و زورگوئی بخاطر ترس از آتش جهنم دست از اعمال ضد انسانی خود کشیده ؟ اتفاقا برعکس ، سر توده ها را با این مزخرفات گرم کرده که عصیان نکنند و به امید آن دنیا و بهشت و آخرت باشند تا به او و امثال او فرصت دهند در زمین بهشتشان را بسازند .
قسمتی از کارنامه ی درخشان زندگی امام علی
ر. راسخ
علی، چهارمين خليفه راشدين ، اولين امام شعيان، داماد و پسر عموی پيامبر اسلام از اولين کسانی است که اسلام آورد و در راه ترويج دين محمد از کشته های مخالفان عرب و عجم پشته ساخت. در وصف وی « ابوجعفر محمد بن علی» خطاب به «اسحق بن عبدالله» می گويد: [علی] پوست تيره پر رنگ، چشمان برآمده، سرطاس و قدی کوتاه داشت.
علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوريکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دينار درآمد داشت. ( تاريخ اسلام شناسی، علی ميرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). اين پولهای قارونی که در دوران حاکميت اسلام ناب محمدی رشد چندين برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونريز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترويج اسلام ايفا کند. علی بر اين اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقيدهايمان را بر شمشيرهايمان حمل می کنيم ( به نقل نهج البلاغه ).
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری ياری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زيادی کنيز را در حرمسرای خود جا داده بود. بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثيرالازدواج تاريخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاريخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنيزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت اياس حنفيه، ليلى بنت مسعود نهشليه، اسماء بنت عميس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنين، ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربيع.
علی پس از مرگ پيامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خليفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بيعت کرد. در زمان خليفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معا دلات سياسی نقش بازی کند. در همين راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ايران، بعنوان يکی از مشاوران نزديک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فيروز ابولولو ايرانی و روی کار آمدن خليفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکيه زد.
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بين وی و معاويه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونينی درگرفت. اين اختلافات سرانجام وقتی که هيچ يک از دو گروه به اطاعت ديگری نيامد، با نگارش نامه ی که معاويه به علی نوشت پايان يافت. معاويه در اين نامه خطاب به علی نوشت: " اگر مايل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشير از اين امت برداری و خون مسلمانان را نريزی. " اين پيشنهاد را قبول کن. علی اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از آن معاويه با سپاهيانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نيز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زيادبن عبدالله ، تاريخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاينده)
در جريان جنگهای ما بين علی و معاويه و کشتارهای عقيدتی در سرزمينهای تحت کنترل آنان، کينه و انتقام در بسياری از خانواده های داغدار و گرايشات مخالف رشد کرد و بسياری از آنان شروع به فعاليت سازمانيافته مخفی نمودند. يکی از اين گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به اين نتيجه رسيدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقيدتی، وجود رهبران ضلال است که روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در اين راستا آنان تصميم گرفتند که حاکمين جبار را ترور کنند. سه نفر به نامهای بن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر يک به ترتيب امام علی، معاويه و عمروبن عاص را ترور کنند. روز مقرر شده برای اين کار هفتم رمضان تعين شد. هريک با شمشيرهای زهرآگين بسوی رفتند تا ماموريت خود را در روز مشخص شده انجام دهند. برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلايلی نتوانستند سوژه های خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با ياری يکی از دوستان همفکر خود بنام شبيب ضربت کاری را به پيشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسيد چرا چنين کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشيرم را چهل صبحگاه تيز کردم و از خدا خواستم که بدترين و پست ترين مخلوق خدا را با آن بکشم. علی گفت: خود نيز با آن کشته می شوی که بدترين مخلوق خدای. (تاريخ طبری، ص 2681)
الف) نقش امام علی در کشتارهای جمعی
1) قبيله يهودی « بنی قريظه» با پيامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدينه هجوم آوردند، اين قبيله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد. محمد پس از چندی با قبيله بنی نضيرکه جزو قبايل مدينه است به جنگ می پردازد و از قبيله بنی قريظه کمک می خواهد. اين قبيله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری می داند که دشمنان خارجی به مدينه حمله ور شوند. محمد خشمگين می شود و به امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نيز پس از فتح قبيله « بنی قريظه » به همراه ساير لشکران اسلام بيش از 700 نفر تا 900 نفر از مردان قبيله را در مقابل گودالهای که از پيش کنده شده بود سر می زنند. ( تاريخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)
2) امام علی و يارانش در يک روز، 2500 نفر از خاندان « ازد» را سر بريدند، به نحوی که کسی زنده نماند تا ديگری را دلداری دهد. (مروج الذهب،جلد اول، ص 729)
3) خوارج از مسلمانانی بودند كه پس از جنگ صفّين و مسئله حكميّت به مخالفت على برخاستند و چون از سوى على ابو موسى اشعرى و از سوى معاويه عمرو عاص به داورى معيّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پيغمبر كداميك از على و معاويه را برگزينند داور شام داور عراق را فريب داد و عراقيان دانستند كه از عمرو عاص فريب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكميّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على پرداختند. بعدها جنگی به نام نهروان بين خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زيادی از خوارج بوسيله لشکر امام علی از دم تيغ گذشتند. بطوری که تاريخ طبری و فتوح البلدان می نويسند: هزاران جسد از خوارج زمين را پوشانده بود.
خوارج به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خليفه از روى اختيار مردم باشد خواه از قريش و عرب و يا از هر قوم و ملتى باشد؛ و ميگفتند: خليفه پس از انتخاب بايد اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه بايد عزل شود .
« روح الله خمينی»، رهبر حکومت اسلامی ايران، 14 قرن بعد از کشتار خوارج چنين گفت: يوم الله واقعی روزی است که امير عليه السلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تمامشان را کشت. ( سخنرانی خمينی در سال 1361 بمناسبت سا لگرد پيامبر اسلام)
4 ) امام علی در نبردی بنام « ليله الحرير» چيزی بالغ بر تن 500 تا 900 نفر کشت.
( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)
5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش از بيم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشيده شد که در جريان آن تمامی اين افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بريان شده اين انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.
(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)
6 ) بعد از مرگ محمد پيامبراسلام، عده ای از مردم قبايل از اسلام برگشتند و عوامل پيامبر اسلام را کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.
( قصص النيا نيشاپوری، ص 455) .
ابوبکر ، عمر و علی بفوريت دستور دادند که هر که از دين برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاريخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ، 1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) . در جريان اين کشتارها، شمشيرهای خالد ابن وليد و امام علی برنده تر از ديگران عمل کرد. تاريخ طبری درباره ی کشتارهای
« خالد بن وليد» می نويسد: " آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پيامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهايشان گرد کنند و پايه ديگ کنند و آتش در تن های ايشان زد و همه را بسوخت". همين کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جريان اين کشتارها می نويسد: " علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود." (تاريخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)
ب) چهره امام علی بعنوان يک دژخيم
1) شاعری بنام « حويرث بن نقيذ » که با سخنان شيوا و افشاگريانه ی خود موجبات اذيت و آزار محمد پيامبر خدا را برانگيخته و همچنين شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعيان، در جريان يک توطئه به قتل رسيد. (رجوع شود به تاريخ طبری ج 3 ص 1188 و سيره ابن هشام ج 2 ص 273)
2) پيرمردی بنام « مغيره » که از ترس محمد گريخته بود، بوسيله امام علی دستگير و سر بريده شد. (دفتر زنان پيغمبر، عمادزاده ص ص 316 و 317)
3) امام علی شاهرگ مردانی را بريد و بمانند مرغان نيم بسمل آنان را در بيابان رها کرد تا با شکنجه بميرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)
4) پس از شکست ائيل، محمد پيامبر اسلام به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بريدند. همينطور در منطقه ای ديگر بنام الظيه از ميان اسرا، عتبه پسر ابی معيظ بدستور محمد و بدست علی سر بريده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)
5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بين لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسيله علی سر بريده شد. (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1103)
ج) امام علی و کشتارفارسیان
امام علی يکی از مشاوران نزديک عمر (خليفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به عجم بود. زمانی که عمر می خواست خود شخصا در اين جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: " تو سر اين سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو بايد مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد. عجم بدانند که اين نيرو پشت دارد" (تاريخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446).
عمر که داما د امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پيشنهاد وی را پذيرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکريان اسلام فرماندهان با تجربه و خونريزی گمارد و به طرف فارس گسيل داشت. پس از شکست فارس و پيروزی لشکريان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را برديد. (تاريخ طبری، جلد 6 ص 2208)
پس از پايان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسيد که بسيار لرزان و کوتاه بود. اختلافات معاويه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گرديد. علی جهت تامين مخارج اين جنگها مجبور بود که باج و خراج بيشتری از عجم اخذ کند. اين فشارها موجب قيامها و مقاومتهای دليرانه از سوی شهرهای مختلف عجم شد بطوری که امام علی بی رحم ترين سرداران خود، از جمله « خليد بن طويف» ، « زياد ابن ابيه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربايجان و ساير شهرها و بلاد اعزام داشت.
در ادامه به مواردی از سرکوب قيامهای مردم فارس درزمان خلافت امام علی می پردازيم:
· در زمان امام علی، مردم استخر چندين بار قيام کردند. امام علی در يکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسيل داشت و شورش تودهها را در سيل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136). در مورد ديگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زياد بن ابيه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشيروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسيل داشت تا به سرکوبی اين قيام بپردازند. در مورد جنايات و کشتار مردم استخر توسط زياد بن ابيه کتابها و روايت زيادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنيد به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
· در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نيز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بيرون کردند. امام علی مجددا زياد بن ابيه را به آنجا گسيل داشت و لشکريان وی از هيچ جنايتی فروگذاری نکردند. (تاريخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و يا فارسنامه، ص 136)
· مردم خراسان نيز در زمان امام علی برای چندين بار قيام کردند و چون چيزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دين اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبيره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نيشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاريخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)
· در زمان امام علی مردم شهر ری نيز سر به طغيان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زياد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستين برگرداند. ابوموسی پيش از اين طغيان نيز، يکبار ديگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسيل شده بود. (فتوح البلدان ص 150)
· به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پايان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشيد و پيروز شد، غنيمت بسيار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در يک روز، هزار برده ميان يارانش تقسيم کرد. لکن سرانجام خود و يارانش، جز گروهی اندک، در سرزمين قيقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی بن ابی طالب، عبدالرحمن بنی جز طائی را به سيستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت، پس علی فرمود: بيايد که چهار هزار تن از حبطيان را به قتل رسانيم. وی را گفتند: حبطيان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)
· علی ولايت آذربايجان را نخست به سعيد بن ساريه خزاعی و سپس به اشعث بن قيس داد. يکی از شيوخ آذربايجان نقل می کند که وليد بن عقبه همراه با اشعث بن قيس به آذربايجان می آيند . و چون وليد آن ديار را ترک کرد ، مردم آذربايجان قيام کردند. اشعث از وليد طلب ياری کرد و وليد برای ياری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسيل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پيش رفت. و پس از فتح آذربايجان گروهی از تازيان اهل عطا را بياورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)

زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام
فهیم آزاد
قسمت دوم (به ادامه گذشته)
طلاق و حق حضانت در اسلام
در بیشتر جوامع بشری طلاق امری است طبیعی و پذیرفته شده. هرگاه زن و مردی نتوانند بر بستر رابطه مبتنی بر عشق و علایق مشترک زندگی کنند، اجباری در تداوم آن ندارند. اما همین امر طبیعی و ساده در باور مذهبی و دینی از جمله اسلام امریست زشت و قبیح. در اسلام اقدام به طلاق و انجام آن از حقوق ویژه مردان است، و این تنها مردان اند که در این مورد صاحب رأی و صلاحیت شمرده میشوند و بدان عمل میکنند.
حدیث زیر انزجار باور اسلامی در مورد طلاق را چنین بیان می دارد: "نفرت انگیز ترین عمل نزد خداوند طلاق است." (۸۵)
چنانچه مشاهده میکنید و در آغاز هم ذکر شد طلاق هنگامی نفرت انگیز پنداشته می شود که زن خواهان آن شود. در حالیکه مرد از حقوق ویژه ی در این مورد برخوردار است. به این آیه قران توجه کنید: "و چنانچه دلپسندتان نبود در امر طلاق آنها دغدغه ای به خود راه ندهید." (سوره نساء، آیه ۱۹)
مرتضی مطهری یکی از ایدئولوگ های اسلامی و از جمله بنیانگذاران حکومت الله در ایران، دلیل صلاحیت مرد در امر طلاق را چنین بیان می دارد:
"علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است. طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است. مرد است که اگر زن را از دست نداد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. طبیعت کلید فسخ ازدواج را به دست مرد داده است." (نظام حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۸٤، مرتضی مطهری)
هادی مهدوی یکی از نظریه پردازان اسلامی در این مورد چنین ابراز نظر می کند: "در اسلام از نظر اینکه سرپرستی و نگاهداری و مخارج خانواده به عهده مرد است و با توجه به امتیازات روحی و جسمی زن و مرد، اختیار طلاق بطور کلی به مرد داده شده است، ولی مقرراتی وجود دارد که سوء استفاده از این اختیار را منع می کند." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٣، مهدی هادوی)
در تبیین اسلامی زن نتنها موجودی پنداشته می شود که به بلوغ عقلی نرسیده است بلکه همانطور که از مبانی قرآن پیداست زن موجودی است ناقص العقل و کوته فکر، بنابراین از داشتن صلاحیت در همه ی امور زندگی خودش و از آنجمله حق طلاق، نیز بهره مند نیست. خوب است در این مورد به گفته های یحی نوری توجه کنیم:
"خواهید گفت: چه مانعی دارد که زن نیز در همه موارد مساوی مرد حق طلاق داشته باشد؟ خواهیم گفت: مانع بزرگ آن روحیه خاص زن است که چون هوای بهار و طبع کودک دائما در تبدل است. با اندک لطفی عاشق و با اندک قهری خصمانه به نبرد می خیزد(!) مانع بزرگ آن غرور و نخوت و خودخواهی فزون از حد زن است که همیشه به خودنمائی و تظاهر و جلوه دادن، به شدت راغب است و هرگز قادر نیست که از قدرتی که مثلا در حق طلاق به او داده شده در موقع ضروری و سخت استفاده کند، بلکه اندک بهانه برای او کافیست تا او تظاهر به قدرت نموده و بدون لختی تامل آنرا بکار برد." (حقوق زن در اسلام، صفحه ۲۰۷، یحی نوری)
مهدی هادوی دلیل عدم برخوردار بودن زن از حق طلاق را ناشی از صیانت زن در اسلام می داند و می گوید:
"اینکه اسلام به زن اختیار طلاق نداده برای حفظ و صیانت خود اوست زیرا چگونه می توان سپردن اختیار طلاق را به زن امری عقلائی دانست با اینکه می دانیم زن فطرتأ همه چیز را برای زندگی حاضر می خواهد و کوچکترین چیزی که ممکن است موجب اندوه یا ملامت یا خوشی و مسرت او گردد وی را اندوهناک و ملول یا خوشحال و مسرور می سازد و قلب وی با اندک ناملایمی می شکند و وقتی به کاری تصمیم گرفت بدون مصلحت حال و آینده خویش آنرا به انجام می رساند، بدین جهت اسلام با سلب این حق بطور مطلق از زنان نتنها به حقوق آنان لطمه وارد نساخته و موجب سلب منفعت و سودی از ایشان نشده، بلکه برعکس خواسته است کمتر مصالح این جنس لطیف دستخوش هوی و هوس واقع شود." (طلاق و تجدد، صفحه ١٨٨، مهدی هادوی)
بخاری با نقل حدیث زیر نشان می دهد که همین عمل "نفرت انگیز" به چه سادگی، صد البته که از جانب مرد مؤمن، میتواند انجام شود:
"قول الرجل لأخیه انظر أی زوجتی شنت حتی أنزل لک عنها... قدم عبدالرحمن بن عوف و عتد الانصاری امرأتان، فعرض علیه أن یناصفه أهله و ماله." ( صحیح بخاری عربی ـ انجلیزی جزء ۷ ـ حدیث ١۰)
"(در اسلام) یک مرد میتواند به برادرش بگوید: به یکی از زنان من نظری بینداز (اگر میلت بود) من خواهم او را برای تو طلاق کنم." (٨۶)
روح الله خمینی در این مورد چنین حکم می کند و قباحت اندیشه اش را نشان می دهد:"(مسأله ۲٤۹۳) اگر کسی بخواهد زن برادرش باو محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلأ دو روزه برای خود صیغه کند و در آن دو روز با شرائطی که در مسأله ۲٤۷٤ در صفحه ۵۰۱ گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد." (رساله روح الله موسوی خمینی)
این امر یعنی طلاق و ازدواج مجدد حتی خلاف اراده و میل زن می تواند صورت پذیرد. به این نمونه دقت کنید:
"عن ابن عمر قال کانت تحتی امرأه أحبها و کان عمر یکرهها فقال لی طلقها فأبیت فأتی عمر رسول الله صلعم فذکر ذلک له فقال رسول الله صلعم طلقها" ( مشکاة المصابیح من الترمذی و ابو داود)
"پسر عمر می گوید: من زنی داشتم که او را سخت دوست می داشتم اما عمر او را بد می دید. او(عمر) بمن گفت: طلاقش کن! ولی من از انجام این کار خودداری کردم سپس عمر به نزد رسول خدا آمد و او را از این امر مطلع ساخت. پیغمبر خدا بمن گفت: او را طلاق کن!" (٨۷)
در باور اسلامی اگر زنی در صدد برهم زدن قرار ازدواج برآید شوهر مجاز است که زنش را تنبیه و مجازات نماید، چون زن در تبیین مردسالار دینی و اسلامی مقام در ردیف اشیا دارد وجزء از ملکیت مردش به شمار می آید و از این جهت دارای ارزش مصرف است. از جمله ارزش مصرف زن
صرف نظر از نیروی کار و یا اینکه وسیله تولید مثل است، "قابلیت لذت بخشی جنسی" او است. بنأ زن بعنوان متاعی در تملک مرد به اراده مرد مؤمن مسلمان باید پاسخ داده و رضایت اش را حاصل نماید.
دکتر بکیر توپال اغلو دستورات قران و احکام اسلامی را چنین بر می شمارد: "اگر زن علیه شوهر عصیان نماید و بطورمستقیم یا غیرمستقیم بسوی برهم زدن قرار ازدواج قدم بردارد مرد مجاز است که او را کتک بزند... زمانی که زن وظیفه زنانگی خود را بجا نیاورد و از درخواست مرد در رابطه با مسئله جنسی امتناع ورزد، با مرد های نامحرم نشست و برخاست نماید، بدون اجازه شوهر به گردش و سفر برود، بیش از حد مال و ثروت شوهر خود را خرج کند. در همه این موارد مرد مجاز است که زن خود را کتک بزند... قرآن کریم هم زنانی را که در مقابل شوهرانشان ایستادگی می کنند، آخرین راه و چاره را به کتک زدن آنان امر کرده و این حکم لازم الاجرا می باشد."(زن در اسلام، دکتر بکیر توپال اوغلو، دانشکده الهیات در ترکیه)
در عربستان قبل از اسلام بدلیل وجود مناسبات مادر تباری خلاف آنچه که دین اسلام ادعا می کند زن از نقش و موقعیت بهتری در همه ی زمینه ها از جمله حق طلاق برخوردار بوده است. بنأ پیشنهاد و فسخ ازدواج معمولأ از جانب زنان صورت می گرفت و این زنان بودند که شوهران شان را خود انتخاب می کردند. خدیجه زن محمد و همچنین "لیلا بنت خطیم" از جمله زنان بودند که خود پیشنهاد ازدواج با محمد پیامبر اسلام را می کنند، خدیجه در همان حال محمد را بعنوان مستخدم امور تجاری اش در استخدام خود داشت.
قبل از اسلام زنان عرب در مناسبات حاکم مادر تباری دارای حق طلاق بودند و میتوانستند هر زمان که اراده کنند از شوهران خود جدا شوند.
"زنان در عهد جاهلیت، یا حداقل بعضی از آنها، حق متارکه شوهران شان را داشتند، و شکل این متارکه باین نحو بود که اگر آنها باهم در یک چادر زندگی میکردند، زن برای طلاق شوهرش چادر را ١۸٠ درجه به دور خود میچرخاند. باین ترتیب که اگر در آن بسوی شرق بود حالا بطرف غرب قرار میگرفت، و باین ترتیب مرد می فهمید که دیگر نباید وارد چادر شود و به قبیله خود می رفت." (زن و سکس در تاریخ، ص ٤۳۰ ، سیامک ستوده).
حضانت کودک وامتیاز مردان
در اسلام حق سرپرستی از کودک پس از جدائی مرد و زن امتیازی است که فقط از آن مرد است. عبدالرحمن الجزیری یکی از اسلامیست های مدرن در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" نظر حنفی ها را در این مورد چنین بیان می دارد:
"الحنیفة ــ قالوا بشترط فی الحضانة امور: أحدها أن لاترتد، فأن ارتدت سقط حقها فی الحضانة.
ثانیها: أن لاتکون فی فاسقة غیر مأمونة علیه، فأن ثبت فجورها بفسق، أویسرقة، أو کانت محترفة حرفة دنیثه، کالناثحه، و الراقصة، فأن حقها بیسقط.
ثالثها: أن لا تتزوج غیر أبیه، فأن تزوجت سقط حقها، الا أن یکون زوجها رحما للصغیر، کأن یکون عمأله، فإن تزوجت أجنبیأ سقط حقها.
رابعها: إن لا تترک الصبی بدون مراقبة، خصوصأ إذا کان اًنشی تحتاج إلی رعایة، فإن کانت امها من النساء اللاتی یخرجن طول الوقت و تهمل فی تربیتها، فإن حقها یقسط بذلک.
خامسها: أن لا یکون الأب معسرا، و امتنعت الأم عن حضانة الصغیر إلا باجرة، و قالت عمته: أنا اربیه بغیر اجرة، فإن لها ذلک، و یسقط حق أمه فی الحضانه.
سادسها: أن لا تکون اُمة أو اُم ولد، فإنه لا حضانة لها. ولا یشترط الإسلام فإن کان متزوجأ بذمیة فإن لها أن تحتضن ابنها منه، بشرط أن یأمن علیه من الکفر و الفساد، فإذأ لم یأمن، کان راها تذهب به الی الکنیسة، أو رأها تطعمه لحم الخنزیر، أو تسقیه الخمر، فإن للاب أن ینزعه منها، أما العقل فهو شرط مجمع علیه."
(کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۲)
حنفی ها که یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را تشکیل میدهند، می گویند: "شرط و یا لازمه نگهداری از کودک بدین ترتیب است؛ نخست: اینکه زن نباید از اسلام برگردد. هرگاه زن مرتد شود حق سرپرستی کودکش را ندارد.
دوم: زن باید از سجایای عالی برخوردار بوده و دارای شخصیت خوب باشد، اگر معلوم شود که زن به زنا آلوده است یا دزد است و شغلی پستی مانند آوازخوانی و یا رقاصه گری دارد، حق سرپرستی کودکش را از دست میدهد.
سوم: زن اجازه ازدواج با مرد دیگری جز پدر فرزندش را ندارد. اگر زن با مرد بیگانه ی ازدواج کند حق سرپرستی کودکش را ندارد.
چهارم: زن نباید بدون نظارت و سرپرستی کودکش را رها کند، مخصوصأ اگر که فرزندش دختر باشد، زیرا که دختر نیاز بیشتری به حمایت و نگهبانی دارد. بنأ مادری که زمان طولانی بیرون از خانه می رود و از مسؤلیتی که در قبال فرزندش دارد غفلت می کند، حق استطاعت و سرپرستی از فرزندش را ندارد.
پنجم: هرگاه پدر کودک فقیر باشد و مادر کودک بدون دریافت حق الزمه از سرپرستی کودک خودداری کند و عمه اش بگوید که مجانی از او (کودک) سرپرستی می کند، بنابرآن حق سرپرستی به عمه اش محول می گردد. اجرای این قواعد اسلامی شرط حق داشتن سرپرستی از کودک نیست. زیرا اگر که شوهر با فردی دیگری از اهل کتاب ازدواج کند، همسر دوم مرد تا زمانیکه مصؤن از ارتداد و یا فساد باشد حق سرپرستی از کودک را دارد. اما اگر مسئله به این صورت نباشد، مثلأ اگر مشاهده کند که زن (دوم اش) کودکش را به کلیسا می برد و گوشت خوک میخوراند و یا به او شراب میدهد، در آن صورت پدر حق دارد که کودک را از نزد او (زن دوم اش) بگیرد..." ( ٨۸ )
در مورد دوران سرپرستی از کودک، عبدالرحمن الجزیری در "کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة" اعتقادات حنفی ها را چنین بر شمرده و اظهار می دارد:
مدﺓ الحضانة
"الحنفیة ــ قالوا: مدة الحضانة للغلام قدرها بعضهم بسبع سنین، و بعضهم بتسع سنین، قالوا: و الأول هو المفتی به، و مدتها فی الجاریة فیها رأیان: أحدهما حتی تحیض. ثانیهما: حتی تبلغ حد الشهوة و قدر بتسع سنین، قالوا: و هذا هو المفتی به، فإذا کان الولد فی حضانة أمه، فلابیه أن یأخذه بعد هذاالسن." ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۵۲۳)
"حنفی ها می گویند که مادر حق سرپرستی از کودکش را تا زمانی که او (پسر) ۷ ساله شود دارد. دیگران معتقد اند که: ( تا زمان ۹ سالگی)، ولی اظهار نظر نخست نظری است که شرعأ پذیرفته شده است. در مورد دختر دو نظریه وجود دارد. نظریه اول معتقد است که تا آن هنگام که دختر حیض نبیند، و نظریه دوم معتقد است که تا آن هنگام که دختر به سن بلوغ برسد که منظور ۹ سالگی است. این آن باوری است که شرعأ مورد قبول است." (۸۹)
مادر مسؤلیت سرپرستی کودک را در دورانی که او (کودک) بیشتر محتاج حمایت و رسیدگی است، دارد. دوران که مادر باید بیخوابی بکشد، پوشاکش را عوض کند، شیر و غذا بدهد، به حمام و نظافتش رسیدگی کند و ... ولی پدر وقتی این مسؤلیت را می پذیرد که کودک دیگر در مراحل از رشد رسیده است که نتنها خود از پس کارهایش برمی آید، بلکه ظرفیت کسی که میتواند ممد و همیار پدرش باشد را نیز دارا شده است.
بهشت و امتیازات مرد مؤمن مسلمان
همانطوری که تا اکنون مشاهده شد مردان مسلمان از امتیازات بی شماری در این دنیا برخوردار اند. ولی خداوند متعال به مخلوق برگزیده نرش بیش از این سر لطف دارد و او
را در بهشت موعود نیز از امتیازاتی بهره مند ساخته است. زنان خدمتگذار دیگری نیز در خدمت گذاری به این مخلوق ارجمند خدا در صف ایستاده اند.
معاض حدیث زیر را از پیغمبر خدا نقل می کند که می گوید:
"لا تؤذ امرأة زوجها فی الدنیا الا قالت زوجته من الحور العین لاتؤذیه قاتلک الله فإنما هو عندک دخیل یوشک أن یفارقک إلینا." ( رواء الترمذی و ابن ماجه حدیث رقم ۲۰۱٤)
"یک زن نباید موجب اذیت همسرش در این دنیا شود. جفت مرد از جنس حور بهشت به او (زن) خواهد گفت: به شوهرت اذیت مرسان، خدا شاید ترا نابود سازد. او (مرد) فقط مهمان مؤقتی نزد تو است و دور نیست آن روزی که او به زودی ترا ترک کرده و نزد ما بیاید." (۹۰)
نویسنده مشکات در پاورقی کتابش در مورد این سنت چنین نوشته است: هیچ زنی نباید باعث مشکل و اضطراب شوهرش شود. زن برای این است که به مردش آرامش بخشد و آسایش او در امور خانه را فراهم سازد. اگر که او (زن) خلاف این عمل کند قادر نخواهد شد که جفت او (مردش) در بهشت باشد. جائیکه حور بهشت مصاحب او (مرد) خواهد بود.
خدا در قرآن به مردان مؤمن و مسلمان وعده زنان زیبارو را در بهشت داده است. چنانچه در زیر توضیح و تفسیر آنرا می خوانید:
"پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند، در میان باغها و چشمه ها؛ آنها لباسهایی از حریر نازک و زخیم می پوشند و در مقابل یکدیگر می نشینند؛ اینچنین اند بهشتیان؛ و آنها را با (حورالعین) تزویج می کنیم!" (قرآن سوره الدخان، آیه ۵۱ - ۵٤)
در سوره های زیر خداوند متعال به بندگان برگزیده اش این چنین بشارت برخورداری از همه ی مواهب و سهولت ها در بهشت و مهمتر از همه لذت جنسی را می دهد:
"در آن باغهای بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ و هیچ انس و جنس پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است. پس کدامین نعمتهای پروردگار تان را انکار می کنید؟! آنها همچون یاقوت و مرجانند!" ( قرآن سوره الرحمن، آیه ۵۶- ۵٨) ویا:
"حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند!" (قرآن سوره الرحمن، آیه ۷۲)
"دختران همسال با سینه های برجسته" ( قرآن سوره النبا، آیه ۲۳)
"مسلمأ پرهیزکاران را جایگاه امنی خواهد بود، باغها و تاکستان ها، و باکره هایی با پستان های برجسته (کواعب)". (۹۱)
با مرور این آیه ها "میهمانان بهشتی (بقره، ۸۲) در این سرای جاودانی از سعادت ابدی برخوردارند (نساء ۱۳۰) و از پاداشی بیکران بهره می برند (مائده، ۹) میوه های بهشتی همواره در دسترسشان است (یس، ۵۷) و نوشیدنی های فراوان (صافات، ٤۵) و شراب پاک (مطفقین، ۲۵) که توسط حوریان بر آنها عرضه میشود (دخان، ٤٤) حوریانی سپیداندام و فراخ چشم (طور، ۲٠) ، به لطافت مرواریدهائی در صدف (واقعه، ۲۳) ، که در کنارشان زیر سایه با آنها می آرامند (یس، ۵۶) و پیش از آن دست هیچ جن یا آدمی به آنان نرسیده است (الرحمن، ۵۶) و به زیبائی یاقوت و مرجانند (الرحمن، ۵۸)، و همیشه باکره اند (واقعه، ۳٦)" میتوان مشاهده کرد که مردان مؤمن در بهشت از چه امتیازاتی برخوردار خواهند بود. مرد مسلمان را هیچ کم و کسری در داشتن همسر و لذت جنسی نخواهد بود، زنانی که به جز همسران شان با کسی دیگری عشق نمی ورزند و هیچ انس و جن از قبل با آنها تماس نداشته اند. آنها در عمارات شان محصور اند. زنان بهشتی زیبا اند، نه چون زنان عرب تیره، زیبایی شان کامل است. چشمان شان بزرگ و پستان های شان همچون "کواعب" است.
"کواعب أی نواهد ... ثدیهن نواهد لم یتدلین." ( ابن کثیر فی تفسیر النساء ۲۳) (۹۲)
صحیح مسلم در حدیث زیر امتیاز مرد مؤمن و ارجمند خدا را در بهشت چنین بازگو کرده است:
"الرجال فی الجنة... لکل إمری منهم زوجتان اثنتان یری مخ سوقهما من وراء اللحم و ما فی الجنتة أعزب." ( صحیح مسلم، انظر ایضأ ترمذی حدیث ۲۵۳۵)
"در بهشت ... هر شخصی دو زن خواهد داشت (چنان زیبا) که مغز استخوان ساق پا های شان از زیر گوشت خواهد درخشید و در آنجا (بهشت) هیچ کسی بدون همسر نخواهد بود.(۹۳)
چنانچه از مندرجات قرآن بر می آید سادیسم لذت جوئی جنسی مسلمانان در حدی است که غزالی به نقل از محمد پیامبر اسلام در کتابش "احیای علوم الدین" از جمله مواهبی که یک مرد مؤمن مسلمان در بهشت از آن برخوردار می شود چهارصد حوری باکره و پنجصد حوری دست دوم و هشتهزار بیوه را می شمارد. (غزالی، احیای علوم الدین، جلد چهارم)
حدیث دیگری تعداد زنان را که یک مرد مؤمن در بهشت نصیب خواهد شد ۷۲ تن شمرده است. هفتاد تن از خلقت ویژه و دو تا هم از جنس انسان. (۹٤) همسرانی را که که یک مرد مؤمن مسلمان در این دنیا در تصاحب دارد نیز می توانند ضم حوری های شوند که خدا در قران بشارت همنشنی و مصاحبت با آنان را داده است، البته اگر که زن از خدمتگذاری و تمکین برده وار به مردش غفلت نکرده باشد و رضاء خاطر او را فراهم آورده باشد آنگاه ممکن مستحق همراهی مردش در بهشت باشد. اما در بهشت افزون برآن زنان بیشتری در اختیار او (مرد) خواهند بود تا ۷۲ تن.
شرح که در فوق آمد دقیق است و نگرش باور اسلامی را در مورد نقش زن و جایگاه برتر مرد بیان می دارد. خدا به نیاز های جنسی مرد مؤمن و برآورده شدن آنها توجه جدی دارد. رابطه بین مرد و حورهای متعلق به او در بهشت از منظر باورهای اسلامی مندرج در قران و متون اسلامی یک رابطه فزیکی است و نه رابطه صرفأ معنوی، آنچه که از جانب اسلامیستها و ایدیؤلوگ های اسلامی حاضر ادعا می شود، داشتن مقاربت جنسی در بهشت چنانچه که از حدیث زیر که توسط مؤلف مشکات انتخاب شده است برمیآید، امری است روشن:
"قال: یعطی المؤمن فی الجنته قوة کذا و کذا فی الجماع ، قیل یا رسول الله أو یطیق ذلک؟ قال: یعطی قوة ماثة." (حدیث صحیح) (سنن الترمذی حدیث رقم ۲۵۲۶)
"رسول اکرم گفت: مؤمنن در بهشت از قدرت جنسی عظیمی جهت جماع برخوردار خواهند بود. پرسیدند: یا رسول خدا! می تواند او (مرد) این کار را انجام دهد؟ او گفت: او از قدرت (جنسی) صد مرد برخوردار خواهد شد." (۹۵) حدیث فوق از ترمذی نقل شده و از جانب وی این حدیث صحیح تلقی شده است.
ابن کثیر در تفسیرش به درستی و واقعی بودن عمل جماع در بهشت تأکید دارد و حدیث زیر را نقل میکند:
"قیل للرسول انطافی الجنة؟ قال: نعم والذی نفسی بیده دحمأ ، دحمأ، فإذا قام عنها رجعت مطهرة بکرأ."
( الدحم ـ بفتح فکسون ـ: النکاح و الوطء بدفع و إزعاج) (تفسیر ابن کثیر، الواقعة: ۳۵- ۳۷)
"از پیامبر پرسیدند: آیا در بهشت مجامعت خواهیم داشت؟ او پاسخ داد: بله، بوسیله کسی که روح مرا در دست دارد و این عمل دحمأ، دحمأ انجام میشود. (۹۶) و وقتی که انجام پذیرفت او (زن) دوباره پاک و باکره می گردد." (۹۷)
در اسلام سنتأ صحبت در مورد ابدی بودن باکره گی زن با بهشت گره خورده است. تفسیر معروف الجلالین، لذت ذکر شده در آیه های قرآنی، "ساکنان بهشت همین حالا مشغول لذت بردن اند." (۹۸) را در برگیرنده دریدن بکارت زنان در بهشت می داند. (۹۹)
غزالی بنقل از الجلالین در تفسیر آیه فوق چنین می گوید:
"(إن أصحاب الجنتة الیوم فی شغل) عما فیه اهل النار مما یتللذون به کافتضاض الأبکار." ( الجلالین فی تفسیر یس :۵۵)
"ساکنان بهشت مشغول لذات خویش اند، یعنی مشغول دریدن بکارت باکره ها اند." (۱۰۰) ابن عباس در مورد این آیه می گوید: "فکهون، بمعنی لذت بردن از دریدن (پرده) بکارت باکره ها است."( ۱۰۱)
"(فی شغل فکهون) معجیون بافتضاضهم الابکار."(تنویر المقباس لابن عباس بهامش الدر المنشور للسیوطی)
مردان نه تنها در این دنیا بلکه در بهشت نیز از امتیازات و لذایذ جنسی بی حد و حصری برخوردار هستند.
بر مبنای باور اسلامی مرد نه فقط امتیاز داشتن و بهره مند شدن از چهار زن در این دنیا را دارد بلکه بعد از آنکه «دارفانی» را وداع گفت می تواند مطمئن باشد که در بهشت زیبا رویان بی شماری را در اختیار خواهد داشت. مرد امکان برخورداری از مقاربت جنسی با ۷۲حور در بهشت را خواهد داشت. او همچنین قدرت جنسی صد مرد در انجام عمل جنسی را خواهد داشت و می تواند با شور و اشتیاق تمام جماع نماید.
اما به زن این مخلوق درجه دو و ضمیمه مرد در تبئین اسلامی وعده ی هیچ چیزی حتی در اختیار داشتن یک همسر هم داده نشده است. چنانچه می بینیم جنس مذکر از لطف بی منتهایی برخوردار است. امتیازات بلافصل او و همچنین خوشنودی خاطر او همه جا مدنظر است. خدا در تلاش بی پایان برای رضای خاطر مخلوق نرش است ولی برعکس زنان وسیله ی بیش از برآورده کننده ی این مأمول یعنی حصول رضایت مرد مسلمان و مؤمن بخدا و رسولش نیستند. زن باید دائم رضایت مرد، این مخلوق صاحب امتیاز و ارجمند خدا و یاران و همرهان خیل پیامبران اش، را برآورده سازد.
زن هم در این دنیا و هم در بهشت موعود مایه فساد و فتنه تلقی می شود، دلیل این همه ارفاق به جنس مذکر و امتیازات او را الجزیری یکی از اسلامیست های معاصر چنین بیان می دارد:
"قرار داد عقد طوری توسط شرع اسلامی ترتیب شده است که بر مبنای آن شوهر جهت لذت بردن می تواند از ارگان جنسی زن سود ببرد. زیرا که شوهر از طریق عقد او (زن) را در تملک خویش در می آورد، این سود استثنائی است." (۱۰۲)
زن به عنوان متاعی که ارزش مصرف دارد به تملک مرد در می آید. در سنت اسلامی هنگامی که دختر حیض دید و به "بلوغ" رسید او را به مالکش می سپارند. نمونه ی به عقد در آمدن عایشه دختر ابوبکر با پیامبر اسلام، که هنوز کودکی بیش نبود، بصورت بارزی ارزش متاع بودن زن در این باور را نشان می دهد. برهمین مبنا در سنت اسلامی حیض شدن دختر در خانه پدر جایز نیست. زن در این تبیین دارائی مرد محسوب می شود، دارائی که باید در بسته بندی ارجنال در معرض معامله قرار گیرد. کسی که در این معامله در هیئت مالک ظاهر می شود حق عمل جنسی و تملک به زن را از طریق پرداخت بها یعنی مهر دریافت می دارد.
"فروش یک کالا عبارت از مبادله آن با ارزش معادل آنست... فرزند دختر نیز بعنوان محصول بیولوژیک والدین، بنا به ماهیت انسانی اش نمی تواند برای همیشه در کنار آنها باقی بماند. او بخاطر نیازهای غریزی اش و نقش مولده ای که در جریان تولید مثل در حفظ نسل بشری دارد ناچار است با مرد دیگری بیآمیزد. از اینرو روزی از دست آنها خارج شود. اینکار در جامعه ایکه هر نوع انتقالی از یکدست به دست دیگر از طریق مبادله و خرید و فروش انجام می گیرد، مانند هر نقل و انتقال دیگری تنها از طریق خرید و فروش امکان پذیر است." ﴿تأکید از من است﴾ (زن و سکس در تاریخ، ص ١۵۶، سیامک ستوده)
عبدالرحمن الجزیری دیدگاه فروق چهارگانه سنی را در کتابش "الفقه علی المذاهب الاربعة" در مورد مهر و قرار ازدواج چنین بر می شمارد:
"المشهور فی المذاهب أن المعقود علیه هو الا نتفاع بالمرأة دون الرجل.
المالکیة صرحوا أن عقد النکاح هو عقد تملیک انتفاع بالبضع (فرج المرأة) و سائر بدن الزوجة.
الشافعیة قالوا: إن الراجع هو أن المعقود علیه بالمرأة أی الانتفاع ببعضها (فرج المرأة)، و قیل: المقعود علیه کل من الزوجین. فعلی القول الأول لا تطالبه بالوطء لأنه حقه... و علی القول الثانی لها الحق فی مطالبته بالوطء.
الحنفیة قالوا: آن الحق فی التمتع للرجل لا للمرأة بمعنی أن للرجل أن یجیر المرأة علی الاستمتاع بها بخلافها فلیس لها جبره إلامرة واحدة، ولکن یحب علیه دیانة أن یحصنها و یعفها کی لا تفسد اخلاقها." (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع ، ص ۹)
"درک پذیرفته شده در میان تفاسیر فرقه های مختلف این است که آنچه که در قرارداد ازدواج (نکاح) مطرح می شود بهره جستن مرد از زن است نه برعکس آن. پیروان امام مالک توضیح می دهند که قرار داد عقد، قرار داد در تملک در آوردن و بهره جستن از ارگان جنسی زن و بقیه اعضای بدن او است.
پیروان امام محمد شافعی می گویند: معتبرترین نظریه آن است که آنچه که قرارداد ازدواج در مورد زن را در برمی گیرد همانا بهره جستن از ارگان جنسی او است. کسانی هم معتقد اند که : آنچه که در مورد آن قرارداد بسته شده است مربوط زن و مرد می شود. بر مبنای نگرش اولی زن نمی تواند از شوهرش درخواست مقاربت جنسی (سکس) نماید، زیرا که این تنها حقی است که شوهر از آن بهره مند است(نه زن)، و برمبنای نظریه دومی زن می تواند از شوهرش درخواست سکس نماید.
پیروان امام ابوحنیفه می گویند: حق لذت جنسی از آن مرد است نه از زن، یعنی اینکه مرد حق آن را دارد که جهت ارضاء جنسی خودش زنش را مجبور به مقاربت جنسی نماید. ولی از جانب دیگر زن حق تحمیل مقاربت جنسی به شوهر و اجبار او جهت ارضای جنسی اش را ندارد بجز یکبار (در تمام طول حیاتش)، اما بر مبنای مبانی مذهبی مرد باید جهت جلوگیری و حفاظت او (زن) از فساد اخلاقی با او (زن) مقاربت جنسی ( سکس) داشته باشد." (۱۰۳)
مفهوم مهر در اسلام
مفهوم مهر در اسلام حواله کردن حق مالکیت و رسمیت بخشیدن به آن است. تبیین شئی گونه و ابزاری از زن تاریخأ محصول نظام مردسالار است. اصل رسمیت یافتن رابطه مادون و مافوق و یا مالک و برده از تملک بر شئی و تصاحب آن سرچشمه می گیرد.
"المهر او الصداق معناه اصطلاحأ هو اسم المال الذی یجب للمرأة فی عقد النکاح فی مقابلة الاستمتاع بها. وفی الوطء یشبهة. أو نکاح فاسد أو نحو ذلک." ( کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری ، دارالکتب العلمیة، ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص ۸۹)
"مهر مقدار پولی است که در بدل لذت جنسی از زن بر مبنای قرار داد ازدواج ، باید به او پرداخته شود."( ۱۰٤)
"قال رسول الله صلعم أحق الشروط ان توفوا به ما استحللتم به الفروج." (متفق علیه)
"شایسته ترین شرطی که حق بهره مند شدن از زن و فروج او را برای شما فراهم می سازد، مهر است." (۱۰۵)
"بر مبنای حدیث نقل شده از بخاری، مهر شرط واجب شرعی شدن ازدواج است. هر ازدواجی بدون مهر باطل و فاقد اعتبار است." (١٠۶)
پرداختن مهر اساس و تضمین برای حفظ و تحکیم حق مقاربت جنسی مرد است، از آنرو "هر آن کسی که دو مشت پر آرد و یا خرما بعنوان مهر به زن اش بدهد (سهم استفاده از جسم) او (زن) را شرعأ پرداخته است." (١۰۷) حدیث دیگری است که مزد استفاده جنسی از زن (مهر) را یک جفت کفش می داند. (١۰۸) و یا اینکه یک حلقه فلزی بعنوان مهر پرداخته شود. (١۰۹) چون "بهترین مهر آنست که پرداختنش ساده باشد."(١١۰)
رابطه میان مهر و لذت جنسی در اسلام را میتوان بیرون از چهار چوب ازدواج هم مشاهده کرد:
"ان المتزوجة إذا نکحها شخص آخر بشبهة کأن اعتقد اُنها زوجته فجامعها خطأ فإنه یکون علیه مهر المثل و هذا المهر تملکه هی لا الزوج." (کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیه،
١٩٩٠، الجزء الرابع، ص ٨ )
"هرگاه مردی اشتباهأ با زن شوهردار جماع کند و فکر کرده باشد که آن زن همسرش بوده است، مرد باید مهر (مزد) برابر آنچه که مهر زنی از همان موقعیت اجتماعی شایسته آن است را به او (زن) بپردازد. این مهر پرداخته شده دارائی زن است نه شوهر او." (١١۱)
این کار کرد مهر (تضمین کننده لذت جنسی مرد) ریشه در احکام قرآن دارد، چنانچه در نقل قول و بیانات زیر از مفسرین برجسته اسلامی آنرا مشاهده میکنیم:
"(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) ( قرآن سوره نسأء آیه ٢٤) الاستمتاع التلذة. والاجور المهور؛ وسمی المهر اُجر الأنه استمتاع ... و ذلک دلیل علی أنه فی مقابلة البضع (فرج المرأة، او جماعها) ؛ لأن ما یقابل المنفعة یسمی اُجرا. و قد اختلف العلماء فی المعقود علیه فی النکاح ما هو: بدن المرأة أو منفعة البضع او الحل (الکل)؛ ثلاثة أقوال، و الظاهر المجموع؛ فإن العقد یقتضی ذلک." (القرطبی)
"(قرآن سوره نساء آیه ٢٤) لذت (بیان شده در این آیه قرآن) همان لذت جنسی است. و مزد آن هم مهر است. مهر مزد خوانده شده است به این دلیل که مزدی در بدل لذت جنسی است... و این ثابت میسازد که این مزد معاوضه ی است در بدل ارگان جنسی زن (و یا مقاربت جنسی) زیرا چیزی که در بدل لذت بردن پرداخت می شود را مزد می نامند، علمای اسلامی در مورد اینکه آن چیزیکه در قرار ازدواج بر سر آن قرارداد می شود، متفق القول نیستند. آیا این جسم زن ولذت که با استفاده از ارگان جنسی زن عاید می شود (مبنای قرار داد ازدواج است) یا هردو؟ آنچه که آشکار است هردو، زیرا که قرارداد میثاق است در برگیرنده همه ی اینها." (١١۲) (قرطبی)
این برداشت و مراد از مهر همچنین در حدیث زیر به روشنی تصدیق می شود:
"فی سنن ابی داود ( کتاب النکاح: ١ /١٦۵) عن بصرة بن اکتم أنه تزوج امرأة بکرأ فی حذرها فإذا هی حامل من الزنا، فأتی رسول الله فذکر ذلک له. فقضی لها بالصداق و فرق بینهما، وأمربجلدها، و قال الوالد عبدلک. فالصداق فی مقابلة البضع." (ابن کثیر فی تفسیر النساء ٢٤)
"مردی با زنی ازدواج کرده فکر میکند که او (زن) باکره است. او (مرد) در میابد که زنش از راه زنا حامله بوده نزد پیغمبر می آید و مساله را با او درمیان میگذارد. پیغمبر قضاوت میکند که زن مستحق دریافت مهر یا کابین است. هردو را از همدیگر طلاق می کند، دستور می دهد که زن را شلاق بزنند، و خطاب به مرد میگوید: طفل غلام تو خواهد بود(در اسلام پذیرفتن و هم به فرزندی گرفتن طفل نامشروع (حرام زاده) ناممکن است) (١١۳)
ابن کثیردر این مورد چنین ابراز نظر میکند:
"الصداق فی مقابلی البضع " ( ابن کثیر، النساء ٢٤)
"بنأ مهر در بدل مقاربت جنسی پرداخته میشود." (١١٤) (ابن کثیر)، رازی در توضیحاتی مهر، اهمیت و مفهوم آن در باور اسلامی را با توصل به قیاس چنین بیان میدارد:
"اما القیاس فهو أن المهر وجب عوضأ عن منافع البضع." ( الرازی، النساء: ٢۵)
"برمبنای قیاس مهر چیزی است که در بدل استفاده و یا بهره بردن از ارگان جنسی زن به او پرداخته می شود." (١١۵) (رازی)
بازهم نقل زیر را از رازی با هم به خوانش می گیریم:
"(فما استمتعتم به منهن فأتوهن اجورهن) فی هذه الآیة قولان: أحدهما و هو قول اکثر علماء الامة أن قوله (أن تبتغوا باموالکم) المراد منه ابتغاء النساء بالاموال علی طریق النکاح ... والقول الثانی أن المراد بهذه الآیة حکم المتعة."( الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)
بقول ابوبکر رازی "( مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید) ( قرآن سوره نساء آیه ٢٤) اینجا دو تفسیر و تعبیر در باب این آیه وجود دارد. تعبییر نخست: تعبییر و نظری است که اکثریت علمای اسلامی بدان باور دارند، این گفته که (شرعأ برای شما... این است که در صدد آن باشید که ثروت تان را صرف ازدواج کنید.): منظور این گفته این است که در جستجوی زنان متمول جهت ازدواج باشید. دومین تعبییر این است که آیه یاد شده راجع به صیغه و ازدواج مؤقت می گوید." (١١۶)
آیت الله خمینی بنیان گذار حاکمیت الله در ایران در باره نقش "متعه" یا صیغه در شرع اسلامی، که خود زمینه بهره جستن لذت جنسی را در بدل پرداخت وجهی مالی ممکن می سازد، در کتابش توضیح المسائل چنین می نویسد: " متعه یا صیغه زنی است که برای مدت معین، مثلأ یکساعت یا یک روز یا یکماه یا یکسال عقد می شود. زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجی ندارد، و حق همخوابی نیز ندارد و از شوهر ارث نمی برد، و اگر هم ندانسته باشد که حقی خرجی و حق همخوابی ندارد عقد او صحیح است و حقی به شوهر پیدا نمی کندو اگر مرد مدت صیغه را به زن ببخشد، چنانچه با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام پولی را که قرار گذاشته است به او بدهد، و اگر نزدیکی نکرده فقط نصف آنرا بدهد."
"قال أبوبکر الرازی: دلت الآیة علی أن غتق الامه لا یکون صداقأ لها، لأن الآیة تقتضی کون البضع مالا." (الرازی فی تفسیر النساء ٢٤)
"ابوبکر رازی میگوید: این آیه قرآن ( سوره نساء آیه٢٤) گواه بر این است که آزاد ساختن یک کنیز نمی تواند مهر او شمرده شود. زیرا که این آیه ثابت می سازد که ارگان جنسی زن چیزی است که ارزش پولی دارد." (١۱۷)
قرطبی دیدگاه های رایج در این مورد را چنین برمی شمارد:
"قال مالک: لا یکون الصداق أقل من ربع دینار او ثلاثة دراهم کیلا. وقال بعض أصحابنا فی تعلیل له: وکان اشبه الاشیاء بذلک قطع البد. لان البضع عضو والید عضو یستباح بمقدر من المال، و ذلک ربع دینار أو ثلاثة دراهم کیلا؛ فرد مالک البضع الیه قیاسد علی الید. قال أبو عمر: قد تقدمه الی هذا أبو حنیفه، فقاس الصداق علی قطع الید، والید عنده لا تقطع الا فی دینار ذهبا او عشرة دراهم کیلا، و لا صداق عنده أقل من ذلک." ( قرطبی)
"امام مالک می گوید: که مهر نباید کمتر از یک ربع یک دینار و یا سه درهم باشد. بعضی از پیروان ما در توجیه این حکم شان می گویند: این بیشتر شبیه است به قطع یک دست، زیرا که ارگان جنسی زن بخشی از جسم او است و دست هم عضو بدن کسی است که شرعأ بدلیل دزدیدن حد اقل یک مقدار پول قطع می شود. و این معادل یک ربع یک دینار و یا سه درهم است. بنأ برمبنای نظر مطرح شده از جانب امام مالک، ارگان جنسی زن همان ارزش را دارد که یک دست دارد. ابوعمر می گوید:"ابو حنیفه قبل از او به نتیجه مشابه رسیده بود. چونکه او قطع دست را به مهر مقایسه کرده بود. در سیستم او، دست نمی تواند قطع شود، مگر اینکه (دزدی) معادل یک دینار و یا دوازده درهم باشد و به قول او مهر کمتر از این وجود ندارد." (١۱۸) (قرطبی)
ابن العربی در احکام القرآن چنین نظرش را بیان می دارد، بدان توجه کنید:
"قوله تعالی: (أن تبتغوا باموالکم) یعنی بالنکاح أو بالشراء فأیاح الله الحکیم الفروج بالاموال ... و هذا بدل علی وجوب الصداق فی النکاح."
"أن الله تبارک و تعالی حرم استباحة هذا العضو و هو البضع الا ببدل."
( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ٣٨٧)
"این گفته خدا (مهر زنان را [بطور کامل] بعنوان یک بدهی [یا عطیه] به آنان بپردازید!..."
(آیه ۲٤، سوره نساء) بدین معنی است: بواسطه ازدواج و یا خریداری. بنابراین خداوند متعال ارگان جنسی زن را بواسطه ثروت شرعی ساخته است. برای اینکه دادن مهر در ازدواج واجب است. استفاده از ارگان جنسی زن بدون پرداختن چیزی در عوض آن، گناه کبیره است.(١۱۹)
بازهم از ابن العربی نقل کنیم که بیان آشکار تفکر اسلامی در برخورد به مسئله مزد استفاده از زن و لذت جوئی جنسی از او را بیان می دارد:
"(وآتوهن اُجورهن) هذا نص علی أنه یسمی
اجرة، ودلیل هذا انه فی مقابلة المنفعة الضعیة لأن مقابل المنفعة یسمی اُجرة." ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ٤۰۱)
"(مزد آنان را به آنها قسمت کن) (قرآن سوره نساء آیه ۲٤) این آیه ثابت میسازد که مراد از مهر همان "مزد" است. شواهد بیانگر آن است که مهر در بدل بهره بردن از لذت جنسی پرداخته می شود. چون بهره عکس آن چیزی است که "مزد" خوانده میشود." (ابن العربی) (١٢۰)
بازهم از ابن العربی می خوانیم:
"قال علماؤنا: إن الله سبحانه جعل الصداق عوضا، واُجراه مجری سائر أعواض المعاملات المتقابلات، بدلیل قوله تعالی (فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) قسماء اُجرا، فوجب ان یخرج به عن حکم النحل الی حکم المعاوضات. واما تعلقم بأن کل واحد من الزوجین یتمتع بصاحبه ویقابله فی عقد النکاح، وأن الصداق زیادة فیه فلیس کذلک؛ بل وجب الصداق علی الزوج لیملک به السلطنة علی المرأة، وینزل معها منزلة المالک مع المملوک فیما بذل من العوض فیه فتکون منفعتها بذلک له، فلا تصوم إلا بإذنه، ولا تحج إلا بإذنه، ولا تفارق منزلها ألا بإذنه، وتعلق حکمه بمالها کله حتی لا یکون لها منه إلا ثلثه، فما ظنک ببدنها." ( احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، اقسم الاول، ص ۳۱۷)
"علمای ما گفته اند: خداوند متعال مهر را جهت تعویض دستور فرموده است. و خداوند آن را مانند بقیه چیزهای که احتیاج به بدل و معاوضه دارند تلقی کرده است. چنانچه می گوید:
"(فما استمتعتم به منهن فآتوهن اُجورهن فریضة) (قرآن، سوره نسا، آیه ۲٤) بنأ او ( خدا ) آن را مزد نامیده است. او آن را خارج از قاعده هدیه و برمبنای تبادل مطرح کرده است. این استدلال که در ازدواج هر دو طرف از همدیگر بهره مند میشوند و مهر هم پول اضافی است که به زن پرداخته می شود، اینطور نیست. بلکه شوهر ملزم به پرداختن مهر است، بنأ او حق فرمانروائی بر زن را دارا است. و در این رابطه او موقعیت "یک برده دار نسبت به برده اش" را بدلیل آنچه که او در عوض اش پرداخته است، دارد. بدین ترتیب هر آنچه او (زن) دارد به مرد تعلق میگیرد. از اینرو زن نمی تواند بدون اذن و اجازه او روزه بگیرد. زن نمی تواند بدون اجازه شوهرش به حج برود، زن نمی تواند خانه را بدون اجازه شوهرش ترک کند. او (شوهر) حق تملک بر مالکیت زنش را بجز یک ثلث آن که به زن تعلق می گیرد، دارد. ناگفته نماند که مرد حق تسلط بر جسم زنش را هم دارا است." (ابن العربی) (۱۲۱)
احکام نقل شده از ابن العربی نشان می دهد که حق جنسی مرد با پرداخت مهر نتنها تضمین شده است بلکه ریشه در متن قرآن دارد و از آن مشروعیت میگیرد. او همچنان مدعی میشود و تا آنجا پیش میرود و می گوید که پرداخت مهر رابطه میان مرد و زن را مشروط می سازد به رابطه مالک و کنیزش. از این نظر مرد حق دارد مانع حضانت کودکی که محصول ازدواج قبلی همسرش است، شود و زن را از سرپرستی کودکش محروم کند. مبانی نظری مطرح شده در فوق دال بر حق استفاده جنسی که از طریق پرداخت مهر تظمین می شود، تا آن حدی تعمیم داده می شود که زندگی کودکی که محصول ازدواج پیشین است را متأثر نموده و در بر می گیرد.
"مرد حق دارد که زنش را از مراقبت و شیردادن کودکش (که محصول ازدواج با شوهر قبلی اش است) باز دارد زیرا که این مسئله او (زن) را از خدمت و رسیدگی به شوهرش باز می دارد و این امر تأثر می گذارد به زیبائی و پاکیزه گی زن. چیزهای که همه فقط حق مرد و از آن او است." (۱۲۲)
در اسلام این حق مسلم مرد است که از پرداخت نفقه زن سرباز زند، چون در اسلام "ازدواج هیچ نوعی از مالکیت جمعی را بار نمی آورد." (۱۲۳) از این رو زن بایست به کمک روزانه شوهرش امید ببندد چون خودش نیز جزء مالکیت مردش محسوب می شود. دلایل بی شماری وجود دارد که بر مبنای آن شوهر می تواند از پرداخت نفقه به همسرش خودداری کند، به چند نمونه از آن در زیر توجه کنید:
پیروان امام ابو حنیفه می گویند:
"الحنفیة قالوا: أن النفقة إنما تجب علی الرجل فی نظیر حبس المرأة وقصرها علیه."(کتاب الفقة علی المذاهب ألاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتاب العلمیة، ۱۹۹۰)
"نفقه زن بر مرد واجب است چون زن محبوس خانه مرد و همچنین کلأ در اختیار او است." (۱۲٤)
حنفی ها معتقد اند که مواردی که در سطور زیر نقل می شوند منجر به محرومیت زن از نفقه می شود:
"الحنفیه قالوا انه لا نفقة للمرأه:
(۱) الناشزة (هی التی تخرج من بیت زوجها بذون اذنه بغیر حق، أو تمتنع من تسلیم نفسها الیه فلا تدخل داره، اما اذا لم تطاوعه فی الجماع، فإن هذا، و ان کان حرامأ علیها، و لکن لا تسقط به نفقتها، لان الحبس الذی تستحق به النفقط موجود.)
(۲) المرتدة (۳) مطاوعة ابنه أو أبیه أو مقبلته بشهوة او نحو ذلک، مما یوجب حرمة المصاهرة
(٤) معتدة الوفاة (۵) المعقود علیها عتدا فاسدا، و الموطة بشبهة
(۶) الصغیره التی لا تطبق الوط (۷) المسجونة و لو ظلما اذا حیل بینه و بینها
(۸) المریضة اذا لم تزف فاذا تزوج امراة و لم یدخل بها، ثم مرضت عرضه لا تسطتیع منه الا نتقال الی دار زوجها علی أی حال لا تعدام تسلیم نفسها فی هذا الحالة
(۹) المغصوبة، فلو غصب شخص زوجة الاخر لا تجب علی الزوج نفقتها علی التحقیق
(۱۰) الحاجة، فاذا خرجت لحج الفریضة مع محرم ... لکن لا نفقة لها علیه لعدم احتباسها."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص٤۹۷)
"۱ ـ زن ناشیزه (زنی که بدون اجازه شوهر و عذر معقول خانه را ترک کند و از به دراختیار گذاشتن خود به شوهرش خودداری کند در این صورت حق وارد شدن به خانه شوهر را ندارد. اما اگر زن از مقاربت جنسی (سکس) با مردش خودداری کند (حتی با وجود اینکه نامشروع است) این امتناع نمی تواند دلیل برای قطع نفقه باشد زیرا که دلیل موجه ی برای پرداخت نفقه وجود دارد و آن عبارت است از محبوس بودن زن در حصار خانه شوهر است.)
۲ ـ زن مرتد.
۳ ـ زنی که اطاعت پسر شوهر و یا پدر شوهرش را می کند و یا این که آنها را با هوس می بوسد و یا هرچیز دیگری که می تواند رابطه زن با شوهرش را به درجه ممنوعیت بکشد.
٤ ـ زنی که قرارداد عقدش ناقص است، و زنی که از سر اشتباه با شخص دیگری همبستر شده است و مرد مذکور فکر کرده که او زن خودش است.
۵ ـ زنی که بیش از حد جوان(کم سن) است تا با او همبستر شد. (در شرع اسلامی حداقل سن ازدواج وجود ندارد) (۱۲۵)
۶ ـ زنی که محبوس است حتی اگر بی گناه باشد، و شوهر مجال و امکان مقاربت جنسی با او (زن) را نداشته باشد ( بعنوان همسرش).
۷ ـ زن بیماری که سخت مریض است و بدین علت، بعد از مراسم عقد نتوانسته به منزل شوهرش برود. زیرا که خودش را در اختیار شوهرش قرار نداده است.
۸ ـ زنی که توسط مرد دیگری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
۹ ـ زنی که جهت بجا آوردن زیارت سفر می کند... برای او نفقه ی وجود ندارد زیرا که او (زن) محبوس خانه شوهرش نیست. (۱۲۶)
پیروان امام شافعی در مورد شروط پرداخت نفقه چنین اظهار می دارند: شروط حمایت مرد و پرداخت نفقه زن از این قرار اند:
"الشافعیة قالوا: یشترط لو جوب النفقة علی الزوج احدها أن تمکنه من نفسها، و ذلک بأن تعرض نفسها علیه، کان تقول: انی مسلمة نفسی الیک و الحاصل أن علیها أن تخطره بذلک بانها مستعدة لاجتماعها به ودخوله علیها کما یشاء، فإذا لم تخطره بذلک فإنها لا حق لها فی النفقة حتی ولو کانت لا تمتنع إذا طلبها، فالشرط فی وجوب النفقه أن تخطره بانها
مستعدة لتسکنه من نفسها متی شاء، ویجب أن تمکنه من نفسها فی أی وقت یحب، فإذا کان لها عمل بالنهار لایتمکن منها فیه فإن نفقتها لا تجب علیه.
ثانیها: أن تکون مطبقة للوطء، فإذا کانت صغیرة لاتطیق الوطء فإنها لا تستحق النفقه.
ثالثها: أن لا تکون ناشزة، أی خارجة عن طاعة زوجها، وله صور: منها أن تمنعه من الاستمتاع بها من لمس و تقبیل ووطء فإذا منعته سقطت نفقتها فی الیوم الذی منعته فیه وذلک لأن النفقة تجب یوما فیوما... نشوز یوم واحد یسقط کسوة الفصل کلها."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع ، ص ٤۹۸)
"نخست، زن باید سودمندی خودش را به مرد از طریق در اختیار گذاشتن خویش با گفتن اینکه من خویش را در اختیار تو قرار میدهم، نشان دهد. مهمترین مسأله این است که زن باید به مردش این را رسانیده باشد که مستعد و آماده پذیرش او است، و چنانچه مرد خواسته باشد می تواند دخول نماید. هرگاه او (زن) از آمادگی خویش مرد را آگاه نسازد زن حق دریافت نفقه را ندارد حتا اگر که تقاضا و میل مردش جهت مقاربت با خویش را رد هم نکرده باشد. بنأ دریافت نفقه مشروط است به آگاه سازی مرد از جانب زن مبنی بر آمادگی اش برای پذیرش او (مرد) هر زمان که مایل باشد. و اینکه زن باید هر زمانی که مرد میل کند قابل دسترس باشد. پس اگر زن در طی روز مشغول کار باشد و نتواند خواست و میل شوهرش را فراهم سازد، نمی تواند مستحق دریافت نفقه باشد.
ثانیأ: زن باید توانائی مقاربت جنسی را داشته باشد. هرگاه او دختر لاغری باشد که از عهده مراقبت جنسی برنیاید، مستحق دریافت نفقه نیست.
ثالثأ: زن نباید ناشزه یعنی نافرمان باشد. چیزی که میتواند شکل ممانعت مرد از لذت بردن از طریق لمس کردن، بوسه و یا مقاربت جنسی را بخود بگیرد. هرگاه زن مانع شوهرش در انجام اعمالی که در فوق ذکر شد شود، از دریافت نفقه همان روز محروم میشود. چون نفقه روزانه... تعین شده است. نشوز یک روزه (زن) باعث میشود که او در تمام یک فصل از دریافت لباس محروم شود." (۱۲۷)
پیروان اما مالک در این رابطه معتقد اند که:
" المالکیة قالوا یشترط لوجوب النفقة ان تمکنه من الوطء، بحیث إذا طلبه منها لا تمتنع ،و الا فلا حق لها فی النفقة."
(الکتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰ الجزء الرابع، ص (٤۹۸)
"شرط واجب شدن نفقه تمکین زن در امر مقاربت جنسی است. در صورت تمایل و تقاضای مرد زن نباید سرپیچی کند، در غیر آن زن حق دریافت نفقه را ندارد." (۱۲۸)
پیروان حنبل می گویند: " الحنابلة قالوا: لوجوب النفقة أن تسلم الزوجة نفسها للزوج تسلیما تاسا.... لان النفقه تجب فی مقابل الاستمتاع، فمتی سلمت نفسها وجبت علیه نفقتها... مادامت قد بلغت تسع سنین...فإذا کانت صحیحة و بذلت نفسها لیستمتع بها بغیر الوطء، فإنها لا حق لها فی النفقة، فإذا امتنعت من تسلیم نفسها للجماع سقطت نفقتها، فإذا عرض لها عارض یمتع من الوط، وسلمت نفسها بعد ذلک فإن تفقتها لا تعود مادامت مریضة عقوبة لها علی منع نفسها و هی صحیحة."
(الکتاب الفقه علی الوذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزیری، دارالکتب العلمیة ۱۹۹۰، الجزء الرابع، ص (٤۹۹)
"شرط تأمین نفقه زن از جانب مرد در صورتی است که زن خودش را کاملأ در اختیار مردش بگذارد، زیرا که نفقه در بدل لذت جنسی مرد به زن داده میشود. بنابراین زمانی که زن خودش را تسلیم می کند و مادامی که به سن بلوغ (۹ سالگی) رسیده است. نفقه اش بر مرد واجب می شود. چنانچه اگر که زنی از سلامت جسمی برخوردار باشد و خودش را جهت لذت بردن در اختیار مردش بگذارد ولی عمل مقاربت جنسی صورت نگیرد، زن حق برخوردار شدن از نفقه را ندارد. اگر زنی از مقاربت جنسی با شوهرش امتناع ورزد نفقه روزانه اش پرداخت نمی شود. اگر زنی مشکل دارد که این مشکل او را از مقاربت جنسی با شوهرش باز میدارد، اما بعد از آن خودش را در اختیار شوهرش میگذارد، تا زمانی که بیمار است نفقه به او (زن) تعلق نمی گیرد، این تنبیه بابت امتناع او (زن) از در اختیار قرار دادن خویش به شوهرش در زمان که از سلامت برخوردار بوده، است." (۱۲۹)
آیت الله گلپایگانی و آیت الله خوئی از مراجع تقلید شیعه در مورد مزد بهره جنسی و ارزش بکارت و ارگان جنسی زن در تفکر اسلامی چنین می گویند:
"اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقد معلوم شود که باکره نبوده مرد می تواند تفاوت بین باکره و غیر باکره را بگیرد." (توضیح المسائل خوئی، ص ۳۱۱، مسئله ۲٤۵۳)
"زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود و باید خود را برای هر لذتی که او بخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند تهیه غذا و لباس و منزل او بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانائی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است و اگر زن در کارهای فوق اطاعت شوهر نکند گناهکار است و حق غذا، منزل و همخوابگی ندارد ولی مهر او از بین نمی رود." (احکام شماره ۲٤۲۱ و ۲٤۲۲ از رساله گلپایگانی)
احکام فوق بیانگر نگرش اسلام و فروق گوناگون آن نسبت به ارزش زن در این باور است، باور و تبیینی که اصولأ قرار است ابزار خوشنودی خداوند قهار و متعال باشد. الجزیری کسی که خواسته است تلخیصی از نظریات متفاوت فروق اسلامی در مورد شریعت اسلامی را در کتابش الفق تدوین کند، در پیشگفتار کتابش چنین مینویسد:
"هدفم این بود تا کتابی جهت توضیح مسؤلیتها و وجایب مؤمنین در درون خانواده تهیه کنم... تا امت مسلمان خوشنودی کامل خداوند متعال را بجا آورده بتوانند و وظایف شانرا درک کنند." (۱۳۰)
جایگاه معنوی زن در اسلام
چنانچه تا حال مشاهده شد، زن خوب و پارسا زنی است که به همه ی این اپارتاید جنسی گردن بگذارد. حدیث زیر زن شایسته و خوب را این چنین تصویر می کند:
"الزوجه الصالحة ان أمرها اطاعته وإن نظر الیها سرته و إن اقسم علیها أبرته وإن غاب عنها نصحته فی نفسها و فی ماله." (ابن ماجة)
"زن صالح زنی است که هر گاه شوهرش او را فرا خواند، از او اطاعت کند؛ هرگاه او (مرد) به زنش نگاه کند، او (زن) شوهرش را خوشنود سازد. اگر شوهر در باره ی او سوگند خورد، سوگندش را رعایت کند، هرگاه شوهر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند."(ابن ماجه) (۱۳۱)
"به سند معتبر از حضرت رسول منقول است: بهترین زنان شما زنی است که فرزند بسیار آورد و دوست شوهر باشد و صاحب عفت باشد و در میان خویشان خود عزیز باشد و نزد شوهر ذلیل باشد و از برای شوهر زینت و بشاشت کند و از دیگران شرم کند و عفت ورزد، هر چه شوهر گوید شنود و آنچه فرماید اطاعت کند و چون شوهر با او خلوت کند آنچه از او خواهد مضایقه نکند، اما به شوهر درنیاویزد که او را بر تکلیف بر جماع بدارد.
بعد از آن فرمود: بدترین زنان شما زنی است که در میان قوم خود ، خوار باشد و بر شوهر مسلط باشد و فرزند نیاورد و کینه ورز باشد و از اعمال قبیحه پروا نکند و چون شوهر غایب شود زینت کند و خود را به دیگران نماید وچون شوهر آید مستوری اظهار کند و سخنش را نشنود و اطاعتش نکند و چون شوهر با او خلوت کند مانند شتر صعب، مضایقه کند از آنچه شوهر به او اراده دارد قبول نکند و از تقصیرش درنگذرد."(ص۱۰۱ـ۱۰۲حلیته المتقین، علامه باقر مجلسی)
در حدیث دیگر می خوانیم که می گوید: "مؤمن پس از پرهیزکاری خدای عزوجل چیزی بهتر از زن پارسائی که فرمانش دهد اطاعت کند و اگر بدو نگرد مسرورش کند و
اگر در باره او قسم خورد قسمش را رعایت کند و اگر از او غایب شود مال وی و عفت خویش حفظ کند، چیزی بهتر از این نیابد." غزالی زنان خوب را از منظر زیبائی و مهر ارزیابی نموده و حدیث زیرا نقل می کند:
"خیر النساء احسنهن وجوهأ و ارخصهن مهورأ"(الغزالی، احیاء علوم الدین، جزء۲ ص٤۵)
"بهترین زنان آنانی اند که روی شان نیکو تر و مهر شان کمتر است" ( ۱۳۲)
و غزالی زن صالح و خدمت گذار را این چنین تصویر می کند:
"الزوجه الصالحة لیست من الدنیا فإنها تفرغک للآخرة، و إنما تفریغها بتدبیر المنزل و بقضاء الشهوة جمیعأ." ( الغزالی احیاء علوم الدین جزء ۲ ص ۳۵)
"زن صالح... زیرا او کمک میکند تا تو فارغ و آماده برای آخرت باشی، او ( زن) این کار را از طریق انجام امور خانه و از طریق ارضای جنسی مرد و محفوظ داشتن او از ارتکاب به زنا انجام می دهد." ( ۱۳۳)
هرچند که زن حافظ مردان از ارتکاب به عمل زنا محسوب میشود، ولی خود نیز بعنوان خطرناک ترین چیز ممکن برای مردان شمرده می شود. چنانچه که در حدیث زیر از غزالی می توان آنرا بروشنی دریافت:
"إن المرأة إذا اقبلت بصورة شیطان." ( روا مسلم و الرمذی و قال حسن صحیح) قال امام نوری معلقأ "فهی شبیههء بالشیطان فی دعائه الی الشر یوسوسته زتزبینه له" (صحیح مسلم بشرح النووی ص ۵۵۱) "وقتی زنی ظاهر می شود در هیئت شیطان ظاهر می شود." ( ۱۳٤)
محمد پیامبر اسلام خود نیز زن را مقارن شیطان دانسته و چنین می گوید:"ما ترکت بعدی فتنة ضر علی الرجال من النثاء." (صحیح بخاری عربی انجلیزی جزء ۷حدیث ۳۳)
"پیامبر گفت: پس از من برای مردان فتنه ی زیان انگیزتر از زنان نخواهد بود." (صحیح بخاری) (۱۳۵)
دکتر محمد البیوطی خطاب به دختران مسلمان می گوید: بدانید که وسوسه ی که مردان بدان مبتلا می شوند، از سبب شما است." (۱۳۶) او با تفسیر سوره العمران آیه ۱۳:"محبت و عشق به خواستنى ها [ كه عبارت است ] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپایان و كشت و زراعت." می گوید: "خداوند زنان را در زمره نخستین وسوسه های دانسته است که در راه نوع بشر قرار داده است... بنابراین زن دقیقأ بزرگترین پریشانی مرد در زندگی اش است." (۱۳۷)
بخاری حدیث زیر را نقل می کند که در آن زنان را ساکنین اصلی جهنم می خواند، بدان دقت کنید تا ارزش و جایگاه مرد و زن را در تفکر مردسالار اسلامی بهتر درک کنید. این حدیث در ضمن ارزش مرد را در نزد خدا و محمد بازگو می کند و بر آن تأکید مجدد می گذارد. چون که اگر زن نتواند وجایب و مسئولیت هایش را در پذیرش اپارتاید جنسی و برآورده ساختن خواسته های مرد به وجهی احسن ادا نماید، بعد از این که از این دنیا رفت مکان جز جهنم و عذابهای آن نخواهد داشت.
"یا معشر النساء تصدقن فإنی أربتُکن أکثر أهل النار." (صحیح بخاری عربی-انجلیزی جزء ۱ حدیث ۳۰۱)
یعنی: "ای زنان! صدقه بدهید چنانچه من دیدم اکثریت ساکنان جهنم شما زنان بودید." (بخاری) (۱۳۸) مسلم حدیث زیر را نقل می کند که در آن از قلیل بودن جمعیت زنان در بهشت خبر می دهد: "در میان ساکنان بهشت زنان اقلیت را تشکیل می دهند." (۱۳۹)
دکتر البیوطی دلیل اینکه اکثریت زنان به جهنم می روند را در شکست زنان در انجام مکلفیت های مهم شان می داند (عدم انجام مکلفیت هائی) که باعث لغزش مردان می شود. (۱٤۰)
این زنان بخش اعظم کسانی را نماینده گی می کنند که مانع بزرگ عبادت و سرنوشت لایزال مردان می شوند، چنانچه از فحوای حدیث که در ادامه از نظر می گذرانید بر می آید:
"لولآ ألمرآةُ لدخل الرُجلُ ألجنة" یعنی:"اگر زنان نبودند خدا چنانکه شایسته پرستش اوست، پرستیده میشد." (۱٤۱) و یا: " ما أخافُ علی أمتی فتنهةﱢ أخوفُ علیها من النساء وألخمر" یعنی: " از هیچ فتنه ی که خطرناکتر از زن و شراب باشد بر امت خویش بیم ندارم." (۱٤۲) حدیث دیگری اطاعت از زن را بمعنی هلاکت مرد خوانده است، به آن دقت کنید:
"هلکت الرجالُ حینُ اطاعت النساء." یعنی: "مردانی که اطاعت زنان کنند بهلاکت افتند." (۱٤۳)
نتیجه
در این مقاله تا آنجا که مقدور بود تلاش نمودم تا با رجوع به مبانی نظری اسلام حقوق و مکان اجتماعی زن را توضیح نمایم. اسلام مانند هر تفکر و تبیین دینی و مذهبی دیگر توجیه گر نابرابری، ستم و فرودستی زن است. جایگاه زن در اسلام مانند بقیه مذاهب از جمله یهودیت و مسیحیت علیرغم تصویر عرفانی و آسمانی از آن، انعکاسی از وضعیت واقعی و عینی نظام طبقاتی و مرد سالار است. ستم و بیحقوقی تاریخی زن در جوامع طبقاتی بوسیله مذهب، به عنوان ارکان تحمیق تاریخی مردم، ابدی و ازلی پنداشته شده و آن را ناشی از خواست و اراده نیروی ماورای طبیعه یعنی خدا می داند. ستم جنسی اسلامی و باورهای عصر حجری و ارتجاعی که در متون و مبانی فکری اسلام از جمله قران آمده است امروز در عصر تکنولوژی و انقلاب انفورماتیک فرودستی و نابرابری میان زن ومرد را در نظام طبقاتی سرمایه داری توجیه می نماید.
در فلسفه و باور اسلامی زن منشا انحراف و بربادی جامعه قلمداد می شود، در عین حال این موجود "ناقص العقل" اسباب لذت جوئی جنس مذکر را فراهم می سازد و وسیله برای رفع نیازمندی های جنسی مرد و در یک کلام کشتزار او محسوب می شود.
از نظر فرهنگ و باور اسلامی زن بی ارزش و فرودست است و در مکان پست تر از مرد قرار دارد. مردسالاری مبتنی به باور اسلامی، مردان را از هر جهتی والاتر، مدبرتر و عاقل و فرزانه تر از زن تصویر می کند. این موقعیت برتر مرد از لحاظ روانی تأثر نورماتیف داشته و دردمندانه بایست گفت که زنان نیز تاریخأ با پذیرش این موقعیت تمایلات و خواسته های انسانی شان را کتمان کرده اند و در بسیاری از کشورها، مخصوصأ در آن جوامعی که هنوز مذهب از قدر و قدرتی برخوردار است کماکان این چنین است. در تبیین اسلامی همانطوریکه مشاهده شد زن شایسته زنی است که به موقعیت فرودست خود تمکین نماید و پذیرفته باشد که موجود ناتوان، احساساتی، فتنه گر و اغوا کننده است. صفات و شاخصه های را که اسلام برای زنان تعریف و تصویر کرده است، او را از حضور اجتماعی و نقش فعال و سهم برابر باز داشته است.
زن در تفکر و فلسفه اسلامی جز مایملک مرد محسوب می شود ومالک هم حق هر نوع حکمیت و حاکمیت بر مملوکش را دارا است، همانطور که قران با صراحت تمام خطاب به مردان می گوید: "زنان کشتزار شمایند، و از هر کجای کشت خود می توانید وارد شوید". وظیفه زن در اسلام پاسخ گفتن و برآوردن نیازهای جنسی مرد است.
"برای مردان از جهت ساختمان طبیعی و وضع اجتماعی پایه ی برتریست. برهمین پایه، مردان تکیه گاه و سرپرست زنانند. اختلاف در حقوق ناشی از همین احتلاف در ساختمان جسمی و روانی است و منشأ اختلاف ساختمانهای طبیعی و فطری اراده و صفت عزیز و حکیم خداوند: الله عزیز حکیم." (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱٤۵) (تأکید از من است)
دیدگاه مردسالار و زن ستیز اسلام که بردگی جنسی را در عریان ترین شکل آن بیان داشته است، نمی تواند مورد نفرت و اعتراض بشر آزادیخواه نباشد. دکتر نوال السعداوی در مورد تبعیض و اپارتاید جنسی اسلامی چنین ابراز نظر می کند:
"اصل حقوقی ازدواج مردان خیلی متفاوت است نسبت به آنچه که برای زنان وجود داشت. و حقوق در نظر گرفته شده برای
مردان متفاوت است از حقوقی که برای زنان در نظر گرفته شده است. در حقیقت شاید استفاده از مفهوم "حقوق زنان" نادرست باشد، از آنجائیکه در سیستم ازدواج اسلامی یک زن هیچ حق انسانی ندارد مگر اینکه این فرض را بپذیریم که در سیستم برده داری یک برده از حقوقی برخوردار باشد. ازدواج تا آنجا که به زنان بر می گردد شبیه برده گی برای برده است، و یا زنجیر عبودیت نظام برده گی برای برده است. " (۱٤٤)
بیائید از غزالی بشنویم که می گوید:
"و القول الشافی فیه أن النکاح نوع رق، فهی رقیقة له، فعلیها طاعة الزوج مطلقأ فی کل ما طلب منها فی نفسها مما لا معصیة فیه، وقد ورد فی تعظیم حق الزوج علیها اخبار کثیرة. (إذ) قال "ایما امراة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة"(الغزالی، إحیاء علوم الدین جزء ۲ص۶٤)
"قانع کننده ترین و محکم ترین گفته در مورد ازدواج این است که ازدواج شکلی از برده گی(رق) است. زن برده مرد است و بنابراین وظیفه و مسئولیت او (زن) اطاعت مطلق از شوهر و پاسخگوئی به هر خواست او است. چنانچه محمد خودش باری گفته بود: زنی که در هنگام مرگ رضایت کامل شوهرش را برآورده باشد، جائی در بهشت را از آن خود کرده است."(۱٤۵)
اسلامیست های معاصر آنهائی که ادای مدرن بودن و روشنفکر بودن در می آورند صراحت بیان غزالی، خمینی، ملا عمر (امیر المؤمنین امارت اسلامی طالبان)، قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان، مولانا فضل الرحمن، عبدالرب رسول سیاف، برهان الدین ربانی، آیت الله محسنی، شیخ الحدیث "قضاوت پوه" مولانا فضل الهادی شنواری و دیگران شان در مورد اینکه زنان برده جنسی مردان هستند را بنا به شرایط حاظر و موقعیتی که در آن قرار دارند، ندارند. ولی اینکه زنان در تبیین اسلامی موقعیت پست تری نسبت به مردان دارد را کتمان نمی کنند. احمد زکی تفاحه می گوید:
"لیس من العقل و العدل المساواة فی کل شی بین من تهتم بالفساتین و الموضة و تسریحات الشعر و ما إلیها، و بین من یشعر بالمسؤلیة عنها و عن أولادها ویتحمل المصائب و المشاق من أجلها و من أجلهم.." (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۳)
"این غیرمنطقی و غیر منصفانه است اگرکه زن کسی که در فکر لباس، آرایش و شکل دادن به مو هایش ... است را در همه ی امور با مردی که او مسؤلیت زن و فرزندانش را دارد و متحمل مصائب و مشقاتی بخاطر زن و فرزندش می شود را یکسان بدانیم." (۱٤۶)
طالقانی در توجیه نابرابری و ستم جنسی اسلامی بر زنان، تبیین مردسالار اسلامی را چنین شرح می دهد: "معروف، همانستکه وجدان سالم انسانی و شرع می شناسد و آنرا می گزیند، نه عادات و رسوم و قوانین منحرف و ظالمانه. این بیان جامع و قاعده ی کلی و طبیعی ، برای تشخیص حقوق زن و مرد و هر حق متبادل است؛ برای هر فرد و طبقه ای در حد استعداد و کارش، بر دیگران آنچنان حقی ثابت می باشد که دیگران بر او دارند. و عدل حقیقی در همین تبادل حق است، نه تساوی آن، زیرا تساوی در حقوق با اختلاف در استعدادها و ساختمانهای طبیعی خلاف عدل می باشد. آیا میتوان تساوی زنرا با مرد در کسب و درآمد و انفاق، و مرد را با زن در حمل و حضانت و ... حق و عدل دانست؟" (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱٤٤)
احمد زکی تحافه در ادامه گفته های قبلی اش که در سطور فوق خواندیم می افزاید:
"المرأة فی الاسلام تساوی الرجل أمام القانون...
ولکن المرأة لا تساوی الرجل من حیث القیمة الاجتماعیة و الحقوق الموضوعیة. کیف یا تری یمکن أن بتساوی الآمر و المأمور و الکبیر و الصغیر و العالم و الجاهل و العاقل و المجنون و الظالم و العادل و الشریف و الوضیع و القادر و العاجز و العامل و الخامل و القوی و الضعیف. اذن یجب عدم الخلط بین المساواة امام القانون و تطبیقه علی الجمیع علی حد سواء و بین القیمة الاجتماعیة للانسان." (احمد زکی تفاحة، المرإة والااسلام، ص۳۷)
"در اسلام زن و مرد در پیشگاه قانون برابر اند؟!... اما زن با مرد با توجه به ارزش اجتماعی زن و حقوق فردی اش برابر نیست چطور می تواند آمر و مأمور، کبیر و صغیر، عالم و جاهل، عاقل و دیوانه، ظالم و عادل، شریف و پست، قادر و ناتوان، فعال و تنبل و قوی و ضعیف باهم برابر باشند؟ پس ما نبایست برابری در پیشگاه قانون و ارزش اجتماعی انسان را باهم خلط کنیم."(۱٤۷)
آیت الله طالقانی در کتابش پرتوی از قرآن این درک شیطانی، ضعیف و خطرناک اسلام از زن که در سطور فوق خواندیم را از زاویه دیگری چنین توضیح می کند: "همین توجه بشناسائی خیروشر و تأمین بقاء، راه را در محیط بهشت برای وسوسه ی شیطان و تهییج او باز کرد. آدم سربلند را با آن عقل و فطرت مجذوب بحق و جمال عالم و تجلی ملکوت، تنها وسوسه ی شیطان نمیتوانیست او را بجهت واپسین متوجه کند و خاطرش را معطوف گرداند مگر با نفوذ در روح حساس زن و تهییج و عواطف او، اندیشه ی تأمین بقاء و نگرانی از آینده ی مبهم و جستجوی از علت نهی را نخست در فکر زن برانگیخت، آنگاه باهم عطف توجه آدم را جلب نمودند تا محیط اطمینان و آسایش را برهم زدند و وضع را دگرگون کردند: ”چنانکه محیط های خانوادگی و کشور را همین وسوسه های شیطانی و زنانه با عناوین فریبنده ی تأمین و نجات از کرایه نشینی، توسعه ی زندگی، و حسادتها، دگرگون می نماید و مرد را از محیط آرام شرافت و آسایش وجدان ساقط میگرداند تا اینکه دست بهر جنایت و خیانتی میگشاید و بهر پستی و کار نامشروعی تن میدهد و کارش به رسوائی و بی آبروئی نزد خلق و خالق میرسد و پرونده های اعمالش در محاکم قضائی و وجدانهای عمومی همی افزوده میگردد ...”" (پرتوی از قرآن، طالقانی، کتاب دوم، ص ۱۲۹)
در افغانستان چه در دوران حاکمیت دارو دسته های اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی، گلبدین حکمتیار، سیاف، عبدالعلی مزاری، محسنی و شرکأ و چه در حاکمیت امارت اسلامی طالبان و چه امروز در حاکمیت دموکراسی اسلامی برهبری کرزی زنان برمبنای همین نگرش ها و باورها مورد ستم جنسی قرار می گیرند وروح و مبنای قوانین "مدنی" کشور بر شرع اسلامی استوار است. کمکان زنان بدلیل عشق ورزیدن و نه گفتن به اپارتاید جنسی اسلامی سنگسار می شوند، چون مواشی در معرض خرید و فروش قرار می گیرند، از حق حضور و فعالیت اجتماعی همسنگ مرد محروم اند و لاجرم برده و خدمتگذار.
این باورهای غیرانسانی و ضد زن شالوده اش بر نابرابری انسان استوار است و مشروعیتش را از قران، حدیث و راه و روش محمد و همرهانش می گیرد. اسلام هم همانند هر تبیین غیر عقلائی دیگر مخلوق و محصول جهل انسان است و ابزاری برای توجیه و تداوم نابرابری و تبعیض و تفکیک جنسی انسانها. برای خلاصی و رهائی از باورهای ارتجاعی و غیرانسانی مبتنی بر نابرابری، تبعیض و ستم که هر روزه در نظام طبقاتی سرمایه داری تولید و باز تولید می شوند، باید در تمامی عرصه ها با آن به مبارزه برخواست. همانطوریکه که گفته شد مذاهب و از آنجمله اسلام ارکان توجیه نابرابری و ستم، از جمله ستم جنسی، و ابزار تخدیرتاریخی مردم بوده و هستند. مبارزه با آن از این جهت اهمیت دارد که عامل انقیاد و فرودستی میلیونی میلیونها زن در جهان و مخصوصأ جوامع اسلامی است. زنان در مبارزه برای برقراری وایجاد یک نظام سکولار، برابر، آزاد و انسانی و تضعیف مذهب بیش از همه ذینفعند، بنابراین پیشروی و موفقیت در راه رسیدن به این مأمول مستلزم مشارکت فعال زنان در همه ی عرصه های این مبارزه است. مذهب اسلام در افغانستان ظرفیتش در ایجاد توحش و سوق جامعه بدوران عصر حجر را بخوبی نشان داده است. مذهب در همه ابعاد سیاسی اجتماعی، چه در هیئت حکومت و دولت، چه در قالب توجیه گر ستم طبقاتی و نابرابری جنسی و ابزار تحمیق و اشاعه گر جهل و خرافه، باید مورد نقد و افشاگری قرار گیرد.
منابع :
۸۵- مشکات المصابح، کتاب دوم، طلاق، حدیث ۱۳۷
۸۶- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۱۰
۸۷- مشکات المصابح، کتاب ۱، مسئولیت های پدر و مادر ، حدیث ۱۵
۸۸- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص۵۲۲ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰ . ۸۹- همان منبع، ص ۵۲۳.
۹۰- مشکات المصابح، کتاب ۱، ترجمه انگلیسی ، بخش " وظایف زن وشوهر" ، حدیث ۶۲.
۹۱- ترجمه انگلیسی قرآن، داوود رودویل و اربری. ۹۲- ابن کثیر تفسیر قرآن سوره ۷۸آیه ۳۳.
۹۳- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث شماره ۶۷۹۳، همچنین دیده شود به شماره های ۶۷۹٤، ۶۷۹۵و ۶۷۹۷. ۹٤- ابد کثیر تفسیر سوره ۵۶ آیه ۳۵_۳۷.
۹۵- مشکات المصابح، ترجمه انگلسی_عربی، کتاب ۷، بخش ٤۲، بهشت و جهنم حدیث شماره ۲٤.
۹۶- ابن کثیر، در پاورقی هدف از "دحمأ" توضیح می دهد و سوره ۵۶ ،آیه ۳۵-۳۷ ، قرآن را تفسیر می کند. ۹۷- همان منبع. ۹۸- قرآن سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.
۹۹- تفسیر الجلالین در مورد سوره ۳۶ ، آیه ۵۵قرآن.
۱۰۰- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۶، کتاب ادب النکاح ، ص ۵۷۵.
۱۰۱- ابن عباس، تنویر المیقباس، تفسیر سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.
۱۰۲- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۷ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰۳- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۹ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰٤- عبدالرحمن الجزیری، عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ۸ دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۰۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۱ همچنان مراجعه شود به مشکات المصابح، کتاب دوم ، در مورد مهر، حدیث شماره ۵۳ . ۱۰۶- دایرة المعارف اسلامی، عنوان مهر.
۱۰۷- مشکات المصابح، کتاب دوم بخش در مورد مهر، حدیث شماره ۵۷، به نقل از ابوداوود و احمد. ۱۰۸- همان منبع، حدیث ۵۸، بنقل از ترمزی.
۱۰۹- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۸۰.۱۱۰- البهی الخولی ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کویت ۱۹۸٤ ، ص ۵۷.
۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ٤ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۱۲- قرطبی. ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲٤. ۱۱٤- همان منبع.
۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵. ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤
۱۱۷- همان منبع. ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤.
۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧
۱۲۰- همان منبع، ص ٤۰۱. ۱۲۱- همان منبع، ص ۳۱۷
۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.
۱۲٤- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح
۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵-٤۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷- همان منبع، ص ٤۹۸. ۱۲۸- همان منبع، ص ٤۹۷- ٤۹۸.
۱۲۹- همان منبع، ص ٤۹۷-٤۹۹. ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.
۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ٤۳.
۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ٤۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.
۱۳٤- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲٤۰
۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳
۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.
۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱
۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰
۱٤۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت
۱٤۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵. ۱٤۲- همان منبع، ص ۸۲۹.
۱٤۳- همان منبع، ص ۸۳۱.
۱٤٤- نوال السعداوی، "چهره پنهان حوا"، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱٤۰.
۱٤۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶٤.
۱٤۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.
۱٤۷- همان منبع، ص ۳۷.
۱۱۱- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة ، بخش ٤ ، ص ۸دارالکتب علمیه ، ۱۹۹۰
۱۱۲- قرطبی. ۱۱۳- ابن کثیر ، تفسیر سوره نساء ، آیه ۲٤. ۱۱٤- همان منبع.
۱۱۵- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲۵. ۱۱۶- رازی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤
۱۱۷- همان منبع. ۱۱۸- قرطبی، تفسیر سوره نساء آیه ۲٤.
۱۱۹- احکام القرآن لابی بکر محمد بن عبدالله المعروف بابن العربی، بخش اول ص ٣٨٧
۱۲۰- همان منبع، ص ٤۰۱. ۱۲۱- همان منبع، ص ۳۱۷
۱۲۲- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۸۸دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۳- دایرة المعارف اسلامی، نکاح.
۱۲٤- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰
۱۲۵- دایرة المعارف اسلامی، نکاح
۱۲۶- عبدالرحمن الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعة، بخش ٤، ص ٤۹۵-٤۹۷دارالکتب علمیه، ۱۹۹۰. ۱۲۷- همان منبع، ص ٤۹۸. ۱۲۸- همان منبع، ص ٤۹۷- ٤۹۸.
۱۲۹- همان منبع، ص ٤۹۷-٤۹۹. ۱۳۰- همان منبع، ص ۵.
۱۳۱- مشکات المصابح، کتاب اول، مسئولیت های پدر و مادر، حدیث ٤۳.
۱۳۲- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۲ کتاب ادب النکاح، ص ٤۵. ۱۳۳- همان منبع، ص ۳۵.
۱۳٤- همان منبع، ص ۳۳، همچنان نقل شده در صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، حدیث۳۲٤۰
۱۳۵- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد ۷، حدیث ۳۳
۱۳۶- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۱۹، ۱۹۸۷، بیروت. ۱۳۷- همان منبع، ص ۱۶.
۱۳۸- صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جلد اول، حدیث ۳۰۱
۱۳۹- صحیح مسلم، ترجمه انگلیسی، کتاب الرقاق، حدیث ۶۶۰
۱٤۰- دکتور محمد سعید رمضان البوطی ، ترجمه انگلیسی، رساله هشتم، ص ۲۱، ۱۹۸۷، بیروت
۱٤۱- کنزالعمال، جلد ۲۱، حدیث۸۲۵. ۱٤۲- همان منبع، ص ۸۲۹.
۱٤۳- همان منبع، ص ۸۳۱.
۱٤٤- نوال السعداوی، "چهره پنهان حوا"، زن در کشورهای عرب، لندن، انتشارات زد، ۱۹۸۰، ص ۱۳۹، ۱٤۰.
۱٤۵- احیای علوم الدین، غزالی، دارالکتب علمیه، بیروت، جلد ۲ ، کتاب ادب النکاح، ص ۶٤.
۱٤۶ ــ احمد زکی تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائی بیروت ۱۹۸۵ ، ص ۳۳.
۱٤۷- همان منبع، ص ۳۷.
نادره افشاري
از ديگر اسناد مستند و معتبر اسلامي، نهجالفصاحه (1) است كه كتابي است در رديف نهجالبلاغهي علي ابن ابيطالب و «مجموعهي كلمات قصار، خطبهها و تمثيلات حضرت رسول اكرم» را در برميگيرد. جمع آوري و ترجمهي اين كتاب را شادروان ابوالقاسم پاينده به عهده داشته است. پاينده (1278 ـ 1363) متولد نجفآباد اصفهان است. مقدمات عربي و علوم مذهبي و فلسفه را در اصفهان فراگرفت و در همين دوران با زبان فرانسه نيز آشنا شد. پاينده در سال 1312خورشيدي به تهران آمد و در سازمانهاي مختلف از جمله فرهنگستان ايران به كار پرداخت. چندي هم نمايندهي مجلس شوراي ملي و مدتي هم رئيس ادارهي راديو و تبليغات بود. در سال 1321 نامهي هفتگي صبا را بنياد گذاشت كه تا سال 1330 انتشار مييافت. پاينده در سال 1344 به نمايندگي ايران در كنفرانس اسلامي مكه شركت كرد. ترجمهي قرآن مجيد، زندگاني محمد، نهجالفصاحه، تاريخ سياسي اسلام، تاريخ عرب، تمدن اسلام، التنبيه و الاشراف، مروجالذهب، علي ابر مرد تاريخ، تاريخ طبري و… از جمله كارها و ترجمههاي اوست. براي اين بخش از كتاب، از ترجمهي نهجالفصاحهي اين مترجم و نويسندهي پركار اسلامي استفاده كردهام. ويژگي اين كتاب در اين است كه تمام گفتههاي محمد را در دو زبان عربي و فارسي در برابر هم چاپ كرده است، و آناني كه كمي هم به زبان عربي آشنا باشند، ميتوانند درستي ترجمهها را خود به چشم ببينند.(2)
نهجالفصاحه شامل 3227 جملهي كوتاه يا تقريبا كوتاه است كه پاينده از آنها به عنوان كلمات قصار نام برده است. در ادامهي كتاب، بخشي به خطبههاي محمد و بخشي هم به تمثيلات او اختصاص داده شده است. در مجموع 3227 كلمهي قصار 157 بار از زنان صحبت شده است كه عموما بر روي اين محورها تنظيم شده است: اسارت زنان در خانهي مردان، مكر و شيطنت عموم زنان، لزوم پرهيز از زنان بد و خوب، وجوب اطاعتٍ زنان از مردان؛ حتا اگر اين مردان ستمگر باشند، و در نهايت سجده در مقابل مردان، اگر خدايي نميبود، يا اينگونه كه هست نميبود.
زنان اساسا از اهالي دوزخ هستند و بيشترين ساكنان جهنم را تشكيل ميدهند. به اعتقاد پيامبر اگر جهاني بدون زنان ساخته ميشد، مردان آسانتر ميتوانستند به بهشت بروند. اين نمونهها، استنتاج من از كلام خود محمد است. اكنون ميپردازم به بررسي كوتاهي در اين كتاب و نگاهي به ديدگاه محمد در مورد جماعت زنان! (3)
اولين نقل قولها در رابطه با «نقش طبيعي» زنان در خانهي «مردان» است و اينكه زنان در اين خانهها اسير و زنداني هستند و بر مردان است كه كمي هم به اين اسرا «توجه» كنند: «در بارهي زنان از خدا بترسيد كه آنها پيش شما اسيرند.» (ش 45، ص 163)
پرهيز از زنان در ديدگاه محمد جايگاه ويژهاي دارد: «از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد؛ زيرا شيطان، نگران و در كمين است و هيچيك از دامهاي وي [شيطان] براي پرهيزگاران مانند زنان مورد اطمينان نيست» (ش50 ص 164)
محكمترين سلاح شيطان هم زنان هستند. (ش970، ص 350) به همين دليل و هزارها دليل ديگر مبني بر مكر زنان، اي مردان مسلمان، بر شما واجب است كه: «از بي لباسي براي نگه داري زنان [در خانه] كمك جوئيد؛ زيرا زن وقتي لباس فراوان و زينت كامل دارد، مايل به بيرون رفتن است.» (ش 282 ص 209) با زنان هم اساسا نبايد گفتوگو كرد؛ چرا كه هرگاه مردي با زني خلوت كند، حتما قصد او ميكند. (ش1004، ص 356)
تاكيدهاي ديگري هم بر عريان نگه داشتن زنان شده است. «اعرو والنساء يلز من الحجال. زنان را بي لباس بگذاريد تا در خانهها بمانند.» (ش343، ص 220)
هر زني كه بدون اجازهي شوهرش از خانه بيرون برود، مورد خشم خداست تا به خانه برگردد، يا شوهرش را راضي كند. (ش1020، ص 359) در همين رابطه، محمد، زناني را كه از خانههاي خود، دامن كشان براي شكايت از شوهرهاشان بيرون ميروند، دشمن ميدارد. (ش960، ص 348)
فتنهي اساسي براي مردان مسلمان اين است كه زنانشان زينت و آرايش كنند، عطر بزنند، و با لباسهايي فاخر، پا به معابر عمومي بگذارند! «فتنهي سخت را ديديد و صبر كرديد و من از فتنه[اي] سختتر بر شما بيم دارم كه از طرف زنان ميآيد؛ هنگامي كه النگوي طلا به دست و پارچههاي فاخر به بر [مي]كنند…» (ش314، ص 215)
«از هيچ فتنهاي كه خطرناكتر از زن و شراب باشد، بر امت خويش بيم ندارم.» (ش2611، ص694)
زناني كه آرايش ميكنند، عطر ميزنند و به معابر عمومي پاي ميگذارند، حكم زناكاران را دارند.
«اگر زني خود را معطر كند و بر مردمي بگذرد كه بوي او را دريابند، زناكار است.» (ش 177، ص188) و (ش 1019، ص 359) زني هم كه براي كساني جز شوهرش، بوي خوش بكار ميبرد، مايهي آتش و ننگ و عار است. (ش 188، ص190)
«هر چشمي زناكار است و زن وقتي خوشبو شود و بر انجمني بگذرد، زناكار است.» (ش 2157، ص611)
«بهترين عطر مردان آنست كه بويش عيان و رنگش نهان باشد. و بهترين عطر زنان آن است كه رنگش عيان و بويش پنهان باشد.» (ش 1516 ص 471)
قيمت گذاري روي زنان هم براساس زيبايي بيشتر، خرج كمتر، مهريهي سبكتر و اطاعت بيشتر انجام گرفته است: «بهترينِ زنان، آن است كه رويش خوبتر و مهرش كمتر است.» (ش 356، ص222)
«از همهي زنان پر بركتتر آنست كه خرجش كمتر باشد.» (ش 357 صص 222 تا 223)
«نشان ميمنت زن اين است كه خواستگاريش آسان و مهرش سبك باشد.» (ش 929، ص 342)
بهترينِ زنان هم زني است كه با تن و مال خود از شوهرش فرمان ميبرد و برخلاف رضايت او كاري نميكند. (ش 1504، ص 469)
باز هم «بهترين زنان شما زنِ عفيفٍ راغب است كه در ناموس خود عفت، و به شوهر خود رغبت داشته باشد.» (ش 1534، ص475) عفت هم زينت زنان است. (ش 2008، ص 579)
در رابطه با لزوم تحمل مردان، در هر شرايطي آمده است كه اگر مردي هيچ خيري به زنش نرساند، مهم نيست، ولي اگر زني در رابطه با بيخيري شوهرش اعتراضي بكند، تمام اعمال نيكش بياثر ميشود. (ش 226 ص 198)
وقتي امراي مسلمانان، اشرار باشند و كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، شكم زمين [قبر] براي مسلمانان بهتر از پشت زمين است. (ش 232صص 198 تا 199) به بيان امروزيتر: اگر كار مسلمانان به دست زنان بيفتد، بهتر است كه مردان بميرند و نسلشان از روي زمين كنده شود، تا به اين ننگ تن دردهند و كارهاشان را به زنان بسپارند.
«پس از من براي مردان، فتنهاي زيانانگيزتر از زنان نخواهد بود.» (ش2572، ص 678)
«گروهي كه زمام كار خويش [را] به زني سپارند، هرگز رستگار نشوند.» (ش 2294، ص 639)
«گروهي كه زمامدارشان زن است، رستگاري نبينند.» (ش2551 ص 683)
هيچ زني اجازه ندارد جز در خانهي شوهر و اربابش، شبي را به روز آورد، چرا كه فرشتگان در تمام مدتي كه زن بيرون از خانه به سر ميبرد، به لعن و نفرين زن مشغولند:
«وقتي زني دور از بستر شوهر خود شب را به روز آورد، فرشتگان تا صبح [يا تا وقتي كه زن به خانه برگردد] او را لعنت كنند.» (ش 187، ص190)
نماز و روزهي زني كه از شوهرش اطاعت نميكند، از سر و گردنش بالاتر نميرود. نمونهاي از اين تهديدات پيامبر به اين صورت تئوريزه شده است: «دو كسند كه نمازشان از سرهاشان بالاتر نميرود، بندهاي [بردهاي] كه از آقايان [اربابان] خود گريخته باشد، و زني كه شوهر خود را نافرماني كرده باشد. (ش 54، ص 165)
«سه كسند كه نمازشان از گوشهاشان بالاتر نميرود: بندهي فراري تا بازگردد، و زني كه شب بخوابد و شوهرش بر او خشمگين باشد و…» (ش1222، صص 402 تا 403)
«سه كسند كه از آنها سخن مگوي… كنيز يا بندهاي كه از آقاي خود گريخته و در حال گريز مرده باشد. و زني كه شوهرش از او دور باشد و مخارج او را بپردازد و او در غيبت شوهرش آرايش كند. از آنها سخن مگوي!» (ش1224، ص 403) و (ش 1233، ص 405) يكي از مايههاي خوشبختي مرد، زن پارسايي است كه ديدارش مرد را مسرور ميكند و چون مرد غيبت كند، او را بر حفظ عفت خويش امين بداند و… يكي از مايههاي بدبختي مردان اين است كه زنان زباني دراز داشته باشند و بر حفظ عفتشان امين نباشند، و زناني كه مرد را به رنج دراندازند. (ش 1242، ص 408)
سه نفر هم هستند كه دعاهاشان مستجاب نميشود: يكي از اين سه تن، مردي است كه زني بداخلاق دارد و طلاقش نميدهد… (ش 1253ص 413) سه چيز از نعمتهاي اساسي دنيا است: زن پارسا و… (ش 1289 ص 425)
محمد در نهايت معتقد است كه: زنان، دام شيطانند. (ش 1792 ص534)
دشمنترين دشمن مردان، همسران ايشانند: «خطرناكترين دشمن تو همسر توست كه با تو همخوابه است و مملوك تو» (ش 339، ص 220)
بيشترين اهالي جهنم هم زنانند: «در جهنم نگريستم و ديدم كه بيشتر مردمان آن زنانند.» (ش331، ص 219)
«ان اقل ساكني الجنه النساء. كمترين ساكنان بهشت زنانند.» (ش 603
ص 274) همان تعداد اندكي از زنان هم كه به بهشت ميروند، زناني هستند كه بر اساس فرامين اسلامي، شوهرانشان را كاملا از خود خشنود ميكنند، بعد جان ميسپارند! (ش 1022، ص 359)
«بدترين زنان شما آرايش كنان و متكبرانند و آنان منافقانند و از آنها جز به اندازهي كلاغي كه خط سفيد برگردن دارد، به بهشت نميروند.» (ش1535، ص 475)
«اگر زن نبود، مرد به بهشت ميرفت.» (ش 2358، ص 653)
«اگر زنان نبودند، خدا چنان كه شايستهي پرستش اوست، پرستيده ميشد.» (ش2361، ص 653)
«النساء حباله الشيطان، زنان، دامهاي شيطانند.» (ش 3153، ص 789)
«واي بر زنان از دو چيز، طلا و جامهي زيبا!» (ش3190، ص 796)
زناني كه بدون دليل موجهي طلاق ميخواهند، بوي بهشت بر ايشان حرام است. (ش 1021، ص 359) لازم به تاكيد است كه خشونت، كتك زدن، هوو آوردن، خرجي ندادن و… دلايل موجهي براي طلاق نيستند!
«زنان باردارِ فرزند دار و شيرده، كه با فرزندان خود مهربانند؛ اگر رفتاري كه با شوهران خود ميكردند [نبود] نمازگزارانشان به بهشت ميرفتند.» (ش 1340، ص 437)
مردان بر زنان حقوقي دارند و زنان در برابر مردان تكاليفي: «حق شوهر بر زن آن است كه بدون اجازهي او، جز روزهي واجب نگيرد و اگر گرفت گناهكار است [و از او] نپذيرند. و بدون اجازهي او [مرد] چيزي از مال او را به كسان ندهد. اگر داد ثوابش از شوهر و گناه [آن] از زن است. و از خانهي او [مرد] بي اجازه بيرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت كنند، تا توبه كند يا بازگردد؛ اگر چه شوهرش ستمگر باشد!» (ش 1388، صص 445 تا 446)
«حق شوهر بر زن آنست كه از بستر او [مرد] دوري نگيرد و… فرمانش را اطاعت كند و بياجازهي او بيرون نرود و كسي را كه [مرد] دوست ندارد، به خانهي او [مرد] نياورد.» (ش 1389، ص 446)
«اگر زن، حق شوهر [را] بداند، هنگام ناهار و شام او ننشيند تا فراغ يابد.» (ش 2318، ص644) خانمهاي مسلماني كه با همسرانشان سر يك ميز يا سر يك سفره مينشينند، يا با ايشان در رستوراني غذا ميخورند، به اين فرمان پيامبر توجه داشته باشند!
«خدا مماطلهگر را لعنت كند؛ يعني زني كه شوهرش به بسترش خواند و گويد: “كمي بعد” تا خوابش ببرد.» (ش 2237، ص 628)
در رابطه با اجبار به زندگي با يك مرد، حتا اگر ستمگر باشد، چند بار تاكيد شده است كه خداوند زناني را كه چند بار شوهر ميكنند، و به همان اولي ـ اگر چه خيري هم نداشته باشد ـ بسنده نميكنند، دوست نميدارد. (ش714ص 299) و (ش 1146، ص 383) زناني كه بدون حضور شاهد شوهر ميكنند، زناكارند. (ش 1112، ص 376) متاسفانه در اين بحث، تكليف مرداني كه بيحضور شاهد زن ميگيرند، مشخص نشده است!!
گاه نوعي تبعيض نژادي در كلمات محمد به چشم ميخورد. مثلا: «براي نطفههاي خود جاي مناسبي انتخاب كنيد و از سياهان بپرهيزيد [چرا] كه سياهي رنگ زشتي است.» (ش 1133، ص 381) «زن آزاد مايهي اصلاح خانه است و زن بنده [كنيز] موجب فساد خانه است.» (ش 1404، ص 449)
در رابطه با پتانسيل گمراه شدن مردان توسط زنان، نمونهي تاريخي[!] جالبي در رابطه با يهوديان نقل شده است: « از زنان بپرهيزيد، زيرا نخستين گمراهي يهودان در خصوص زنان بود.» (ش 538، ص262)
نشانههاي خوشبختي مردان هم چهار چيز است كه مهمترينش داشتن زن يا زناني است كه به ناموس و مال مردان خيانت نميكنند. (ش 259ص 204) دو رديف بالاتر از اين كلمهي قصار، بر چهار نشانهي خوشبختي تاكيد شده است: خوشبختترينِ مردان، مردي است كه زني پارسا [زوجهي صالحه] داشته باشد. (ش 257، ص 204) از زنان بد بايد به خدا پناه برد و از زنان خوب هم بايد پرهيز كرد. (ش 279، ص 209) زنان هم اغلب به صورت شيطان ميآيند و به صورت شيطان ميروند. (ش821، ص 320) زنان از دندهاي خلق شدهاند كه به هيچوجه راستيپذير نيست. (ش 823، ص 321) هيچ مردي نميتواند كجي زنان را كه ناشي از خلقت ايشان است، راست كند. (ش 825، ص 321)
فرمان بردن زنان از مردان هم، بهترين گنجينه براي مردان است:
«ميخواهي تو را از بهترين گنجينهي مرد خبر دهم؟ زني پارسا كه وقتي بدو نگرد مسرور شود، و همينكه بدو فرمان دهد، اطاعت كند و هنگام غيبت [مرد] امانت او را [عفتش] محفوظ دارد.» (ش 460، ص 241)
بجز خوشبختيهاي بالا، مردان بايد از سه بلا به خدا پناه ببرندكه يكي از اين بلايا همسر بد است كه: «اگر پيش وي باشي، بد زباني كند، و اگر پيش وي نباشي، به تو خيانت كند.» (ش 1163، ص 387)
در مورد ثوابهايي كه براي زنان در نظر گرفته شده، خشنودي مردان از ايشان و شير دادن به كودكان و در خانه به عبادت مشغول شدن است.
اي زنان «آيا خشنود نيستيد كه وقتي يكي از شما از شوهر خود آبستن است و شوهرش از او خشنود است، ثواب كسي را دارد كه روز روزه گيرد و شب براي عبادت خداي بپا خيزد و هنگامي كه بار ميگذارد، هر جرعهاي كه از شير او درآيد و هر دفعه كه پستان او مكيده شود، براي هر جرعه شير و هر مكيده شدن پستان ثوابي دارد و اگر براي مراقبت طفل خود شبي بيدار ماند، پاداش او چنانست كه هفتاد بنده را در راه خدا آزاد كرده باشد؟» (ش 534 ص 260)
از ديگر ثوابهايي كه خدا براي زنان در نظر گرفته است، و آن را با رنجِ شركت در جهاد برابر دانسته، صبر بر رنج هووداري است: «خداوند رنج هوو داري را نصيب زنان و جنگ را قسمت مردان قرار داد. هر زني كه از روي ايمان و در انتظار پاداش خدا، بر رنج هوو داري صبر كند، ثواب شهيد را دارد.» (ش710، ص 298) يكي ديگر از ثوابهايي كه براي زنان مومنه نوشته ميشود، زني است كه شوهرش بميرد و «وي گويد [كه] من با وجود يتيمان خود شوهر نميكنم.» (ش1220، ص 402)
زنان هم دو پرده دارند: قبر و زناشويي. (ش2270، ص 634)
جهاد زنان، شوهرداري خوب است. (ش 1403، ص 449)
«بهترين مسجد زنان، كنج خانهي آنهاست.» (ش 1532، ص 474)
«نمازي كه زن، در تاريكترين گوشهي خانهي خود كند، از همهي نمازهاي او نزد خدا محبوبتر است.» (ش 2588، ص 690)
«اينكه زن در اتاق خويش نماز كند براي او بهتر است تا در ايوان خويش نماز كند، و اينكه در ايوان خويش نماز كند، بهتر است تا در صحن خانه نماز كند، و اين كه در صحن خانه نماز كند، براي وي بهتر است تا در مسجد نماز كند!» (ش 2207، ص 622)
«نماز زنان، تنها، بيست و پنج بار از نماز جماعت بهتر است.» (ش1848، صص 545 تا 546) احتمالا زنان اسلامياي كه در نمازهاي جمعه و جماعت شركت ميكنند، از اين ثواب عظيم 25 برابر اطلاعي ندارند؛ وگرنه در خانههاشان ميمانند و «تنها» نماز ميگزارند!
«اگر به كسي دستور ميدادم كسي را سجده كنند، به زن دستور ميدادم شوهرش را سجده كند.» (ش 2348، صص 650 تا 651)
«اگر به كسي دستور ميدادم كسي را سجده كند، به زنان دستور ميدادم شوهران خويش را سجده كنند، از بس كه خدا براي شوهران حق به گردن زنان نهاده است.» (ش 2349، ص 651) (بدون شرح)
مشاغلي كه محمد براي زنان در نظر گرفته است، كارهايي است كه ايشان را هرچه بيشتر در خانهها زنداني ميكند:«بهترين سرگرمي زن، دستگاه نخريسي است.» (ش 1527، ص 437) فرزندانتان را [پسرانتان] را شنا و تيراندازي بياموزيد و زنان را نخ رشتن!» (ش 1954، ص 567) چرخ ريسي هم براي زن مومن در خانهاش سرگرمي خوبي است. (ش 1955، ص 568)
«[اي زنان] هريك از شما با اشتغال در خانهي خويش، اگر خدا بخواهد، ثواب مجاهدان [را] خواهد [خواهيد] يافت.» (ش 2892، ص 746)
در جمعبندي نهايي: «حكايت زن پارسا در ميان زنان، چون كلاغ نشاندار است كه يك پاي آن سفيد باشد.» (ش2731، ص 719) من متاسفانه از اين جمله چيز زيادي دستگيرم نشد. احتمالا حضرت به تك نمود بودن زن پارسا ـ حتا در ميان زنان مسلمان ـ نظر داشته است!
پانوشتها
1 ـ نهجالفصاحه، مجموعهي كلمات قصار حضرت رسولالله اكرم (ص) انتشارات جاويدان، چاپ سوم، 1377، تهران، ترجمهي ابوالقاسم پاينده
2 ـ براي اين زندگينامه كوتاه از شرح داخل جلد كتاب مروجالذهب و معادن الجواهر ابوالحسن علي بن حسين مسعودي استفاده شده است.
3 ـ اعداد سمت راست داخل پرانتز، شمارهي جملهي قصار و عدد سمت چپ، صفحهي كتاب است
متن سند عمري
از كتاب ابن قيم الجوزية،
از عبدلرحمن بن غنم : در هنگام صلح با مسيحيان شام شرايط عمر بن الخطاب كه خداوند از او راضي باشد را نوشتم كه در آن آمده بود.
- در شهر خود و محدوده آن هيچ معبد و كليسا و ديري نسازند،
- هرآنچه را كه خراب شده بازسازی نکنند.
- كليسا را از جاي دادن به مسلمانان باز ندارند و به مدت سه شب به آنها غذا و جا بدهند،
- هيچ جاسوسي را پناه ندهند،
- هيچ ابهامي را از مسلمانان نپوشانند،(به مسلمانان پاسخ هر پرسشي را بدهند)،
- به فرزندان خود قرآن نياموزند!( بله نياموزند اشتباهي در برگردان نشده است)،
- شرك ورزي را نمايان نكنند،(نظرات خود را بصورت علني نگويند)
- نزديكان خود را از گرويدن به اسلام باز ندارند،
- مسلمانان را بزرگ بشمارند،
- در هنگام ورود مسلمانان به مجالس خود براي نشتسن آنها از جا برخيزند،
- در پوشش همانند مسلمانان نباشند،
- در لقب و كنيه از كنيه آنها ( مسلمانان) استفاده نكنند،
- بر زين سوار نشوند،
- شمشير نبندند،
- شراب نفروشند،
- جلوي سرهاي خود را بتراشند،
- پوشش خود را در همه جا نگاه دارند،
- كمربند به دور خود ببندند،
- صليب و يا هيچ يك از كتابهاي خود را در راه مسلمانان نشان ندهند،
- مرده هاي خويش را در كنار ـ مرده هاي ـ مسلمانان خاك نكنند،
- زنگ را نزنند مگر آهسته،
- در برابر مسلمانان صداي خود را به هنگام نماز در كليسا بلند نكنند،
- خشمگين به بيرون نيايند،
- صداي خود را با مردگانشان بلند نكنند،(شايد منظور عزاداري يا مراسم به خاك سپاري باشد)،
- با خود آتش نداشته باشند،
- برده اي كه سهم مسلمانان است را نخرند،
- اگر هر شرطي را كه پذيرفتند انجام ندهند ديگرپناهي نيست،(يعني خونشان حلال است)
- براي مسلمانان حلال گشته هرآنچه كه دشمني و جدايي را حل ميكند.
مسيحيان بيچاره نيز كه سرزمينهايشان با زور شمشير تازي مستعمر و مسلمان اشغالگر تسخير شده بود با خواري پاسخ دادند،
بسم الله الرحمن الرحيم!
اين نوشته اي است كه ما مسيحيان شام به امير مومنين عمر بن الخطاب فرستاديم.
- به سرزمين ما آمديد به شما پناه می بريِم بهرجان خود و مال و خاندان و برادران دينی خود.
- پيمان بستيم که کليسا و دير و صومعه نسازيم.
- هيچ خرابه ای را بازسازی نکنيم.
- هيچ يک را که در محله مسلمانان است بازسازی نکنيم مسافران و رهگذران مسلمان را درخانه هايمان جای دهيم.
- مسلمانان را سه روز ميزبانی کنيم.
- هيچ جاسوسی و ديدبانی در کليساهايمان و ميان خود نپذيريم.
- هيچ چيزی که برای منافع مسلمانان ضرری داشته باشد را از ايشان نپوشانيم.
- به فرزندان خود قرآن نمی آموزيم.
- باورهايمان را دربرابر مردم ناديده می گيريم.
- شنوندگانمان را پند ندهيم.
- هيچ کسی از مردمان دين خود را از مسلمان شدن باز نداريم.
- با مسلمانان به نيکی و بخشش رفتار می کنيم.
- برمی خيزيم اگر بخواهند بنشينند.
- برای پوشش همانند آنها نخواهيم گشت.
- همزبان آنها نخواهيم شد.
- خود و فرزندانمان را لقب و کنيه ندهيم.
- زين نخواهيم کرد و اسلحه ای حمل نخواهيم کرد.
- در مهرهای خود از حروف عربی استفاده نخواهيم کرد.
- با مشروبات سوداگری نخواهيم کرد.
- جلوی سر خود را می تراشيم.
- کتابها و صليب خودرا در جاهای مسلمانان به ديد نخواهيم گذاشت.
عربی: http://thetruth10.8m.com/26.htm
دانشگاه فوردهام نيويورک: http://www.fordham.edu/halsall/source/pact-umar.html
دانشگاه بوستون: http://www.bu.edu/mzank/Jerusalem/tx/pactofumar.htm
اگرنگاهی به وضعیت زنان جامعه عربستان پیش از اسلام بیندازیم خواهیم دید که زناندرانزمان ازمنزلت خاصی برخوردار بود. اسما بنت مروان زن شاعری بود که به خاطر گفتن شعر هجوی در باره حضرت محمد به قتل رسید . از شاعر بودن اسما بنت مروان به خوبی مبرهن است که وی با آزادی تمام به بازار عکاظ (بازار عکاظ مرکزی بود در مکه که مردم از نقاط گوناگون به این بازار می آمدند و کالای خود را عرضه می کردند)می آمده و به سخنان شاعران و سخنوران گوش فرا می داده است. یک شاعر تا گوشش به شنیدن شعر آشنا نباشد ، حس شعر سرایی در او تقویت نمی شود.
زندگی خدیجه گواهی دیگری بر ادعای ماست که زنان پیش از اسلام به مراتب از آزادی بیشتری برخوردار بودند. خدیجه زنی متول و ثروتمند بود که ثروت خود را از راه بازرگانی به دست آورده بود. لازمه بازرگان بودن این است که بتواند آزادانه با قشرهای مختلف مردم سروکله بزند. خدیجه خود از محمد خواستگاری کرد. زنی با آنچنان ثروت و با آن سن و سال باید بسیار خود رای و آزاد باشد تا بتواند دست به چنین کاری بزند.
قبل از اسلام زنان از حق جوار برخوردار بود که حتی دخترپیغمبر نیز ازین حق استفاده کرد. زینب دختر محمد که می خواست شوهرش را از دست مسلمین آزاد کند سه هزار درهم پول نقد فراهم کرد. ولی نتوانست سه هزار درهم دیگر را را فراهم کند در عوض دو قطعه جواهر را که هزار درهم ارزش داشت با سه هزار درهم پول نقد فرستاد و گفت شوهرم را آزاد کنید.
عمر ابن خطاب ، به مسلمین گفت : من پیشنهاد می کنم که ابوالعاص شوهر زینب بدون پرداخت فدیه آزاد شود و با سه هزار درهم پول نقد و دو قطعه گوهر به مکه برگردد.
پیعمبر گفت : یا عمر بین من و سایرین تفاوتی وجود ندارد. تا اینکه دامادم بتواند بدون پرداخت فدیه آزاد شود . مگر که در قبال آزادی او عهد کند که دخترم را طلاق دهد. و وی نزد من بیاید و مسلمان شود.
ابوالعاص زن خود زینب را دوست می داشت.و زینب هم به او علاقمند بود . و آن مرد پنهانی از مکه عزیمت کرد و خود را به مدینه رساند . همینکه ابوالعاص وارد مدینه شد ، زینب به مسجد رفت و با صدای بلند به پدرش و مسلمین گفت که او تصمیم گرفته است که ابوالعاص شوهر سابق خود را مشمول حق جوار کند. حق جوار حقی بود که عرب بدوی به خارجیان می داد. وقتی یک خارجی حق جوار می یافت مصونیت پیدا میکرد. حق جوار زنهای عرب بیشتر از مردهای عرب بود. یعنی در شبه جزیره عربستان آنقدر برای زن ارزش قائل بودند که که اگر یک خارجی می توانست خود را به خیمه یک زن برساند ، همینکه دستش به طناب خیمه می رسید و پناه می خواست مشمول حق جوار می گردید. اگر یک خارجی ولو گناهکار فراری ، همینکه خود را به یک زن عرب می رسانید و آن زن عرب مقنعه خود را بر روی او می انداخت وی از حق جوار استفاده میکرد . و از آن پس جار آن زن می شد. و کسی نمی توانست آن مرد را دستگیر کند .
در اصل موضوع زنده به گور شدن دختران در زمان جاهلیت دروغی بیش نیست. تنها ریس قبیله بنی تمیم بود که به این عمل ننگین دست زد. آن هم به این دلیل که وقتی دختر رئیس این قبیله در یکی از جنگها به اسارت میرود وقتی شرایط آزادی فراهم می شود به این دلیل که عاشق یکی از پسران قبیله غالب می شود حاضر به بازگشت به قبیله خود نمی شود و پدرش هم آنچنان خشمگین می شود که تصمیم می گیرد متباقی فرزندان دختر خود را زنده به گور کند.
حالا وضعیت زنان را بعدازاسلام بررسی مینمایم.
1-محمد با خديجه كه 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج كرد.در آن زمان محمد فقط 25 سال داشت.او سومين شوهر خديجه بود وقتي كه خديجه با محمد ازدواج كرد يك بيوه بود. پس از اين ازدواج محمد از يك زندگي تجملي لذت برد. ازدواج محمد با كارفرماي خود نشانگر ميل محمد به يك زندگي اشرافي است.كه در اين زندگي اشرافي حتي رنج يك روز كار را بر خود متحمل نكند.
2-خديجه در زماني كه محمد 49 سال داشت از دنيا رفت. بين سنين 49 تا 63 سالگي محمد حداقل 11 بار ازدواج كرد.. اين مطلب به خوبي نشان مي دهد كه برخورد او با كانون ازدواج چگونه بوده است. براي او زنان چيزي جز وسيله اي براي ارضاء نياز هاي شهواني او نبوده اند. ازدواج با 11 زن نشانگر اشتهاي سيري ناپذير او به مسائل جنسي است.
3- همسر مورد علاقهُ او عايشه بود كه در آن زمان تنها 6 سال داشت. ازدواج محمد با يك دختر 6 ساله آشكارا نشان مي دهد كه محمد نه تنها يك زن باز بود بلكه طفل باز هم بود.
4- پسر خواندهُ محمد زيد با زينب دختر جهش ازدواج كرده بود. اما محمد روزي او را در لباس منزل ديد . زيبايي زينب به ناگاه محمد را منقلب ساخت .و به او تمايل پيدا كرد. زيد اين بردهُ آزاد شدهُ خدمتگذار به خوبي موقعيت را دريافت. و بدون تامل به خاطر عشق به اين باني خير همسر خود را به او تقديم كرد.
محمد به حرمسراي خود قانع نبود و با عروس خود نيز ازدواج كرد. پسر خوانده اش كه يك دنباله رو مخلص پيامبر بود از طلاق دادن همسرش خشنود بود. چه پدر شوهر گرانقدري !!!
محمد هر چه را كه به آن مبادرت مي ورزيد موعظه مي كرد. اين موعظه ها توسط آيه ها و احاديث زير تاكيد مي شود.
بياناتي از قرآن دربارهُ زنان:
سورهُ بقره آيه23: زنان شما كشتزار شمايند. هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد. در اينجا مي توانيد ببينيد كه اسلام چه نيكو با زنان رفتار مي كند. زنان به عنوان كشتزاري معرفي مي شوند كه به وسيلهُ مردان كاشته مي شوند. چه افتخاريست براي يك زن مسلمان!
سورهُ نساء آيه 34: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهباني است. به واسطهُ آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته است. و هم به واسطهُ آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آنهايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشند. و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند. و زناني كه از مخالفت آنان بيمناكيد ‘ ابتدا آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري كنيد. باز مطيع نشدند به زدن آنها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر هيچگونه ستم بر آنها روا نداريد. همانا خدا بزرگوار و عظيم الشان است.
اولين نكته اي كه در اينجا حائز اهميت است اين است كه قرآن آشكارا مي گويد مردان برتر از زنان هستند. دوم اينكه اسلام به مردان آموزش مي دهد كه زنان را با رفتار وحشيانه و ارعاب كنترل كنند.
سورهُ نسا آيه 15: زناني كه عمل ناشايست انجام دهند 4 شاهد مسلمان بر آنها بخواهيد. چنانچه شهادت دادند آنها را در خانه نگه داريد تا زمان مرگشان فرا رسد.
سورهُ نسا آيه 16: اگر در ميان شما دو مرد مبادرت به عمل زشتي كردند. هر دو را مجازات كنيد. اگر توبه كردند آنها را به حال خود واگذاريد.
همانطور كه مي بينيد هر گونه خلاف جنسي زنان مجازات مرگ به دنبال دارد. اما انحراف مردان از طرف خدا قابل بخشش است.
سورهُ نور آيه 6: آنان كه به زنان خود نسبت زنا بدهند و بر اين ادعا جز خود شاهدي نداشته باشند چهار بار سوگند بخورند
در اينجا مي بينيد كه يك مرد مي تواند به راحتي به زنش تهمت بزند و طبيعتا" او را به مرگ محكوم كند و فقط كافيست كه 4 مرتبه شهادت ياد كند كه گفتار او صحيح است. اما از طرف ديگر زنان چنين حقي را در اسلام ندارند.
بياناتي از حديث تيرمزي و ديگران:
1- اگر زني مرتكب عمل زشتي بشود شوهرش حق دارد او را كتك بزند. اما نبايد استخوان او را بشكند. زن نبايد كسي را كه شوهرش دوست نمي دارد به منزل راه دهد. ولي حق دارد كه از شوهرش انتظار نفقه داشته باشد.(ت. ر.ص439)
2- براي زن ممنوع است كه در زمانيكه آرايش كرده يا لباس نيكو پوشيده كسي غير از شوهرش او را ببيند.(ت.ر.ص430)
3- اگر زني به مسافرتي برود كه سه روز يا بيشتر به طول كشد‘ ايمانش زايل مي شود. جز اينكه شوهر يا پدر يا پسرش در اين سفر او را همراهي كنند.
4- يك زن بايد خود را حتي در حضور پدر شوهر ‘ برادر و ديگر ذكور بپوشاند.(ت. ر ص432)
5- براي يك زن ممنوع است كه بدون اجازهُ شوهر پولي را صرف افراد نيارمند بكند يا براي دوستانش ميهماني بگيرد(ت.ر.ص256)
6- يك زن نبايد بدون اجازهُ شوهرش نماز اضافي (نافله) بخواند يا اينكه روزه بگيرد(به جز ماه رمضان)
7- اگر سجده به غير از خدا قانوني بود زنان بايستي بر شوهرانشان سجده كنند.
8- اگر مردي نياز جنسي داشت زن بايد فورا" خواستهُ او را اجابت كند اگر چه در حال پختن نان در كوره باشد.(ت.ر.ص428)
9- ازدواج زن با يك مرد قائم به ذات نيست بلكه اختياري است. اين به اين معني است كه اگر پدر شوهر به شوهرش گفت زنت را طلاق بده بايد حرفش را گوش كند.
10- اگر زني در خواست طلاق كند بدون اينكه دليل عادلانه اي داشته باشد‘ به بهشت وارد نخواهد شد.(ت. ر.ص440)بر عكس مردان مي توانند هر وقت بخواهند زنشان را طلاق بدهند.
11- اكثر زنان به جهنم خواهند رفت(مسلمان .ص 143)
12- اگر مردي همسرش را به بستر بطلبد و او امتناع كند مورد لعن و نفرين فرشتگان قرار خواهد گرفت. و دقيقا" همين امر براي زناني كه شوهر را در بستر تنها بگذارند به وقوع خواهد پيوست.(بخاري . ص 93)
13 زناني كه از شوهرانشان قدرداني نمي كنند در وسط جهنم خواهند بود. اگر زني به شوهرش بگويد من هرگز چيز خوبي از تو نديدم ناسپاسي است(بخاري. ص 96)
به چند طريق است كه زن مالكيت بر جسم خود ندارد. حتي شيري كه در سينه هاي او جاري است به شوهرش تعلق دارد. او حتي مجاز نيست كه تنظيم خانواده را رعايت كند( بخاري .ص 27)
بياناتي از كتاب حديث صحيح مسلم:
فصل 540: پيامبر گفت زني را ديد كه به شكل شيطان در رفت و آمد بود. و مجذوبش شد. او به پيش همسرش زينب رفت و در حاليكه چرمي را دباغي ميكرد با او آميزش كرد. و آنچه در قلبش بود بيرون ريخت.
فصل 558: پيامبر گفت اگر مردي زنش را به بستر بطلبد و ا و نياييد ‘ و شوهر شب را به صبح رساند در حاليكه از او عصباني است ‘ فرشتگان تا صبح او را لعنت فرستند. آنكه در آسمان هاست از او ناراضي است تا زمانيكه شوهرش از او راضي شود.
فصل 576: پيامبر گفت زن از يك دنده خلق شده است و به هيچ طريقي براي تو راست نخواهد شد.
انور شيخ نويسندهُ كتاب اسلام يك جنبش ملي عرب‘ مي گويد. به نظر مي رسد كه دكترين اسلام در مورد زنان اين است كه زنان از پايه نا بكارند و مردان بايد دائم آنها را تحت نظر بگيرند. آنها نبايد هرگز به حال خود وا گذاشته شوند.
در حقيقت در حديث ديگري موقعيت زنان را بي پرده چنين بيان مي دارد . " من مصيبتي مضرتر از زنان براي مردان به جا نگذاشتم"
فصل 619: فروش سگ و گربه (به جز اينكه سگ براي كار باشد)و امرار معاش توسط فاحشه ها ( به جز غير مسلمانان ) ممنوع مي باشد.
اين حديث مهاجمين مسلمان را تشويق مي كند تا زنان غير مسلمان را براي لذت جويي خود به فاحشه تبديل كنند. چون فاحشگي غير مسلمانان ممنوع نشده است. در طول تاريخ از اين مثالها به فراواني مي بينيم.
فصل 114: پيامبر گفت اكثر جمعيت جهنم را زنان تشكيل مي دهند. از ديد اسلام خوي اكثر زنان شيطاني است و جايگاه آنان جهنم است.
مالك 362:1221: ابن فهد گفت: " من چند كنيز دارم كه از زنانم بهتر هستند . ولي دوست ندارم آنها حامله بشوند. آيا مي توانم موقع انزال خود را عقب بكشم." حجاج گفت " آنها مزرعه هاي تو هستند اگر دوست داري آنها را آبياري كن و اگر دوست نداري آنها را خشك نگه دار"
سه حديث بعدي در ارتباط با يكديگرند
مالك 364:1234: اگر زني به كودكي شير دهد او مادر رضاعي طفل مي شود و شوهرش پدر رضاعي او. اگر مردي دو زن داشته باشد و يكي از آنها به دختري شير دهد و ديگري به پسري‘ اين پسر و دختر نمي توانند با يكديگر ازدواج كنند چون پدر رضاعي آنها يكي است.
حديث بعدي متضاد حديث قبلي است.
مالك 364:1239: قانون خويشاوندي رضاعي فقط در مورد كودكان زير دو سال كاربرد دارد. اما مرد به بلوغ رسيده كه از شير زني تغذيه كرده شامل اين ارتباط رضاعي نمي شود
حديث بعدي را با دقت بخوانيد
مردي از عمر پرسيد: زنم پسر خود به كنيزي كه با او هم خانه بودم از شير خود خورانده. حالا نسبت من به اين كنيز چگونه است؟
عمر گفت زنت را تنبيه كن و به طرف كنيزت برو
چه چيز بيشتري در بارهُ اين آيه هاي طلايي قرآن و احاديث روشن كه هدايتگر مسلمانان حقيقي است بگويم؟
غزالي متفكر معروف اسلامي 18 درد و رنج براي زنان در اسلام بر مي شمرد كه مسبب آنها نافرماني حوا در بهشت مي باشد. اين ليست آشكارا موقعيت زنان را در اسلام نشان مي دهد. و همچنين نشان مي دهد كه كه سنت هاي اجتماعي در دين اسلام چقدر عقب افتاده هستند. در اينجا اسلام تا آنجا پيش مي رود كه حتي حاملگي و درد زايمان را مجازاتي از طرف خدا بر مي شمارد. آيا اينچنين است خداوند رحمان و رحيم؟
اين 18 مجازات عبارتند از:
1- عادت ماهانه
2-زايمان
3- جدايي از پدر و مادر و ازدواج با يك غريبه
4- حاملگي
5-نداشتن اختيار خود
6-بهره مندي از ميراث كمتر
7- نداشتن حق طلاق و قادر به طلاق نبودن
8-اينكه مردان مجازند تا 4 زن اختيار كنند اما زنان تنها مي توانند يك شوهر داشته باشند
9-اينكه بايد در خانه محصور باشند
10- اين حقيقت كه بايد در بيرون از خانه سرهايشان را بپوشانند
11- اين حقيقت كه شهادت دو زن برابر است با شهادت يك مرد
12- ديگر اينكه او نبايد بدون همراهي يكي از خويشاوندان نزديك از خانه بيرون رود
13- و اين حقيقت كه مرد ها براي نماز جمعه و تشييع جنازه مي توانند بروند اما زنان نميتواند
14- عدم توانايي آنها در حاكم و قاضي شدن
15- اين حقيقت كه شايستگي 100 جزء دارد تنها يك جزء آن به زنان نسبت داده شده و 99 تاي بقيه به مردان نسبت داده شده است
16- اين كه اگر زني به هرزگي تن دهد در روز قيامت مجازات او نصف مجازات ديگران خواهد بود(مصداق اين حديث آيه 25 سورهُ نسا هست كه مي گويد كنيزان اگر خلافي انجام دهند مجازات آنها نصف مجازات زنهاي آزاد است)
17- اين حقيقت كه اگر شوهرانشان آنها را طلاق بدهند بايد 3 ماه يا سه گذر عادت ماهانه را صبر كنند
18- اين حقيقت كه اگر شوهرشان بميرد قبل از ازدواج بايد 4 ماه و 10 روز صبر كنند.
اين تنها گوشه اي از حقايقي است كه در بارهُ سرشت واقعي اسلام بيان شده است.
صفات عدیده ای برای الله در نظر گرفته شده است که یکایک آنها می تواند نفی کننده الله باشد. برای نمونه به چند نمونه در اینجا اشاره می کنم.
الله خالق است:
ابتدا به این می اندیشیم که الله کی خالق شد؟ قبل از اینکه خالق بشود چه بود؟ اگر الله پس از خلق جهان خالق شد بنابراین زمانی بوده که خالق نبوده است. بنابر این از اللهیی که خالق نبوده به اللهیی که خالق شده تغییر یافته است بنا بر این چیزی که در ماهیت خود دچار تغییر می شود شایسته مقام اللهیی نیست.
الله دنیا را از چه خلق کرده است؟ اگر می گویید الله یکباره دنیا را از هیچ خلق کرد(در حالی که نبود) چگونه نیستی منشا هستی شده. آیا زمانی بوده که نیستی با هستی برابر بوده است؟ آیا جمع شدن دو چیز متضاد در آن واحد امکان پذیر است؟
الله مکار است:
یکی از صفاتی که در قرآن از آن برای الله نام برده شده است صفت مکار است.آیه 30 سوره انفال می گوید" ای رسول ما به یاد آر وقتی را که کافران با تو مکر کردند تا تو را از مقصد خود که تبلیغ دین الله ست بازدارند یا به قتل رسانند یا از شهر خود بیرون کنند. اگر آنها با تو مکر کردند الله هم با آنها مکر می کند و الله بهتر از هر کس مکر تواند کرد"
مکر و حیله در چه موقعی به کار میرود؟در زمانیکه کسی نسبت به استراتژی و تاکتیک های رقیب خود را ضعیف ببیند بنابر این برای غلبه بر حریف دست به حیله میزند. بنا براین مکر و حیله ای که در قرآن به الله نسبت داده شده است با توانایی الله سر ناسازگاری دارد.و الله را در سطح یک موجود حقه باز که از طریق فریب و نیرنگ کارهای خود را پیش می برد پایین می آورد
الله کامل است:
هر چیز کاملی از تعدادی جزٍ تشکیل شده است. باید یک چیز کامل تری وجود داشته باشد که این اجزا را به هم متصل کند ویک چیز کامل بوجود آورد. آیا تصور یک کل بدون اجزا امکان پذیر است؟ آیا می شود کلی را متصور کرد که اجزا نداشته باشد؟ بنابر این تصور اینکه چیزی کامل باشد و کامل تر از او چیزی وجود نداشته باشد کاملا غیر منطقی است.
وقتی به یک تابلو نگاه می کنیم هر چقدر نقاش آن تابلو ماهرتر باشد تابلو زیباتر و کامل تر به نظر می آید. اگر الله کامل است دنیا که نماینده تابلوی هنری اوست باید کامل باشد. اما دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای کاملی نیست . نواقص و زشتیهای زیادی در این دنیا وجود دارد که ما را متوجه کم هنری این خالق می کند.
در کتابهای معارف اسلامی برای اینکه الله را به ما بشناسانند می گفتند با دیدن یک چهره زیبا به هنرمندی الله پی می بریم. چه کسی جرئت می کرد بگوید پس هر گاه یک چهره زشت می بینیم به بی هنری خالقش پی می بریم. وجود سیل ، زلزله ، ناتوانیهای جسمی انسان(مثلا کم بودن تعداد مخروطهای رنگی در چشم، )اینها از نواقص طبیعت نیست؟
آیا آنهایی که شیطان را موجودی واقعی که دستپرورده اوست می دانند با خود نمی اندیشند که چگونه دست پرورده الله که برای سالها عابد بوده به یکباره از مسیر الله خارج می شود .وجود شیطان دلیل بر عدم مهارت الله در خلق موحودات نیست؟
خشم و مهربانی الله:
خدایی که تحت تاثیر افعال بندگان خویش قرار می گیرد و همراه با عملکرد آنها از خود واکنش نشان می دهد لایق صفت خدایی نیست.
داستان قوم لوط و ثمود و عاد و بنی اسرائیل که در قرآن ذکر شده همگی نشانگر خشم الله و تاثیر پذیرفتن از افعال انسانی است. بعضی در توجیه مهربانی الله می گویند مهربانی الله همانند مهربانی انسان نیست که تحت تاثیر احساسات درونی قرار بگیرد. بلکه منظور از مهربانی الله لطف بی دریغ اوست که شامل همه بندگانش می شود. در صورتی که این گفتار با بیشتر آیاتی که در قرآن آمده و لطف و رحمت الله را شامل قشری خاص از مردم می کند تضاد دارد . مثلا برای نمونه به آیه 73 سوره آل عمران توجه کنید:
" ... بگو ای پیغمبر فضل و رحمت به دست الله است به هر که خواهد عطا کند. و الله را رحمتی بی انتهاست. و به همه امور عالم داناست."
یا به آیه 47 سوره بقره توجه کنید
ای بنی اسرائیل یاد کنید از نعمتهایی که به شما هدیه کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم
به این آیه که در مورد خشم الله ست توجه کنید تا کسی نگوید خشم الله از نوع خشم بشری نیست
آیه 7 سوره بقره می گوید " قهر الله مهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است".
آیه 15 سوره بقره می گوید " الله آنها را استهزا کند و در گمراهی فرو گذارد که حیران و سرگردان باشند."
خدایی که بندگان خود را مسخره می کند چگونه می توان مدعی شد که خشم و مهر او با خشم و مهر بشری متفاوت است.
الله نامحدود است:
آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور (∞) لایتناهی امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد (∞) لایتناهی می باشد.
الله بخشاینده است:
اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟
اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.
الله تواناست:
آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟
الله عالم است:
آیه 155 سوره بقره می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
ناسخ و منسوخهای قرآن یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
آیه 106 سوره بقره می گوید" هر چه از آیات قرآن را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."
آیه 187 سوره بقره که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
قصه طوفان نوح که بیانگر پشیمان شدن الله از خلقت آدم است خود دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست
اینها تنها نمونه هایی از صفاتی هستند که برای الله برشمرده شده است.من فکر می کنم دنیای ما بدون الله بسیار زیبا تر است.
چون کسی را مسبب بدبختیهایمان نمی دانیم. اگر قرار است برای رفع بیچارگیهایمان کاری بکنیم به خودمان تکیه می کنیم نه به یک نیروی مرموز غیبی که یاران خود را تصادفی انتخاب می کند.
الله کیست؟
کعبه مکان مقدسی بود که پیش از اسلام بت های گوناگونی در آن نگهداری می شد. الله یکی از بتهایی بود که در کنار بتهای دیگر که مدینه بودند پرستیده می شد. حرم مکه همانند خانه دیگر خدایان مردم سامی، به صورت مکعب ساخته شده بود از این رو بود که به آن کعبه می گفتند. کعبه لغتی عربی به معنی چهار گوش است. بعضی می گویند لغت کعبه به معنی خانه است و از یک لغت حبشی که به معنی خانه دو طبقه است گرفته شده است اما به نظر نمی رسد که این تعبیر درست باشد. و آنچه از ظاهر کلمه عربی پیداست کعبه به معنی چهارگوش می باشد.
بتها یا درون خود کعبه بودند یا در فضای باز بیرون کعبه. در بعضی از محافل باور بر این بود که شکل چهار گوش کعبه تقلیدی از شکل چهار گوش چادر عربهاست. تاریخ ساخت کعبه به قرن دوم پس از مبلاد برمی گردد. بنابراین بر خلاف آنچه در قران و تفاسیر مسلمانان گفته شده است این بنا نمی تواند توسط ابراهیم ساخته شده باشد. در کتاب عهد عتیق هیچ اشاره ای به سفر رئیس خانواده به عربستان نشده است و از همه مهمتر هیچ سند تاریخی و باستانی در دست نیست که این بنا پیش از قرن اول میلادی وجود داشته باشد. اگر ابراهیم در حقیقت وجود داشته است در حدود سال 1800 پیش از میلاد میزیسته است. این داستان آشکارا توسط محمد ساخته شده است تا توسط آن بتواند نظر یهودیان مکه را نسبت به خود جلب کند.
عربهای بیابانگرد ؛ پیش از اسلام سنگهای صاف و مکعب شکل را محترم می شمردند و آنگونه سنگها را به عنوان محل زندگی خدا تکریم می کردند. مردم چادر نشین عرب که چادر آنها مکعبی شکل بود با خود می اندیشیدند که خانه خدا شبیه خانه خودشان اما از جنس سنگ است.
در میان جاهایی که در عربستان مقدس شمرده می شد کعبه از همه مهمتر بود چون سنگ سیاه را در خود جای داده بود. عربهای پیش از اسلام معتقد بودند که این سنگ توسط خدایان آسمانی برای عبادت به آنها داده شده است .
به احتمال زیاد جنس این سنگ از گدازه های آتشفشانی یا بازالت است. اما ماهیت واقعی آن به راحتی قابل شناسایی نیست. چون زائران در طول سالیان سال از زمانی که در این بنا کار گذاشته شده است ، آن را بسیار لمس کرده و از سر شوق و شعف بوسیده اند. ممکن است یک شهاب سنگ باشد. اسلام سنت سنگ پرستی عرب پیش از اسلام را به وسیله قرار دادن مراسم حج به عنوان پنجمین ستون دین ادامه داد.
هر ساله میلیونها مسلمان به مکه آمده تا سنگ سیاه را که در گوشه شرقی بنا هست تکریم کنند.
بطلمیوس ستاره شناس و جغرافی دان بزرگ که در اسکندریه در سال 130 میلادی متولد شد از مکه تحت عنوان مکورابا نام برده است.
از آنچه در کتابهای تذکره نویسان اولیه اسلامی آشکار است قصی یکی از اجداد محمد ، عبادت کعبه را در بین مردم خود رواج داد. او دو پسر به نامهای عبدالمناف(بنده مناف) و عبدالدار(بنده کعبه) داشت که آنها را به عنوان ناظر این آیین بر گماشت. هر کدام از بتهایی که در کعبه نگه داشته می شد به قبیله ای خاص تعلق داشت. مردم هر قبیله هر سال یه مکه می آمدند تا بیعت خود را با خدای خود تجدید کنند. به طور سنتی این مراسم در آخرین ماه از تقویم عربی که ذی الحجه نامیده می شد برگزار می شد. به احتمال زیاد لغت حج بر گرفته از واژه عبری HUG به معنی گردش در اطراف، گرفته شده است. چادر نشینان اولیه عرب هر وقت که برای زیارت حرم می آمدند به منظور ستایش کعبه اطراف کعبه می چرخیدند به این عمل طواف می گفتند.
مطابق سنت قدیم اعراب ، یک ماه پیش از مراسم زیارت کعبه و یک ماه پس از آن ، مردم عربستان عداوت و دشمنی نسبت به یکدیگر را کنار می گذاشتند و دست از جنگ می کشیدند. در طول این ماهای مقدس نباید خونی ریخته می شد. علت تعطیل جنگ و خونریزی به این دلیل بود که می خواستند مکه را برای زائران که برای انجام مراسم می آمدند، به محیطی امن تبدیل کنند. در طول این چند ماه اجازه دزدی یا درست کردن کمینگاه یا انتقام گیری خانوادگی به کسی داده نمی شد.
به محدوده کعبه به طور تحت الفظی حرم گفته می شد. به این دلیل تمام مکه نیز به عنوان حرم مقدس شمرده می شد. بعدها واژه حرم به زنان کاخ که بیش از یک نفر بودند اطلاق شد. حرم به معنی جایگاه خصوصی است که هیچ خاطی حق ورود به آن مکان را ندارد و تنها به زنان اختصاص دارد.
در ماه حج هر زائر همراه خود هدایای را برای تقدیم به خدای خود می آورد و برای خشنودی خدای خود حیوانی را برای او قربانی می کرد.
در هنگام اجرای مراسم ، مریدان ابتدا پیرامون کعبه می گشتند سپس در فاصله بین دو تپه ای که صفا و مروه نامیده می شد و به باور آنها محل زندگی یک خدای مدینه و یک خدای نرینه بود، شروع به دویدن می کردند.
یکی دیگر از مراسمی که در این فستیوال انجام می شد مراسم محرم شدن بود. زائر در این مراسم باید از هتک حرمت کردن ، کفر گویی و آمیزش جنسی خود داری کند زیرا انجام این مراسم در حضور خدایان ممنوع بود.
قبابیل گوناگون عرب در این مراسم شرکت می کردند چون این ماهها تنها زمانی بود که عرب دست از جنگ و ستیزه جویی بر می داشت و حمل سلاح ممنوع بود.
همه این مراسم عهد جاهلیت در اسلام امروزی ادامه یافت. هر ساله میلیونها مسلمان از سرتاسر دنیا در طول ماه ذی الحجه به مکه آمده و مراسمی را انجام می دهند که قرنها پیش از اسلام در عربستان رایج بوده است.
در این مراسم لباس سفید بلندی می پوشند و اطراف کعبه می گردند و سر حیوانات را می برند و از آمیزش جنسی پرهیز می کنند و از گفتار اهانت آمیز پرهیز می کنند و بین صفا و مروه میدوند و به جایگاهی که بت پرستان قدیم فکر می کردند خانه شیطان است ، سنگ می زنند.
در حقیقت مراسمی که در حال حاضر پیروان محمد هر ساله انجام می دهند با آنچه بت پرستان در سالها پیش از اسلام انجام میدادند ، تفاوتی ندارد تنها نام آن تغییر پیدا کرده است. و گروه کافران به گروه مسلمانان تبدیل شده اند. آنچه محمد انجام داد ، ادامه سنتهای اجداد خود بود که آنها را به قانونهای مقدس تبدیل کرد و نام اسلام بر آنها گذاشت.
تنها فرق این مراسم با مراسم گذشته ، این است که در گذشته هر کسی مجاز بود برای انجام این مراسم به مکه برود. بی خدایان ، چند خدایان و یکتا پرستان همه در این مراسم شرکت می کردند اما امروزه تنها مسلمانان مجازند به حرم کعبه وارد شوند و الله خدای خصوصی دنیای محمد خدای همه کلانها شد.
پیش از اسلام هر قبیله ای خدای مخصوص خود را داشت. اما وقتی برای زیارت به مکه می آمدند خدای دیگران را نیز پرستش می کردند یا حد اقل به آن خدایانی که معروف بودند احترام می گذاشتند. در زمانی که قبیله ها در حالت صلح به سر می بردند ،آنهایی که "لات" را می پرستیدند الله خدای بزرگ را نیز ستایش می کردند. آنهایی که برای "عزی" احترام قائل بودند "منات" را نیز تکریم می کردند و ارتباط بین خدایان یک ارتباط دوستانه بود. اما در زمانیکه بین قبایل اختلاف می افتاد هر قبیله فقط خدای خود را عبادت می کرد و به خدایان قبایل دیگر کاری نداشت.
همانطور که قبلا" ذکر شد جد محمد فرزندان خود را با نام خدایان نامگذاری کرد. وقتی که محمد شروع به تبلیغ دین خود کرد افراد قریش که از قبیله او بودند با او به مخالفت برخاستند زیرا او می خواست خدای خود ، الله را به همه خدایان ارجحیت دهد. وقتی او مخالفت شدید مردم قریش را دید یک قدم عقب نشینی کرد و سعی کرد دشمنانش را با پذیرش بتهای آنان در کنار بت بزرگ ،الله ، آرام کند.
به این دلیل است که تذکره نویسان مسلمانان اولیه گفته اند که محمد بت های قبیله را مخصوصا" سه بت بزرگ لات و منات و عزی را که اعراب فکر می کردند دختران الله هستند، تکریم کرد. اما وقتی که دشمنی بین او و دیگر افراد قبیله ادامه یافت، او نظرش را تغییر داد و الله را که خدای پدرش ، عبدالله بود ، برتر از همه بتها شمرد. پس از آن او از هر فرصتی استفاده کرد تا الله را بر بتهای دیگر برتری دهد. او مرتب می گفت که خدایی جز الله وجود ندارد. یکی از آخرین سوره های قران که توحید نامیده می شود می گوید:
قل هو الله احد الله الصمد لم یلید و لم یولد ولم یکن الهو کفو الحد.
بگو الله یکی است. بی نیاز از همه است نه زاده می شود و نه می زاید و مثل و مانندی ندارد.
نکته مهم در این سوره این است که بر این حقیقت که الله تنها خداست تاکید می ورزد و در ادامه می گوید که خدا دارای فرزندی نیست. در غیر این صورت آنهایی که معتقد بودند لات و منات عزی دختران الله هستند ، خود را هم ردیف مسلمانان می دانستند. از آنجایی که هیچ خدایی با الله قابل مقایسه نیست. خدایان دیگر کافران نمی توانند در ردیف الله بایستند.
اقای تنویرگر !
معلوم میشود که شما برای افکار خود چقدر ارزشی والاتر از افکار دیگران قائل هستید و برای افکارو کردار خود امتیازی بالاتر خواستار هستید و افکار و شخصیت دیگران برای شما هیچ ارزش ندارد. حتی یکپارچه پوسیده وچرکین را بالا تر از تمام کرامت، شخصیت، عظیمت وافتخار انسانی میدانید و آنرا در حفاظ تقدس قرار میدهید و کسی حق ندارد این پارچه مقدس را نقد کند. ایا شما این حق را دارید کسانی را که چادر بسر ندارد هرزه، بیشخصیت،فاسد و تن فروش بینامید؟ بکدام جرئت شما حجاب اسلامی را مظهر شرافت و عزت واقعی و والای انسانی میدانید و 99.5 فیصد زنان که چادر نمی پوشند بیشرافت و بی عزت مینامید؟ شاید این پارچه کثیف وننگین که برای شما حجاب مقدس و نشان اسلامیت است، برای من نشان برده گی و حقارت بیش نباشد. ایا اگرحجاب برای 0.5 فیصد مردم جهان مقدس است باید 99.5 فیصد دیگر به ان احترام بگذارد؟ آیا اگر گاو برای هندو ها مقدس است، باید از دیگران نیز بخواهند که به گاو احترام بگذارند و به آنها بگویند شما حق ندارید گاو را بخورید و یا گاو آزاری کنید و به گاو توهین کنید.
پس لازم است بیدانیم که چرا کسی حق ندارد تا روی مسایل اسلامی از قبیل قران، نماز، روزه، پیامبر، خدا، ملایک، حجاب، مکه وغیره انقاد نمایند و اینها از جمله مقدسات اسلامی اند؟ مقدسات در واقع موجودات و یا موهوماتی هستند که بر پایه های فکری محکمی استوار نیستند. راببطه فيثاغورث رابطه مقدسی نیست چون قابل اثبات و نقد است. ارسطو آدم مقدسی نیست، اگر کسی بگوید ارسطو آدم احمقی است کسی شمشیر نمیکشد اما محمد رسول الله انسان مقدسی است و نقد و انکار وی توهین به مقدسات است و حتی کسی حق ندارد حتی تصویریا کاریکاتور انرا رسم کند. دلیلش هیچ چیز نیست جز اینکه مذهبیون چون از نقد میترسند و پاسخی برای انتقاد ها نداشته و ندارند، با مقدس کردن مفاهیمشان صورت مسئله را پاک میکنند. حاله تقدس محکم ترین حفاظ امنیتی برای موهومات و مفاهیم خرافی است که آنها را از نسیم خردورزی و نقد موشکافانه و تفکر منتقدانه حفظ میکند. مانند مسئله حجاب، بجای اینکه منطقی نقد نمائید تنها به چند جمله اکتفا کرده ای که شما حق ندارید به اسلام و مقدسات ان توهین کنید.
نیروی جاذبه توسط نیوتون کشف شد و نیوتون تئوری هایی در مورد جاذبه ارائه کرد، آیا شما میبینید که عده ای روزی پنجاه بار با صدای بلند بگویند هیچ قانونی بجز جاذبه وجود ندارد و نیوتون کاشف جاذبه است؟ آیا نیازی هست که ما برای یک واقعیت که میتوان آنرا ثابت کرد اینقدر تظاهر کنیم و اینقدر تکرار کنیم که جاذبه وجود دارد و هرکس جاذبه را قبول نداشته باشد سخت در اشتباه است؟ هرگز! اما چرا مسلمانان بارها باید در روز بگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و هرکس ضد این را بگوید دارد به مقدسات توهین میکند؟ پاسخ خیلی واضح است! چون این مفاهیم هیچ پایه و اساس عقلی و علمی ای ندارند. و مسلمانان باید بارها و بارها این جملات را تکرار کنند که به عنوان یک سری اصول در ذهنشان جا بگیرد و مبادا به این فکر بیافتند که هیچ خدایی جز الله وجود ندارد و محمد پیامبر نیست
کسی که به محمد رسول الله اهانت کند و با وی به دشمنی بپردازد حکمش از نظر علمای اسلامی مرگ است و خونش حلال است، البته حکم کسی که به رهبران اسلامی، امامان، خدا ،قران و حتی به فرشته ها نیز توهین کند باید به سرعت کشته شود و پیاده کردن این حکم نیاز به دادگاه و قاضی ندارد، حتی اقای تنویرگر خود میتواند این حکم را پیاده کند، دلیل این حکم سنگین بسیار مشخص است. وقتی مسلمانان از پیامبر و خدایشان میخواهند که برایشان کارهای غیر طبیعی کنند، آنها را قدرتهای فرا بشری و آسمانی ای فرض میکنند که کارهای خارق العاده انجام میدهند. اما وقتی که شخصی به این پیامبر و خدا توهین میکند آنها میبینند که این خدا و پیامبرشان حتی نمیتوانند با دشمنانشان برخورد کنند، در واقع آن شخص خط بطلان میکشد روی این فرضیات غلط مسلمانان، برای همین است که این توهین ها ایمانشان را ضعیف میکند و ممکن است آنها را بر سر عقل بیاورد، و چون از این اتفاق شیرین بیم دارند، اهانت به مقدساتشان را بر نمیتابند.
این خود مارا یاد داستان ابراهیم و نابود کردن بتهای قوم خود می اندازد، ابراهیم بت هارا میشکند و میگوید ببینید این بتها حتی از خود نمیتوانند دفاع کنند، پس نیرویی ندارند، به عبارت دیگر ابراهیم از بتها یک عمل را انتظار داشت و میخواست از آنها امتحان بگیرد، در مورد مسلمانان نیز دقیقا همین مسئله است. بت نامرئی و آسمانی آنها الله چون موجودی خیالی و غیر حقیقی است هیچ کاری را در واقع نمیتواند انجام دهد و حتی قدرت دفاع از خود را نیز ندارد. اگر کسی به او توهین کند او نمیتواند هیچ غلطی بکند. این مسلمانان هستند که باید به یاری الله بیایند و از او دفاع بکنند و دشمنانش را بکشند، و این خود بسیار مضحک است. بنابر این توهین کردن به مقدسات اسلام، یک خدا شکنی است که شباهت بسیاری با بت شکنی ابراهیم سامی دارد. هردو در جهت مبارزه با خرافات و جهل انجام میگیرند و هردو یک نتیجه میدهند.
در تاریخ آمده است که پیامبر اسلام به خدایان قریش فحش میداد و قریش در مقابل تلاش میکرد با دیپلماسی و گفتگو مسئله را حل کند، سند این واقعیت در سیرت الرسول میخوانیم که قریش از محمد گلایه داشتند که او به خدایانشان دشنام میداده است، مثلاً:
سیرت رسول الله، ابن هشام، صفحه 269
ابوجهل بن هشام، و امیه بن خلف، جمله در فنای کعبه حاضر شدند و با یکدیگر مشورت کردند و گفتند: نمیدانیم که چه تدبیر کردیم با این مرد، یعنی محمد، علیه السلام، که دین ما را بخلل آورد و قوم ما را از راه ببرد و خدایان مارا دشنام داد.
اسلامگرایان باید توجه کنند که دیگراندیشان و خردگرایان همان احساس را در مورد مسلمانان دارند که محمد نسبت به بت پرستها داشت، یعنی از نظر من رفتار مسلمانان بسیار شبیه به بت پرستان است و حتی عقایدشان نیز. شاید حتی بتوان بت پرستها را به دلیل اینکه حداقل چیزی را میپرستیدند که وجود خارجی داشت برتر از مسلمانان دانست که چیزی را میپرستند که حتی وجود نیز ندارد، لذا اگر الگوی رفتاری مسلمانان پیامبر است، نباید از دیگراندیشان انتظار داشته باشند که به آنها احترام بگذارند بلکه باید انتظار داشته باشند که خردگرایان نیز به خدای آنها دشنام دهند!
اما باید دید این اشخاص که انتظار احترام به مقدساتشان را از ما دارند، از چه مقدسات و خداوندی صحبت میکنند. آیا توهین نکردن تنها وظیفه دیگرانیشان و خردگرایان است؟ و یا اینکه آنها نیز خود را موظف به احترام به عقاید دگر اندیشان میدانند؟ به چند آیه در قرآن در مورد دگر اندیشان توجه کنید:
سوره توبه آیه 28
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، مشرکان نجسند و از سال بعد نبايد به مسجدالحرام نزديک شوند و اگر از بينوايی می ترسيد ، خدا اگر بخواهد به فضل خويش بی نيازتان خواهد کرد زيرا خدا دانا و حکيم است.
سوره غنایم جنگی (انفال) آیه 22
وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ.
روزی همه را گرد آوريم ، سپس به آنها که شرک آورده اند بگوييم : آن کسان که می پنداشتيد که شريکان خدايند اکنون کجايند.
سوره غنایم جنگی (انفال) آیه 55
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ.
هر آينه بدترين جنبندگان در نزد خدا آنهايند که کافر شده اند و ايمان نمی آورند.
سوره بقره آیه 161
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ .
بر آنان که کافر بودند و در کافری مردند لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد.
سوره بقره آیه 171
وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ.
مثل کافران ، مثل حيوانی است که کسی در گوش او آواز کند ، و او جز بانگی و آوازی نشنود اينان کرانند ، لالانند ، کورانند و هيچ در نمی يابند.
سوره فرقان آیه 44
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالأَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً.
آيا گمان ميبري اكثر آنها ميشنوند يا ميفهمند؟ آنها فقط همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر!
خداوند به کسانی که نمیتوانند وی را قبول داشته باشد میگوید نجس! به آنها میگوید جانور! از محمد حدیث است که مخالفان ما اکثرا حرام زاده هستند! آیا ما هم اجازه داریم به شما بگوییم مسلمانان نجس هستند؟! یا این فقط مسلمانان هستند که باید احترام شوند و افکارشان مقدس است!
خداوند در بیش از 10 جای قرآن لعنت کرده است و انواع و اقسام آدمها را مورد لعن و نفرین قرار داده است، آیا مسلمانان به ما نیز اجازه میدهند آنها و پیشوایان دینشان را لعنت کنیم؟ آیا وقتی قرآن به ما میگوید نجس، ما نیز میتوانیم بگوییم نجس؟! باید از اسلامگرایان پرسید که آیا کلمه "نجس" توهین است یا نه؟ آیا تمثیل کافران به حیوانات و جانور خواندن آنها توهین آمیز هستند یا نه؟ اگر هستند که پس چرا آنها از ما انتظار دارند به آنها و عقایدشان احترام بگذاریم؟ اگر نیستند باید به آنها گفت که شما نجس هستند و خود مانند حیوانات چهارپایی هستید که هیچ در مغزتان نمیگنجد مگر خرافات دینی و لعنت بر شما! و اینها هیچ کدام توهین آمیز نیستند!
بسیاری به اشتباه معتقدند عقاید قابل احترام هستند و باید به عقاید احترام گذاشت! این هم حرف کلیشه ای و بی اساسیت، این موجودیت و انسانیت انسانهاست که شایسته احترام است نه افکارشان. احترام به عقیده نه پایه عقلی دارند و نه پایه قانونی، برخی نیز به اشتباه بی احترامی به اسلام را بر خلاف قوانین حقوق بشر میدانند. هیچ یک از قوانین حقوق بشر از "احترام به دین" صحبت نمیکنند، و هیچیک از مفاد این اطلاعیه را نمیتوان با مفهوم "احترام به دین" تفسیر کرد. بر اساس این اطلاعیه باید به حقوق همه انسانها از جمله مسلمانان احترام گذاشت، یعنی مثلا باید به آنها اجازه داد عقاید دینی خود را تا زمانیکه به حقوق سایر انسانها صدمه ای نزنند پیاده کنند؛ نه اینکه به الله و محمد و جن و سنگسار و حجاب ونماز قوانین وحشیانه دینیشان احترام گذاشت، لذا حقوق بشر نیز هرگز حکم نمیکند که باید دین و یا عقاید سیاسی احترام گذاشت.
کسی که کینه نسبت به پیامبر یا خدا داشته باشد و به آنها اهانت کند قتلش در قوانین اسلامی جایز است. دلیلش هم این است که این توهین ها و تمسخر ها همچون آتشی به جان اسلام و خرافات هستند و اگر این کار باب شود فاتحه دین و خرافات خوانده است و چون مسلمانان این را خوب میدانند این قوانین را بسیار جدی میگیرند. و از این طرف دنیا برای مردم آنطرف دنیا فتوای قتل صادر میکنند. شب وروزدعا میکنند و از خدای خود میخواهند که دشمن اسلام را نابود کند هیچکدام عملی نمیشود مگر اینکه مسلمانان با دست خود چنین کاری را بکنند.
خواهر عزیزم رویا جان سادات مسؤل سایت حجاب اسلامی پرسیده است که آيا حجاب ظلمي برزن است؟
پروین اعتصامی گفته است:
چشم دل را پرده میبایست اما از عفاف
چــادر پوسیــده بنیـاد مسلـمانی نبـــود
خواهرعزیزم روشن است که هیچگونه دلایل عقلی و منطقی برای دفاع ازحجاب وجود ندارد و حجاب یک داگمای دینی است، درست مانند هفت بار چرخیدن به دور کعبه ، کشتن شیطان باانداختن ریگ و حرام بودن رقص و موسیقی. مسلمانان تنها به دلیل پیروی از باورهای دینی شان است که از حجاب حمایت میکنند. حجاب نه تنها سودی به اجتماع نمیرساند بلکه به هزینه حذف زنان از بسیاری از جنبه های زندگی مانند شرکت در مسابقات ورزشی، ادامه تحصیل و نابرابری با مردان در عرصه های شغلی تمام میشود.
باید قبل ازهمه علت پیدایش حجاب راببانیم. حجاب درزمان حکمروايی محمد برای شناخت زن ازاد و کنیز بکارمیرفت. طوریکه القرطبي مي گويد: از آنجايي كه زنان عرب به حكم عادت بدون پوشش بودند و همانند كنيزان چهره خود را در ديد و نگاه ديگران ميگذاشتند باعث ميشد كه مردان ديگر به آنان نگاه كنند و درباره آنها انديشه هاي گوناگون صورت بگيرد براي همين خدا به پيامبرش فرمان داد كه به آنها دستور دهد براي بيرون رفتن از خانه و انجام دادن كارهايشان حجاب بپوشند.
صحیح بخاری، کتاب 4 شماره 148ازعایشه نقل کرده است که:
زنان پیامبر شبانگاهان برای تخلی به منطقه المناصع، منطقه ای باز و وسیع در مدینه میرفتند. عمر به پیامبر میگفت "به زنانت بگو که حجاب داشته باشند"، اما پیامبر چنین نکرد. سوده بنت زمعه زن پیامبر در شبی از شبها در زمان عشاء از خانه خارج شد و او قدی بلند داشت. عمر او را صدا کرد و گفت "من تورا شناختم ای سوده"، او اینچنین گفت زیرا عمر شدیدا اشتیاق داشت که آیات حجاب نازل شوند. پس الله آیه حجاب را نازل کرد.
این حدیث در صحیح مسلم کتاب 26، شماره 5397 و5395 نیز بگونه ای مشابه آمده است. عمر خود نیز در احادیث دیگری به این موضوع اشاره کرده است:
درصحیح بخاری جلد اول کتاب 8 ام شماره 395 از عمر نقل شده است که:
خداوند در سه مورد با من موافقت کرد.
1- من گفتم یا رسول الله، ایکاش ما مقام ابراهیم را مصلی خود قرار دهیم و در آنجا نماز بخوانیم. پس آیه نازل شد که "مقام ابراهيم را، نمازگاه خويش گيريد" سوره بقره آیه 125.
2- یکبار زنان پیامبر در مقابل او متحد شده بودند و من به آنها گفتم، اگر پیامبر شما را طلاق دهد الله زنان بهتری از شما به او خواهد داد، پس این آیه نیز نازل شد، سوره تحریم آیه 5.
3- در مورد آیه ای که میگوید زنان باید چادر سر کنند، من گفتم، ای رسول الله، ایکاش به زنان خود دستور بدهی که خودشان را در مقابل مردان بپوشانند، زیرا مردان خوب و بد با آنها صحبت میکنند. بنابر این آیه ای که دستور میدهد زنان چادر سر کنند نازل شد، سوره احزاب آیه 59، به سفارش عمر نازل شد!
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَِزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً
اي پيامبر ، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را، برخود فرو پوشند اين مناسب تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است.
الطبري نيز اين را تاييد ميكند و ميگويد: اي پيامبر به همسران خود و زنان مومنين بگو كه همانند كنيزان لباس نپوشند، و هنگامي كه براي انجام كارها از خانه بيرون ميروند موها و چهره خود را نمايان نكنند، و پوششي بر خود داشته باشند كه هر پستي جلوي آنها را نگيرد. تفسير سوره الأحزاب
پس ريشه حجاب يك فرمايش طبقاتي است كه داراي هدفي ريشه اي براي نشان دادن آزاده از كنيز مي باشد. همچنين تمامي صحابه و ياران محمد همين برداشت را از حجاب داشته اند چنانكه عمربن الخطاب در مدينه مي گشت پس اگر كنيزي را مي يافت كه داراي حجاب مي باشد او را با چوب معروفش مي زد تا اينكه حجاب را از سرش بياندازد و مي گفت: براي چه كنيزان همانند آزادگان مي گردند؟ طبقات ابن سعد7/127و تفسير البغوي 3/544
خداوند به پيامبر خويش فرمود كه اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه در هنگام بيرون رفتن براي انجام كارهايشان در پوشش همانند كنيزان نباشند و موهاي خود و چهره ها را نمايان نسازند بلكه بر روي خود الجلابيب بياندازند تا هر فرومايه اي بداند آنان آزاده هستند و جلوي آنها را نگيرد وآنها را با سخن بد آزار ندهد. الطبري 22/45
الجلابيب: چادرها وپارچه اي كه زن روي چهره خود مي انداخته تا بدين وسيله از كنيز شناخته شود و از آزار مردان در پناه باشد. برگزيده هاي التبيان نوشته حلي:2/203
پس از خواندن تفسيرهاي گوناگون و نسبتا همانند از آيه های قران درباره فلسفه حجاب به يك نتيجه ميرسيم که آن شناخته شدن زن آزاد از كنيز مي باشد، پس واقعا جاي شگفتي است براي هر آنچه از بهره حجاب به ما آموزش داده اند و صبح و شب درگوش ما خوانده اند از پاكي ها، نگهداشتن زن، نشانه زهدو.... و اگر پوشش اسلامي اين همه حكمت و آرمانهاي والاي انساني داشته چرا فقط به زن آزاد بسنده كرده؟ اگر پوشش نشانه اي از نجابت و درستي و پاكي است و بازدارنده زن از گناه و جلودارنده فحشا چرا كنيز از آن بي بهره مانده؟ مگر كنيز پاك و نجيب نيست؟ آيا اسلام كنيز را يك انسان با ارزش كه بايد اندام خود را از ديد مردان نگاه دارد نمي داند؟ آيا كنيز شخصيت و جايگاه انساني ندارد؟ چرا كنيز بايد سر و موهاي خود رانمايان سازد؟ ازینکه مذهب تشیع برای شما معتبر نیست لذا تقريبا به گفته تمامي مذاهب تسنن درباره حجاب كنيز اینست که عورت كنيز همانند عورت مردان است چه از كمر و شكم و كناره ها، و سر هر دوي آنها عورت نمي باشد، ومانند مردان از ناف تا زانو مي باشد ( گزيده كتابهاي مذاهب حنبلي، شافعي،مالكي،حنفي، و كتابهاي البيهقي، شرح العمده، مغني المحتاج،الدر المختار)
خواهر عزیز رویا جان سادات هروی اگر براستي اسلام در پي پاك نگاه داشتن جامعه اسلامي از فحشا و بالا بردن جايگاه زن از پستي ها و بدكاريها مي باشد چرا تفاوتي ميان اين دو گذاشته؟ ایا تفاوت گذاشتن ظلم نیست؟ آيا هر دو زن نيستند و باعث گمراه كردن مردان نخواهند شد؟ وهردو نميتوانند غريزه جنسي مرد را به هيجان در آورند؟ چه سودي براي جامعه خواهد داشت اگر آزاده پوشيده باشد و كنيز در برابر مردان لخت و برهنه باشد؟ آيا در آن هنگام مردان برانگيخته نخواهند شد؟ بر اساس دستورات قرآني تنها آزاده ميتواند مصونيت و پاكي داشته باشد و كنيز را هر شخصي ميتواند به او تجاوز كند و مورد آزار جنسي قرار دهد! آيا اين برابري است؟ آيا اين فلسفه حجاب است؟ بیبینیم که جواب این سوالات در کتاب های معتبر اسلام عزیز چقدر اسان است.
"جايگاه كنيز و مزد و نگهداري او از آزاده كمتر بوده و او خريد و فروش مي شود،شايد امروز نزد كسي باشد و فردا نزد ديگري، از همانند شدن او به آزاده جلوگيري شده،و آزاده از او شناخته شده است چنانكه در او نمايان مي گردد سر و چهار سوي اندامش."الجواهر الدريه:2/23
اگرچه در کشور خود شايد كنيزي نبينيم ولي آزاده هاي ما جايگاه بهتري از کنیزهم ندارند، همچنان بايد بدانيم كه جايگاه كنيز در كشورهای عربی هنوزهم همانند 1400 سال پيش مي باشد.
خواهر گلم گاهی ازخود پرسیده اید که ایا در 5 سال حکومت شریعت غراۀ محمدی طالبی، درُۀ ملاعمری و چادری های سرخ و سبز توانست زنان را آزادتر و هيجان مردان را مهار كند؟ آيا زن با زندگي كردن در كشورهاي پيشرفته از جايگاه و پاكدامني او كاسته شده؟ و براي اينكه جنايتي صورت نگيرد او را از عوامل جنايت ميدانند؟ اميدوارم پاسخ منطقی از شماداشته باشم مانند سفسطه سرايی های اقای فرزاد هروی نباشد. تشکر
درجواب سوالات دوست عزيزم اسد بودا که پرسیده است:
"آیا اگر دین باخرد سازگا نبود اشکالی دارد؟ آیا اگر دین به احساس و روان آدم ها پاسخ دهد نمی توان گفت باز هم دین ضرورت دارد؟ آیا به نظر شما عیسی و محمد کمتر از افلاطون و کارل مارکس به زندگی خدمت کرده اند؟ ِآیا همان قدر که مفهوم خدا، معراج و شیطان و گناه ادم مبهم و نا آشکار است، مفهوم خرد و عقل نا آشکار نیست؟"
جادارد که صحبت خودرابه گفته ابوالعلاء معری شاعروفيلسوف قرن پنجم عرب اغازنمايم "دردنيا دودسته انسان وجوددارد، انانکه عقل دارند ودين ندارند وانان که دين دارند وازعقل بری هستند."
دوست عزيزطوريکه ميدانيد خردگرايي به مفهوم بهره گيري ازنيروي تعقل وانديشه وكنارگذاشتن دگم گرايي است. فرد خرد گرا همواره دربرخورد با مسائلي كه با باورهاي اودرتضاداست به جاي جبهه گيري سعي ميكند درآن باره بينديشد وسپس با تجزيه و تحليل منطقي درست را ازنا درست تشخيص دهد. شخص خرد گرا هيچگاه به اعتقادات خود به عنوان اصلي مسلم نمي نگرد. تجزيه و تحليل منطقي يكي ازاصلي ترين مباني خرد گرايي است. بعضی راعقيده براين است که خرد خارج از انسانهاست اما برخلاف آن من معتقدم كه خرد جدا ازانسانها وجود ندارد. وخرد چيزي جز محصول انديشه و تعقل نيست. وخرد نمي تواند دست مايه خود را از دين بگيرد. چرا كه دين دست پرودهُ انسانهايي است كه حس قدرت طلبي درآنها زياد بوده است و با توسل به اين شيوه نه تنها درزمان خود بلكه پس از مرگ خود نيزبرمردم حكمفرمايي كرده اند. چون دين دست پرودهُ يك تماميت خواه به نام پيامبراست نمي تواند درهمهُ زمانها ودرهمهُ اموركارسازباشد. براي نمونه درنظربگيريد قانون قطع كردن دست دزدان پيش از اسلام رايج بود. چرا كه دارايي عرب ازمشكي آب وچند خورده ريز تجاوزنمي كرد اگردزدي اين سرمايه اندك را مي ربود آن عرب بدبخت چاره اي جز مردن نداشت. حال توجه كنيد اگرمحمد درجامعه اي غني زندگي ميكرد آيا اين قانون بدوي را به اسم قانون خدا وارد قرآن مي كرد؟ پس خرد نمي تواند دست مايه خود را از دين بگيرد. بلكه استفاده ازخرد جمعي وسيله ايست كه درصد اشتباه را كم مي كند. يك فرد خرد گرا يك فرد پويا ست كه هميشه سعي ميكند خود را درمعرض ديدگاههاي گوناگون قراردهد. و ازاينكه ادعاهايي برخلاف ايده خود بشنود هراس ندارد. يك خرد گرا هميشه با درنظرگرفتن روابطي كه بين پديده ها هست ازيك چيزبه يك چيزكلي ترميرسد. در بسته قبول كردن يك چيزدورازخرد گرايي است. خيلي ساده مي توان متوجه شد كه دينها دراولين قدم با خردگرايي درمبارزه بوده اند. چرا كه پيامبران مدعي بوده اند كه حرف آنها حرف خداست و چون و چرا را يكي ازمايه هاي گمراهي ميدانستند. پيامبراسلام نيزگاهيكه ازجواب دادن عاجزمي شد مي گفت پيش ازشما نيزكساني دراين امورشك كردند كه به گمراهي رسيدند. در مرحله بعدي ادعاي خود متوسل به حقه هايي به نام معجزه مي شدند كه پذيرفتن معجزه نيزدليلي برعدم خرد گرايي است. چون قانون علت و معلول كه برسرتاسرگيتي حكم فرماست نمي تواند تنها و تنها يك بارازدريچه ديگري عمل كند. بنا براين سابقه ذهني ازرويدادهايي كه تا كنون اتفاق افتاده يكي از دست مايه هايي است كه خردازآن بهره مي گيرد. ودربرخورد با مسائلي كه براي اولين بار پا به عرصه ظهورمي گذارند از خرد جمعي به روش آزمايش وخطا استفاده مي شود. خرد جمعي هيچگاه نميتواند درجهتگيري منافع فردي گام بردارد. بنا براين تبعات آن اگرهم گاهي دچار خطا شود چون محصول خرد ورزي تعداد افراد بيشتري است با پيش زمينه هاي ذهني متفاوت آثار آن فاجعه بارنخواهد بود. ازطرفي چون آن را قانون خدا ولايتغيرنمي دانيم فرصت بازنگري درآن را خواهيم داشت. وقتي به خرد گرايي به طور كل نگاه كنيم يك جامعه خرد گرا جامعه ايست كه هميشه آماده است تا اطلاعات خود را همراه با كشفيات جديد روزدربياورد. بنابراين تبعات بدخردگرايي جمعي به سادگي قابل جبران است.
اهميت خرد وخرد گرايی تا بدانجاست که حتی اديان ومکاتب فلسفی پندارگرايانه تلاش کرده اند آنرا با دین پيوند دهند. درکتاب ها دينی هندوان آمده است که پس از مرگ روح انسان درجسم های مختلف حلول می کند واين پديده ی تناسخ بارها وبارها تکرار می شود تا زمانی که فرد بتواند ازدورتسلسل تناسخ رها شود و به حالت آزادی (موکشا) برسد. حصول به موکشا تنها وتنها زمانی ميسراست که انسان جهالت را با خرد جای گزين سازد.
توراة خرد انسانی را ناشی وتحت سلطه ی عقل الهی می داند وبا اين ديد است که خرد را اصلی می داند ابدی که نظم جهان وزندگی بشررا حفظ وبراه راست هدايت می کند. درسلسله ی انجيل ها کتابی وجود دارد بنام "کتاب خرد" که می گويند از سليمان بجای مانده است. اين کتاب که اسمی بی مسمی را باخود حمل می کند و هيچ ارتباطی با خردوخرد ورزی ندارد، آميزه ای است از تکفير بت پرستان وترساندن مؤمنين از عذاب دوزخ. سقراط می گفت که تنها خداست که خردمند است. از نظر او انسان می تواند به خرد مهرورزد وآنرا بجويد ولی قادرنيست آنرا به تملک درآورد. درانجيل عهد جديد خرد هم نوعی شناخت است و هم يک ويژگی اخلاقی. خدا آموزگاری است خردمند وخرد نه با تحقيق روشنگرانه وبکارگيری قوه ادراکه ی آدمی، بلکه با گوش فرادادن به آموزش های الهی حاصل می شود. از ديدگاه انجيل "ترس ازخدا آغاز حصول به خرد است."
قرآن قلب را مرکز تفکر و خرد ورزی انسانی می شمارد و از آدميان می خواهد که با قلب خود برای شناخت اسلام و اطاعت ازآن به تعقل پردازند. درآيه ی 46 سوره ی حج می خوانيم: "آيا آنان هرگز در زمين ره نسپرده اند؟ آيا قلب ندارند که باآن خرد ورزی کنند؟ آيا گوش ندارند که باآن بشنوند؟ اين ديدگان آنان نيست که نابينا بلکه اين قلب شان است که کوراست." درسوره اعراف آيه 179 چنين آمده است: "ما بسياری از اجنه وآدميان را جهنم مقدر فرموديم. آنان قلب دارند ولی با ان درک نمی کنند، چشم دارند ولی با آن نمی بينند، گوش دارند ولی نمی شنوند. آنان بسان چهارپايان بلکه گمراه تر از آنهايند. آنان درزمره ی بی خبرانند." امام محمد غزالی، ازبنيان گذاران شريعت اسلامی درجلد سوم کتاب خود بنام "احياء العلوم الدين"، عقل را "علم به حقايق امورعلمی" و"مدرک علوم" و "خزانه" ی آن را قلب می شمارد. البته منظور از علم، ازديدگاه غزالی، همانا دين است. اهميت خرد انسانی تا بدان حد است که حتی فقهای شيعه مجبورشدند برای قبول يا رد حکمی، آنرا بعداز قرآن، سنت واجماع جميع مؤمنان مورد قبول قراردهند.
بنياد همه ی اديان اعم از سامی وغيرسامی برايمان استوار است. ايمان مترادف است با اطمينان قاطع، يقين، وفاداری، ثبات واستواری مطلق وبالاخره پيروی ازخدا و مشيت الهی که بايد با قبول بی چون وچرا همراه باشد مانند گروه طالبان که بمب را باخود بسته کرده منفجر میسازد تادربهشت نزد پیغمبر خدا شرف یاب گردد. برعکس خردانسانی همواره رو بسوی ريشه يابی علل و ماهيت اشياء و پديده ها دارد وخرد گرا هميشه با چون و چرا سروکار دارد. او چشم به دهان ديگران ندوخته است؛ برايش همه چيزنسبی است؛ هيچ چيز را مقدس نمی شمارد؛ هيچ تابوئی اورا از نزديک شدن به شيئی يا پديده ای باز نمی دارد وهيچ سخنی برايش سخن آخرنيست.
مبنای ايمان تقليد و تلقين و مبنای خردورزی شناخت حسی و تعقلی است و ريشه دردستاوردهای علمی و تجربی و تعقلی دارد. متفکران نخستين مسيحيت ايمان و خرد را متضاد اعلام داشتند. ازآنجا که دنيا درهرحال به پيش می رفت وحتی اربابان کليسا نمی توانستند خرد انسانی را دربند نگه دارند، بعدها سن اگوستين مجبورشد با مقدم داشتن ايمان، خرد و ايمان را مکمل يکديگر اعلام دارد.
امید وارم تا جواب معقول به سوال مقایسه محمدبا کارل مارکس را هم یافته باشید.
تشکر
چند سوال از دوستان مذهبي
عده ي زيادي بر اين باورند كه دنيا مخلوق خداست .صفات بيشماري را براي خدا بر مي شمارند.از جمله خدا خالق-توانا-دانا-قادر-بي نياز-و.....چند سوال در رابطه با خدا برايم مطرح شده است.من فضايي خالي را تصور مي كنم كه دنيا و زمان و مكان وجود نداشت.تنها خدا وجود داشت.چون كه دنيا وجود نداشت خدا نيز خالق نبود.دنيايي وجود نداشت تا خداوند به اسرار آن آگاه باشد.توانا نيز نبود.وقتي دنيا وجود نداست توانا به چه چيزي بود.كريمي- رحيمي-بينايي-عادلي -هيچ كدام از اين صفتها نمي توانست مفهوم داشته باشد. پس پيش از خلق دنيا خدا هيچ نبود .سپس خداوند جهان را آفريد.به واسطه خلق دنيا-خدا خالق شد.و پس از خالق شدن -صفات ديگر نيز مفهوم گرفتند.پس دنيا بايد وجود داشته باشد تا خدا نيز وجود داشته باشد.
با توجه به مخلوق بودن دنيا اولين سوال من از شما مذهبيون اين است كه پيش از خلق دنيا خدا چه بود.آيا وجود خدا وابسته به دنيا نيست.
خدا در قران گفته است كه انسان را از خاك آفريده است.از طرفي در قران گفته شده خدا كن فيكون ميكند.آيا خدا به خاك كه عنصر مادي است براي خلق انسان نياز نداشت؟.اگر توجيه ميكنيد كه خاك را هم خودش آفريده.باز هم از مخلوق خود بي نياز نبوده.از اين بابت فرقي بين خالق بودن انسان و خداوجود ندارد.انسان هم اگر چيزي را اختراع مي كند-مثلا"اگر كامپيوتر مي سازد-از سي-پي يو وآي سي-و كابل - وهارد ديسك-پيچ و مهره -و.....كه خودش ساخته استفاده مي كند.
-.با چه گواهي و دليلي مي توانيدبگوييد خدا كن فيكون ميكند
سوال ديگر اينكه-خدا چه نيازي به دستياراني مثل فرشته ها دارد.يكي مامور ابلاغ وحي به پيغمبرش-ديگري مامور قبض روح-يكي هم مامور نوشتن اعمال ما.مگر نه اينكه فرشته ها از مجردات هستند ودر نهايت كمال خود خلق شده اند.اگر خدا براي اين قبيل كار ها به آنها احتياج ندارد پي براي چه خلق شده اند.
سوال ديگر اينكه در قران گفته شده موسي در كوه طور خدا را به صورت نور ديد.در تورات هم گفته شده موسي نشيمنگاه خدا را ديد.و خدا به صورت رو در رو با صوت خود با موسي سخن گفت.آيا نور از خواص ماده نيست.آيا صوت براي بوجود آمدن و انتقال نياز به محيط مادي ندارد
سوال ديگر اينكه در قران گفته شده شيطان به خدا گفت چون من از آتشم و انسان از خاك هرگزبرانسان سجده نخواهم كرد.شيطان در بارگاه خدا بود و سالها به عبادت خدا مشغول بود .اما به واسطه اين نا فرماني از درگاه خدا رانده شد و به بهشت آمد .همانجا كه آدم و حوا بودند. و از خدا خواست كه تا قيامت به او مهلت بدهد تا در فريب بندگان خدا بكوشد.اگر آتش عنصري مادي است و طبق خواص ماده مكان و فضا اشغال مي كند.بارگاه خدا چگونه جايي است كه چيزي با خواص مادي مي تواند آنجا باشد.بايد خدا از جنس شيطان يا شبيه آن باشد كه شيطان بتواند پيش خدا باشد.بعد به بهشت كه جايگاهي پايين تر است نزول كند.فقط با فرض اينكه خدا مادي باشد -شيطان مي تواند در بارگاه خدا باشد.
سوال بعدي اينكه مسلمانان معتقدند كه حضرت عيسي زنده است ودر نزد خداست.اگر روح عيسي پيش خداست و جسمش نيست-پس حضرت عيسي مرده.ولي اگر مي گوييد با جسمش پيش خداست.پس خدا جا و مكان دارد كه چيزي با خواص ماده مي تواند پيشش باشد.
مسئله ي بعدي اينكه مردم شيعه معتقدند كه امام دوازدهم زنده هست و در آخر زمان ظهور مي كند.مگر حضرت محمد نگفت انا بشر مثلكم.يعني من بشري همانند شما هستم.او كه پيغمبر خدا بود براي نداشتن معجزه اين بهانه را كه من هم بشري مثل شما هستم مي آورد.اگر قرار بود انساني عمري به اين طولاني داشته باشد بهتر بود خود حضرت محمد اين عمر طولاني را بيابد تا هم به عنوان معجزه آن را مطرح كند و هم اينكه بلا فاصله پس از مرگش دينش به انحراف كشيده نشود.اصلا" مگر خدا نمي توانست با قدرتش به جاي غايب كردن حضرت مهدي جان او را از گزند دشمنانش در امان بدارد. اصلا"چه نيازيست كه انساني سالها در غيبت باشد تا اينكه يك روز ظاهر شود و ظلم را از ميان بردارد.مگر براي خدا مشكل است كه در آخر زمان انساني را از مادري متولد سازد كه معصوم پاك و با همه خصايصي كه براي مهدي تعريف مي كنند باشد.اگر حضرت محمد كه پيغمبر بود غير عادي نبود .چگونه نوه اي كه دوازده نسل با او فاصله دارد غير عادي است.اگر او زنده است در همين فضا هست كه ما هستيم.اگر سرب در هوا هست براي او هم هست.ميكرب ويروس مواد شيميايي بيماري هاي واگير دار همه براي او هم هست.هيچ عقل سليمي نمي تواند بپذيرد با اين همه عوامل كه از عمر انسان مي كاهد انساني اين همه عمر بكند.اگراو غير عادي است .خدا حرف خودش را نقض كرده كه مي گويد ما پيامبران را از ميان خود شما بر انگيختيم.اگر براي اثبات مدعاي خود عمر حضرت نوح را مثال مي زنيد.چرا در آنجا كه در قران گفته شده خدا دنيا را در شش روز خلق كرد مي گوييد اين آيه از متشابهات قران هست.و شش روز به معني شش دوره است.اما به نوح كه مي رسيد اين آيه از محكمات قرآن مي شود.تازه كشتي نوح هم افسانه اي بيش نمي باشد.چرا كه هيچ عقل سليمي نمي تواند بپذيرد كه در آن زمان كه نه هواپيمايي وجود داست نه وسيله تند رو ديگري.
حضرت نوح چگونه حيوانات مختلف را از سر تاسر دنيا جمع كرد.مثلا" خرس قطبي را از قطب و کنگرو را از استراليا و شتر را از اسيا جمع كرد.ميلياردها گونه جانور وجود دارد .چگونه حساب تك تك آنها را در ذهن داشت و از قلمش چيزي در نرفت.و كشتي او به وسعت چند اقيانوس بايد مي بود تا ميليارد ها جانور را در خود جاي دهد.اگر از همه جانوران فقط دو جفت بودند جانوران گوشتخوار در اين مدت چه مي خوردند.مگر كشتن كافران راحتتر و منصفانه تر ازكشتن ميلياردها حيوان بيگناه نبود.با اين حساب افسانه نوح هم نمي تواند به داد حضرت مهدي برسد.
چرا بايد حضرت مهدي با خردجالش در زماني ظهور كند كه ظلم به اعلي درجه خود رسيده باشد .مگر اگر ظلم كمتر باشد مبارزه با آن راحتتر نيست.و چرا فقط مردم اخر زمان كه عده اندكي بيشتر نيستند بايد راحت زندگي كنند.مگر مردم دوره هاي مختلف نياز ندارند كه در صلح و صفا و آرامش زندگي كنند.مگرجنایات خلق وپرچم ومجاهدین وطالبان برای اقای مهدی قابل تحمل بود.ایا اهل تشیع افشارویکاولنگ و مزارشریف برای امدن مهدی دعانکرده بود. چه فرقي بين ما و مردم آخر زمان مي باشد.آيا انتظار فرج كشيدن يك نوع منفعل بودن نيست.اگر توجيه مي كنيد كه بايد انسان ها خودشان زمينه ظهور را فراهم كنند-ديگر چه نيازي به خضور حضرت مهدي است.
داستان معراج نيز برايم سوال بر انگيز است.مي گويند در شب معراج حضرت محمد به ديدار خدا رفت به جايي رسيد كه در آنجا جبرئيل هم اجازه ورود نداشت.حضرت محمد از پشت پرده با خدا سخن گفت.آيا اين به اين معني نيست كه خدا جا ومكان دارد.كه حضرت محمد با الاغ بال دار توانست به آنجا برود.آيا از پشت پرده يا هر گونه حجاب ديگرصحبت كردن به اين معني نيست كه خدا همه جا نيست .يعني خدا اين طرف پرده بود و آن طرف نبود.خودتان بگوييد با قبول داستان معراج چقدر خدايتان را كوچك كرده ايد.او را در حد يك پادشاه كه هر كس با رعايت سلسله مراتب مي تواند به حضورش نائل شود پايين آورديد.
اميدوارم كه جواب مقنع و منطقی از دوستان مذهبی خود داشته باشم.
زن، حقوق و مکان اجتماعي او در اسلام
فهیم آزاد
هدف نوشته حاضر پرداختن به عمل کرد و جنايات نيروهاي اسلامي چه در قالب طالبان و چه در هيئت حاکمان کنوني که مقدرات جامعه را رقم ميزنند، نيست (چون مردم با گوشت و پوست شان اين نيرو ها و احزاب را در پراتيک اجتماعي و سياسي تجربه کرده اند) بلکه ميخواهد به مسايل اساسي ايکه اين عملکرد ها از آنها ناشي ميشوند (ايدئولوژي اسلامي، که منبع الهام و رهنماي بالقوه تمامي جريانات اسلامي دوران ما است) بپردازد.
در ضمن به آن بخش از روشنفکران چپ و "دموکرات"که آگاهانه و يا نا آگاهانه تلاش دارند با تحليل هاي "مدبرانه "شان از وضعيت جاري، خاک در چشم توده هاي زحمتکش پاشيده و از افشاي کامل مذهب ( در اين مورد اسلام ) در کنار باور هاي ضد انساني و خرافي ديگر، بعنوان يکي از عوامل اصلي نيگون بختي و سياه روزي کنوني مردم، بويژه زنان، طفره رفته و با تفکيک اسلام به اسلام "بنياد گرا"، "مترقي" و"اسلام مردمي" از مبارزه بالفعل و باالقوه با جريانات مذهبي شانه خالي کنند.
و يا عدهٌ ديگر آنها (که متأسفانه تعداد شان هم چندان کم نيست) با درک پوپوليستي و قدر گرايانه (چيزيکه سالها بدان عادت کرده اند و بخشي از باور هاي شان را ميسازد)، توجيهات شان را در اين مورد از اين تئوري دير آشنا استنتاج نموده اند که نميشود با توده هاي در افتاد و هرآنچه را که باور توده هاست (هر چند ارتجاعي و ضد انساني) بايد احترام کرد، در غير آن توده ها خواهند رنجيد، نشان دهد که اين نه سليقه هاي گروهي بلکه بنياد هاي فکري و ايدئولوژيک اسلام است که مصبب اصلي ستم، بي حقوقي و اجحاف، از جمله ستم جنسي بر زنان، است که بايد بطور سيستماتيک و پيگير مورد نقد و افشا گري قرار گيرد.
حالا مي پردازيم به اصل مطلب و ببينيم که قرآن، محمد و رهبران اسلامي در مورد زن چه گفته اند و آنگاه در اخير نگاهي اجمالي به نيرو هاي اسلاميست حاضر در صحنه سياسي افغانستان، نظريات و قوانين صادر شده از جانب آنها که ملهم از شريعت اسلامي است، مياندازيم.
قرآن که چهارده قرن قبل با تلاش براي تضمين حاکميت ثروتمندان شهري و زمينداران بزرگ بر قبايل صحرا نشين بعنوان مجموعه اي از قوانين تدوين شد و منبع الهام رهبران جزيرة العرب جهت وحدت و همسوئي قبايل قرار گرفت، امروز در عصر روبوت و انقلاب انفور ماتيک با مجموعه از تفاسير، احاديث و شيوه زندگي محمد و يارانش مبناي اداره امور قرار گرفته است.
با بررسي نزديک قرآن، احاديث و گفته هاي رهبران اسلامي، ميتوانيم ببينيم که ديدگاه هاي فورموله شده در قرآن و احاديث معتبر و همچنين علماي اسلامي قديم و جديد راجع به آموزش برتري مرد بر زن مطابقت دارند. با وجود اين کساني هم هستند که ادعاي "برابري" زن و مرد را در اسلام دارند، بعضي ها اين ادعا را از سر جهل مينمايند و ديگراني هم جهت تحريف واقعيت و وارونه سازي آن، چون منفعت سياسي و مادي شان ايجاب ميکند، دست به اينکار مي زنند.
در ادبيات اسلامي حديث به عنوان مادر کتاب ها ناميده شده است، چنانچه سالهاي سال است که تجديد چاپ شده و بيشتر از هزار سال است که در کنار قرآن مرجع و تکيه گاه مسلمانان بوده است.احاديث اقتباس شده در اين مقاله مطابقت با روح اسلام و آموزش هاي قرآن دارد، هرگاه حديث اين موقعيت را نداشت از دسترس بدور نگهداشته شده و رد ميشد.
" براي شکل دادن به زندگي مذهبي آدميان و براي رسيدن به اين مأمول حديث درکنار قرآن از اهميت بارزي بر خوردار است.در حقيقت قرآن منهاي حديث در بسا موارد زندگي روز مره ناقص و مجهول باقي ميماند." ( 1 ) جلال الدين سيوطي يکي از معتبر ترين و معروفترين مفسرين اسلامي ميگويد که حديث: " تفسيريست از قرآن و توضيح آن" ( 2 ) و به اين دليل است که تقريباً همهٌ مفسرين جهت توضيح قرآن قبل از هر چيزي و در اولين فرصت به حديث تکيه ميکنند. در حديث معتبر زير آمده است:
" مدت کوتاهي بعد از وحي ( قرآن راجع به محمد ميگويد ) هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد، سخن اوهيچ غير وحي خدا نيست." ( قرآن، سوره نجم آيه هاي 3 – 4) " يگانه تفاوت ميان قرآن و حديث حقيقتاً در اين است که اولي مستقيماً از جانب خداوند به وسيله جبرئيل همراه با نص هاي متعدد ابراز و وحي شد. دومي يا آخري بدون نص و کلام وحي شده است. " ( 3 )
" بدين ترتيب حديث در کنار قرآن مجيد دومين منبع شرع اسلامي در مورد امور فردي و اجتماعي است، زيرا که احکام پيغمبر اکرم همانند احکام خداوند بر هر فرد مؤمني واجب است."
"هيچ مرد و زن مؤمن را در کاري که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختياري نيست ( که رأي خلافي اضهار نمايند." (قرآن سوره احزاب آيه 36) ( 4 ) نظر به احکام اسلامي حديث به عنوان راه و روش محمد و يارانش بايست دقيقاً و بدون تخطي پيروي شود، "عمل که به اندازه يک سر مو با حديث مغايرت داشته باشد بايد که ترک شود" ( 5 ) " به اين دليل يک فرد مسلمان مطلقاً نيازمندبه داشتن يک جلد قرآن و يک جلد حديث جهت هدايت زندگي اش،است." ( 6 )
بر تري مرد در پيشگاه خدا
مرد و زن در پيشگاه خدا و قرآن بعنوان انسان داراي حقوق يک سان نيستند، مردان نسبت به زنان برتري دارند، چنانچه از محتواي آيات زير بر مي آيد: " و زنان را نيز حقوقي است بر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوق مشروع است ليکن مردان را بر زنان افزوني و بر تري خواهد بود." ( قرآن سوره بقره آيه 228 ) ( 7 ) و يا: "الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض"( قرآن سوره النساء آيه: 34) يعني: "مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است." ابن کثير يکي از مفسرين معروف در رابطه آيه 34 سوره نساء چنين ميگويد: " الرجال افضل من النساء و الرجل خير من المراة. " يعني: " مردان را بر زنان برتريست و يک مرد بهتر است نسبت به يک زن " ( ابن کثير في تفسير النساء 34 ) ( 8 )
مفسرين ديگري مانند رازي، بيضاوي، زمخشري و طبري در اين مورد همنظر اند. رازي در تفسيرآيه 11 سوره نساء چنين ميگويد: " قوله ( للذکر مثل الا نشيين ) ان الرجل اکمل حالا من المراة في الخلقه و في العقل و في المناصب الدينية، مثل صلاحية القضاء و الامامة، و ايضأ شهادة المراة نصف شهادة الرجل، و من کان کذلک وجب أن يکون الانعام عليه أزيد (ايضا) ان المراة قليية العقل کثيرة الشهودة ءفاذا انضاف اليها المال الکثير عظم افساد." ( التفسير الکبير للرازي، النساء: 11) يعني: "(سهم مردان دو چند سهم زنان است) مرد در خلقت و عقل و در ايمان کامل تر است نسبت به زن و همچنين در خور و شايسته قضاوت و امامت است. و شهادت يک مرد برابراست به شهادت دو زن. بنأ براي شخصي که اين همه مسؤليت بزرگ سپرده شده است بايد به همان نسبت امتياز بيشتري داده شده باشد. چون زن ناقص العقل است و داراي هواي نفس زياد، هرگاه به او ثروت زياد بدهيد منجر به فساد زيادي خواهد شد." ( 9 ) او همچنين مي افزايد: " قوله (الذکر مثل حفظ الانشيين) لما کان الذکر افضل من الانثي قدم ذکره علي ذکر الانثي." (التفسير للرازي، النساء: 11) يعني: " در سوره 4 آيه 11، نخست از مرد ياد آوري شده است زيرا که مرد بر تر است بر زن." ( 10 ) از قول رازي اين برتري ناشي می شود از برتري طبيعي مرد " در عقل و قدرت و بدليل اين که مرد مهريه ميپردازد و نفقه زنش را تأمين ميکند." (11 )
يکي از اسلاميست هاي مدرن در مورد آيه فوق چنين مي گويد: " و لقد فضل ا لله بينهما نيساءلا يمکن التسوية به (النساء 34) فالرجل هنا يفضل المراة من حيث تفوقه العقلي و مقدرته علي الادارة و الانفاق علي المراة." (احمد ذکي تفاحة، المراة و الاسلام، دارالکتاب البناني بيروت 1985 ص 36 ) يعني:
"خداوند در آيه 34 سوره نساء برتري مرد بر زن را قائم نموده است که خود مانع برابري مرد و زن است. مرد مافوق زن است زيرا که مرد از لحاظ عقل بر تر است و همچنان مرد شايستگي رهبري را دارد و اين مرد است که نفقه اي او(زن) را ميپردازد." ( 12 )
حسين عماد زاده در مورد اين برتري و فضيلت چنين مي گويد: " زن بتنهايي يک انسان نيست بلکه بکمک يک مرد يک انسان ميشود." ( زنان پيغمبر اسلام ، ص 20 )
زن و نواقص او از ديدگاه تعاليم اسلامي
زن ها در عقل و ايمان ناقص اند:
نقص زن در عقل و ايمان در حديث معتبري از صحيح بخاري که از نظر علماي اسلامي "معتبرترين کتاب بعد ازقرآن به شمار ميرود" ( 13 ) چنين توضيح داده شده است، به آن توجه کنيد: " يا معشر النساء ... ما رايت من ناقصات عقل و دين اذهب للب الرجال الحازم من احداکن. قلن: و ما نقصان ديننا و عقلنا يا رسول الله ؟ قال اليس شهادة المراة مثل نصف شهادة الرجال ؟ قلن: بلي، قال: فذلک من نقصان عقلها ، اليس اذا حاضت لم تصل و لم تصم ؟ قلن : بلي قال : فذلک من نقصان دينها." ( صحيح بخاري عربي ــ انجليزي جزء 1 حديث 301 ) يعني:
" رسول خدا باري به گروهي از زنان گفت: من هرگز مانند شما زنان ناقص در عقل و ايمان نديده ام. يک مرد مؤمن و آگاه ميتواند به وسيله شما گمراه گردد. يکي از زنان پرسيد: اي رسول خدا نقص در عقل و ايمان ما چيست ؟ او گفت: آيا مگر شهادت دو زن برابر شهادت يک مرد نيست ؟ آنها تکرار کردند که اثبات. او گفت: اين هم نقص عقل شما ...آيا درست نيست که شما زن ها نميتوانيد در دوران قاعدگي نه روزه بگيريد و نه عبادت نمائيد ؟ ... او گفت: اين هم دليل بر نقص ايمان شماست ..." ( 14 )
صحت و اعتبار حديث فوق غير قابل بحث است، چنانچه در دو مجموعه معتبر حديث (بخاري و مسلم) نقل شده است. اين حديث از جمله احاديثي است که مفسرين مسلمان در آن متفق القول اند.اين حديث مورد استفاده انديشمندان معتبري چون غزالي، ابن العربي، رازي، سيوطي، قرطوبي، نواوي و ابن کثير قرار گرفته است. حديث فوق حکمي است ابدي در مورد زنان و مربوط به دوره معين از تاريخ نيست، بلکه توضيح موقعيت زن بطور کلي است و در همهٌ احوال و ادوار اين قضاوت و درک نسبت به زن صادق خواهد بود. تا زمانيکه زنان قادر به عبادت و همچنين اداي فرائض ديني در ماه رمضان، بدليل عادت ماهانه نيستند و تاهنگاميکه شهادت دو زن برابر شهادت يک مرد ارزش يابي شود، اين اپارتايد جنسي اسلامي پا بر جا است. زيرا که اين حکم و اين استدلال ريشه در بنيادهاي فکري اسلام به عنوان يک دين زن ستيز دارد، که منشا و منبع الهام گرينده اش قرآن، سنت و کردار پيغمبر اسلام است.
رازي در تفسير آيه 21 سوره الروم که ميگويد: " و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوآ ..." يعني: " و باز يکي از آيات لطف الهي آنستکه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد که در برابر او آرامش يافته و با هم انس گيرد و ميان شما رأفت و مهرباني برقرار فرمود ..." چنين ميگويد:
" قوله ( خلق لکم ) دليل علي ان انساء خلق کخلق الدواب والبنات و غير ذلک من المنافع، کم قال تعالي ( خلق لکم ما في الارض ) و هذا يقتضي ان الا تکون مخلوقه العيادة و التکليف فنقول خلق النساء من النعم علينا و خلقهن لنا و تکيفهن لا تمام النعمة علينا لا لتوجيه التکليف نحوهن مثل توجيه الينا و ذلک من حيث النقل و لکم و المعني. اما النقل فهذا و غيره. و اما لکم فلان المراة لم تکلف بتکاليف کثيرة کما کلف الرجال بهاء و اما المعني فلان المراة ضعيفة الخلق سخيفة فشابهت الصبي لکن الصبي لم يکلف فکان يناسب ان لا تؤهل المراة التکليف لکن النعمةعلينا ما کانت تتم الا بتکليفهنلتخاف کل واحدة منهن العذاب فتنقادللزوج و تمتغ عن المحرم . و لو لا ذلک لظهر الفساد." (التفسير الکبير للرازي. تفسير سورة الروم : 21 ) يعني:
" اين گفته که ( آفريده ام براي شما )، دليل است براينکه زنان آفريده شده اند مانند حيوانات، نباتات و چيز هاي سود مند ديگر، چنانچه خداوند متعال مي فرمايد: (آفريده شد براي شما هر آنچه که در روي زمين است)و اين اقتضا بر اين است که زن براي عبادت و انجام دستورات خداوندي آفريده نشده است.ما می گوئيم که آفريدن زن يکي از رحمت هايي است که به ما (مردان)ارزاني شده است تا مشعوف عبادت خداوند باشيم، زن ها مسؤليتي مانند ما مردان ندارند ....زيرا زن ها ضعيف، ابله، از لحاظ احساسي مانند کودک اند، و هيچ مسؤليتي براي کودکان گذاشته نشده است.براي اينکه عبادت خداوند بصورت کامل انجام شود، زن ها بايد مکلف شده باشند که از عذاب سزا بترسند و همچنين از شوهرانشان اطاعت کنند و از چيز هاي که ممنوع هستند، دوري جويند در غير آن فساد شايع خواهد." ( 15 )
سخنان فوق تأئيد و تأکيدي است بر حديثي که مي گويد " زنان ناقصات عقل و دين اند." اين نگرش ارتجاعي مورد قبول و تأئيد همهٌ محدثين و نويسندگان مسلمان است. يکي از اسلاميست هاي مدرن مي نويسد که: " سهم عقل زنان با مردان برابر نيست." ( 16 ) او در توجيه گفتارش و همچنين وضاحت بخشيدن بيشتر به اين "نابرابري" به نقل از کتاب "المراة والقرآن"، عباس العقاد يکي ديگراز نويسندگان با نام عرب، چنين ابراز نظر ميکند:
"في کتاب المراة و القآن للاستاذ عباس العقاد فصل قيم ابطل فيه مساواة المراة للرجل في العبقرية فأجاد و اقنع." ( البهي الخولي، الاسلام والمراة المعاصرة، ص 241 ) يعني: "استاد العقاد در کتابش المرأة ولقرآن يک مبحث با ارزشي دارد چيزيکه او در آن، ادعاي برابري عقلي مرد و زن را بشکل قانع کننده اي باطل ميسازد." ( 17 ) يکي ديگر از اسلاميست ها، حسين عماد زاده معتقد است که: " وزن مخ ( مغز ) مرد صد گرم بيشتر است." ( زنان پيغمبر اسلام ص 235 )
اين اپارتايد جنسي اسلامي در روايات مختلفي توضيح داده شده است: " زنان اضافه بر اين که حق امامت ندارند، حق تقدم نيز ندارند يعني اگر مرد و زني مانند زن و شوهر يا خواهر و برادر و يا مادر وپسر...خواستند در يک خانه نماز بخوانند اگر زن اندکي جلو تر يا مساوي بايستد و نماز را شروع کنند نماز هر دو باطل است." ( حقوق زن در اسلام ص 71 و 72 ، يحي نوري ) به نمونهٌ ديگري از اين باور ارتجاعي توجه نمائيد:
" تمام زن ها علاقمندند که تحت نظر شخص ديگري کار کنند و بطور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئيس کار کردن بيشتر خوششان مي آيد.برتري روح مردان بر زنان چيزي است که طراح آن طبيعي مي باشد، هر قدر هم خانم ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بيفايده خواهد بود.خانم ها به علت آنکه حساس تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگيشان احتياج دارند." ( حقوق زن در اسلام ، ص 184 ، يحي نوري )
زن ها نه تنها ناقص العقل اند بلکه حق نشناس هم هستند، بد نيست در مورد اين باور اسلاميون حديثي از بخاري نقل کنيم که ميگويد: " النساء ... يکفرن العشير و يکفرن الاحسان ، لو احسنت الي احد اهن الدهر ثم رأت منک شينا قالت : ما رأيت منک خيراً قط ." ( صحيح بخاري عربي انجليزي جزء 1 ــ حديث 28 ) يعني: " زن ها در مقابل همسران شان ناسپاسٍٍ و در مقابل لطف و توجه آنها و هر عمل نيک ديگري حق نشناس اند. هر چند که در مقابل او خوش رفتار باشي و او چيزي از تو بيبيند ( که مورد پسندش نباشد) خواهد گفت: " هرگز از تو خيري نديده ام." ( 18 ) بر مبناي اين حديث، زن نه تنها از لحاظ عقلانيت و معنويت ناقص است بلکه نا سپاس و حق نشناس هم است.
زنان و شهادت:
شهادت زن با مرد برابر نيست، شهادت يک زن نصف شهادت يک مرد است. قرآن در اين مورد چنين مي گويد: " و استشهدوا شاهيدين من رجالکم فان لم يکونا رجلين فرجل وامرآتان ممن ترضون من الشهدآء ان تضل احديهما فتذکر احديهما الاخري" يعني:"اگر مديون، سفيه يا صغير است و صلاحيت امضا ندارد ولي او به عدل و درستي امضا کند، دو تن از مردان گواه آوريد و اگر دو مرد نيابيد يک تن مرد و دو زن گواه گيرند که اگر يک نفر آنها را فراموش کند ديگري را بخاطر باشد." ( سوره بقره آيه 282 ) ( 19 )
يک زن تحصيل کرده مسلمان در توجيه اين بيعدالتي و آپارتايد جنسي اسلامي چنين ميگويد: " زن زاده شده است از براي توليد مثل و تغذيه کودک. بنا بر اين زن خيلي احساساتي و فراموشکار است، زيرا اگر چنين نبود او درد زايمان را فراموش نمي کرد و فرزند ديگري بدنيا نمي آورد.به اين دليل او نمي تواند مانند يک مرد قابل اعتماد و شايسته شهادت باشد." ( 20 ) بنا براين زن در باور مرد سالار اسلامي در سه حوزه مهم ناقص شمرده شده و ارزش انساني يک ساني با مرد ندارد: براي ديگران بدليل انکاراينکه موجود خوبي است ؛ براي خودش بدليل ناقص العقل خواندنش از جانب مذهب و سرانجام در رابطه با خدا، بدليل نارسائي و عدم کفايت ايمانش.
" شهادت دو زن بجاي يک مرد براي اينست که مبادا يکي از آنان گمراه شود و اگر گمراه شد ديگري او را بياد آورد. چون زن با انگيزه هاي خاصي که دارد، بضبط اينگونه امور و شهادت بآن کمتر دقت و توجه مينمايد و بيشتر تحت تأثير عواطف واقع ميشود چنانکه در مسائل راجع به خود، توجه و دقتش بيشتر است." ( پرتوي از قرآن، کتاب دوم ، ص 269 ، آيت الله طالقاني )
به گفتاري از شيخ محمد عبده توجه کنيد که از قول خطبه اي از علي خليفه چهارم مسلمانان چنين مي گويد:"خداوند زنان را خلق فرموده، و آنها را استوار نموده برسنگيني امر زائيدن و تربيت کودکان شان تا سن معيني، که هنوز از يکي فارغ نشده مستعد حمل و زائيدن ديگري خواهند شد، پس هيچگاه از کار زائيدن و تربيت فرزند نمودن رهائي ندارند، مثل اينکه فقط زنها مختص تدبير امر خانه و زندگي داخلي اند، و اين کار، يک محيط محدودي است که بايد مردان براي شان فراهم نمايند، و لذا عقل زنها به اندازه اي خلق شده که در اين امور بآن احتياج دارند، دين نيز بر طبق فطرت و خلقت است ، و زنها ــ در احکام دين ــبپاي مردان نميرسند، نه در عبادت و در اداء شهادت، و در بردن ارث." ( زنان پيغمبر اسلام ، ص 213 حسين عماد زاده ) ، ( تأکيد از من است).
بيعدالتي و اپارتايد جنسي فورموله شده در قرآن و منابع ديگر اسلامي در مورد عدم صلاحيت زن بعنوان شاهد را در جملات زير بخوبي ميتوان مشاهده کرد: " بسيار اتفاق مي افتد که شهادت و يا قضاوت در حق کسان نزديک يا زناني زيبا و مردان متنفذ و يا جوان انجام ميگيرد، در زنان چنانکه از احوال عمومي آنها پيدا است بيم آن مي رود که حسادت و رشک به زيبائي يا تحت تأثير زيبائي و دلفريبي مرد و ثروت و نفوذ و يا جواني او واقع شده عقل را در زير نفوذ احساس خرد کند و حق و عدالت پايمال هوي و هوس شود." ( حقوق زن در اسلام، ص 94 يحي نوري )
بازهم بد نيست که از علي خليفه چهارم بشنويم:" گواهي دو زن بجاي يک مرد است و از جهت نقصان نصيب و بهره هم ارث آنها نصف مردان مي باشد، پس از زنهاي بد بپرهيزيد و از خوبانشان بر حذر باشيد و در گفتار و کردار پسنديده از آنها پيروي نکنيد تا در گفتار و کردار نا شايسته طمع نکنند." ( نهج البلاغه، ص 180 )
زن از ديدگاه اسلام چيست ؟
زن لعبت است ؛ نواقصی را که در سطور فوق از نظر گذرانيديم بيانگر آن است که زن از نگاه تعاليم اسلامي همراه نامناسبي براي مرد است. نواقص او در عقل و ايمان بازدارنده و مانع شرکت او در امور مربوط به دايرهٌ مذهب و اجتماع ميشود. مي بينيم که اين باور هاي مبتني بر اپارتايد جنسي اسلامي، تا کجا و تا چه حدي منجر به تنزيل مقام زن به عنوان انسان ميشود.حسين عماد زاده در اين مورد چنين در افشاني مي کند: "زن بر وزن من اندر لغت نام موجودي است که از کفر ابليس مشهورتر و از پلنگ پرشر و شور تر و درست نقطه مقابل مرد را اشغال کرده است." ( زنان پيغمبر اسلام، ص 16 )
" قال عمر شينأ فعرضت فيه امرأته، فقال: لست في شئ، انما أنت لعبة فإذا کانت اليک حاجة دعوناک لها." ( المنصف، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي، الجلد الاول، جزء 2 صفحه 263 ) يعني:
"عمر باري مشغول صحبت بود که زنش در ميان حرف اودرآمد، عمر به او (زنش) گفت : تو بازيچه هستي، اگر به تو حاجت بود، صدا مي زنم." ( 21 ) و امرو بن العاص يکي ديگر ازاصحاب محمد ميگويد: " زنان لعبت اند، انتخاب کن." ( 22 ) اين فقط نظر عمر و ابن العاص نيست، بلکه محمد خودش باري چنين گفته بود: " قال النبي انما المراة لعبة فمن اتخذها فليصنها." (احمد ذکي تفاحة، المراة والاسلام، ص 180 ) يعني: " زنان لعبت اند، هرکسي که او را ميگيرد بگذار که ازش مواظبت کند ( يا او را از دست ندهد ). " ( 23 )
اين باور که زن لعبت است، براي معنويات يک مرد مؤمن اهميت حياتي دارد، چنانچه غزالي ميگويد: " بمجالسة(النساء) و النظر و الملاعية اراحة للقلب و تقوية له علي العبادة ... لذلک قال الله تعالي ــ ليسکن اليها ــ." (الغزالي، احياء علوم الدين، جزء 2 ص34 ) يعني: "در معاشرت با زنان، به آنها نگاه کنيد و با آنها بازي کنيد، روح تان شاد مي شود و قلب تان آرامش مي يابد، و مرد براي پرستش خداوند نيرومند ميشود ... به اين دليل خداوند ميفرمايد: ( تا با او ( زن ) انس و آرام گيرد.) " ( قرآن ، سوره 7، آيه 189) ( 24 )
صرف نظر از نواقصي که اسلام به زنان نسبت داده است و تا حالا يک سري از آنها را بر شمرديم، زن از نظر مباني اعتقادي اين دين داراي ده عورت است ( طبق تعريف فرهنگ فارسي،عورت شرمگاه است عضوي که انسان از روي شرم مي پوشاند، هر چه موضع ستر باشد، آلت تناسلي، شرمگاه، شرمجاي مجازاً جنس زن ). ( 25 ) علي از قول پيغمبر اسلام مي گويد:"للمراة عشر عورات، فاذا تزوجت ستر الزوج عورة واحدة، فاذاماتت ستر القبر العشرعورات." ( کنزالعمال مجلد 22 حديث 858 ) ، يعني: " زن ده عورت دارد، وقتي ازدواج ميکند شوهر يکي از آنها را ستر ميکند و وقتي او ميميرد قبر هر ده عورت را ستر مي کند. " ( 26 )
بقول حديث زير، زن نتنها ده عورت دارد بلکه خود همچون عورت است: " المراة عورة فقذا خرجت استشر فها الشيطان." ( رواء الترمذي و قال حسن صحيح ) يعني: " زن عورت است هنگاميکه او بيرون ميرود (از خانه)، شيطان از اوپذيرائي مي کند." ( 27 )
بيرون رفتن از خانه شکلي از نمايش عورت، بي عفتي و هرزه گي است که باعث خشنودي و لذت شيطان مي شود.به همين دليل زنان را از رفتن به بيرون از منزل حتي جهت عبادت در مسجد نهي کرده اند، چنانچه از حديث زير بر مي آيد: " اقرب ما تکون المراة من وجه ربها اذا کانت في قعر بيتها، و ان صلاتها في صحن دارها افضل من صلاتها في المسجد." ( الغزالي، احياء علوم الدين، جزء 2 ص 65 ) يعني: " يک زن به خدا نزديکتر است اگر در کنج خانه خودش بماند. و عبادت زن در خانه بهتر است از عبادت او در مسجد." ( 28 )
علي در حديث ديگري از قول محمد پيغمبر اسلام مي گويد: " قال ( ص ) ان النساء عورة" يعني : " فرمودند زنان عورت مردان هستند و بايد در حفظ آن بکوشند."، علي باز از قول محمد چنين مي گويد: " قال ( ص ) النساء عي و عورة فاستروا عيهن بالسکوت و استروا عورتهن بالبيوت." يعني: " فرمود زنان عي و عورت مردان هستند بايد جاهل و ضعيف و عاجز را بسکوت نگاهداست و عورت و ناموس را در حصن خانه مصون داشت. " ( زنان پيغمبر اسلام ، ص 143 ، حسين عماد زاده )
دکتور البوطي در مورد پوشش يا حجاب زن چنين ميگويد: " علماي مسلمان . . . متفق القول اند در اين که زن بايد تمام بدنش را بجز دست و صورت، بدون آرايش، از بيگانگان بپوشاند." ( 29 ) در صورتيکه پيروان هنبل و بعضي از پيروان شافعي حتي دست و صورت را نيز جز "عورت" شمرده اند و از اينرو بايد که پوشيده باشد. ( 30 )
" ولکن اصحاب هذا التفسير ( من يجوزون کشف الوجه واليدين ) وهم الماليکية والخفية وبعض الشافعية شرطوا لجواز کشف المراة وجهها ان لا يکون ذلک في حالة تشير الفتنة بان تکون بارزة الجمال." ( الي کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص 48 ) يعني: " و آنهائي که ( مالکی ها ، حنفي ها و بعضي از شافعي ها) به زنان اجازه داده اند تا دست و صورت شان را نمايان سازند، به اين شرط که در آنصورت نبايد آرايش نمايند. اما اگر زن بطور طبيعي زيبارو باشد پس بايست صورتش را بپوشاند، از هراس اينکه باعث ايجاد فتنه و فساد نشود." ( 31 )
دکتور البوطي دليل پوشيدن حجاب را چنين توضيح ميکند: " ان الله جل جلاله انما فرض الحجاب علي المراة محافظة علي عفة الرجال الذين قد تقع ابصارهم عليها، لحفظها علي عفتها من الاعين التي تراها." (الي کل فتنة تؤمن بالله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص 98 )
يعني: "خداوند متعال حجاب را براي زن فرض کرد. او ( خداوند ) اين کار را جهت حفظ عفت مرد مقرر داشت . . .، نه براي مواظبت عفت و عصمت زن از چشم مرداني که به او نگاه ميکنند." ( 32 )
باور اسلامي و اصلاح نا پذيري زن
بر مبناي داستان خلقت و نگاه فلسفی اسلام ( و مذاهب ديگري ابراهيمي هم از مسيحيت و يهود)، مرد مقدم است بر زن و زن در اين ديدگاه موجودي است ثانوي، ناقص و براي مرد. داستان حوا و آدم اين موقعيت و مکان ثانوي را چنين تعريف ميکند: " . . . چون آدم را بيافريد و او را به بهشت فرستاد و گفت: اين بهشت ترا دادم و او را ببهشت اندر بداشت. پس خداي تعالي خواست که از آدم خلقي بيافريند همچو آدم . . . خداي عزو جل مر حوا را از پهلوي چپ آدم بيافريد . . . آدم او را بديد گفت: تو کيستي و چيستي ؟ گفت که من خلقي ام همچون تو. خداي عز وجل مرا از پهلوي چپ تو آفريد تا همجنس تو باشم و تو با من آرام گيري ..." (تفسير طبري، جلد اول ص 50 ، 52 )
از نظر تعاليم اسلامي و سائر اديان ابراهيمي زن موجوديست اصلاح نا پذير و داراي نقايص، بر مبناي فلسفه خلقت که در نقل قول بالا مشاهده کرديم زن از پهلوي چپ مرد خلق شده است و به همين دليل ساده مانند قبرغه (دنده )است، کج و ناراست. اين وضعيت (کج و ناراست بودن) زن را در حديثي از بخاري به خوبي ميتوان مشاهده کرد که چنين آمده است: "المراة کالضلع ان اقمتها کسرتها و ان استمتعت بها و فيها عوج." ( صحيح بخاري، انجليزي ــ عربي جزء 7 حديث 113 ) يعني:
" زن چون دنده است؛ اگر بخواهي راستش کني، خواهد شکست.و اگر از آن بهره گيري با وجود کجيش بهره تواني گرفت. " ( 33 ) چنانچه ذکرش رفت اسلام اين ناراستي و اصلاح ناپذيري را نسبت ميدهد به کار کرد خلقت، چون بر مبناي تفکر اسلامي زن از پهلوي چپ مرد آفريده شده است. ( 34 ) اين ناراستي ذاتي و علاج نا پذير است، مرد بايست با آن زندگي کند و از اش استفاده برد.
اين باور نه تنها از جانب عوام پذيرفته شده است بلکه امامان معروفي چون امام شافعي کسي که گفت: " قال الشافعي: ثلاثة إن أکرمتهم أهانوک وإن أهنتهم أکرموک: المراة والخادم والنبطي." (الغزالي، احياء علوم الدين، جزء 2 ص 51) يعني: " سه ( کسند) اگر تو آنها را تقدير نمائي آنها بتو بي احترامي مي کنند اگر به آنها احترام نگذاري، آنها ترا تقديرکنند: زن، غلام و نبطيه" ( 35 )، نيز به اين شکل فورموله شده است. غزالي در اين مورد ميگويد: "أن أرسلت عنانها قليلاً جمحت بک طويلاً، و إن أرخيت عذار ها فتراً جذبتک ذراعا . . . فإن کيدهن عظيم و شرهن فاش، والغالب عليهن سوء الخلق و رکاکة العقل ... قال عليه السلام: مثل المراة الصالحة في النساء کمثل الغراب الأعصم بين مانة غراب" ( الغزالي، احياءعلوم الدين، جزء 2 ص 51 ) يعني:
" اگر تو عنان زن را يک خرده شل کني او ( زن ) ديوانه وار ازجا خواهد جست، اگر بصورتش با اخم دست بکشي او ترا حيله گرانه در آغوش خواهد کشيد . . . حيله آنها حاکي از ترس است و بدجنسي (شرارت)آنها موجب سرايت؛ شخصيت بد و روح ضعيف مشخصه آنهاست . . . (محمد) عليه السلام گفت: ( 36 ) " حکايت يک زن صالح در ميان زنان ديگر مانند اعصم (کلاغ منقار قرمز)است در ميان صدها کلاغ ديگر" ( 37 )
بدين ترتيب اسلاميست ها با تکيه برتعاليم زن ستيز اسلامي باور دارند که زنان پرهيز گار و عفيف نادر اند و نارسائي و نواقص بر شمردهٌ زنان از جانب آنها امري است طبيعي. چون زن مانند قبرغه ناراست ( کج) است، بناً اين کجي و نارسائي را نمي توان چاره جست و زن بعنوان جنس دوم پستر است و اصلاح ناپذير.
حقوق شوهر
ميل و اشتياق مردان بايد بلافاصله بر آورده شود:
در اسلام پاسخ به نياز هاي جنسي مرد آنقدر عاجل و ضروري پنداشته مي شود که اگر غذا در تنور و يا اجاق بسوزد مانعي ندارد و بهتر از آن است تا مردي جهت رفع نياز هاي جنسي اش در انتظار زنش بسر برد. اگر او (زن) تن به خواهشات جنسي مردش ندهد و خواستش را رد کند، فرشتگان بهشت از او رو بر خواهند گرفت.
محمد پيغمبر اسلام ميگويد: " اذا الرجل دعا زوجته لحاجته فلتأته و إن کانت علي التنور" (الترمذي) يعني: " هنگاميکه يک مرد همسرش را جهت ارضاي خواهشات نفسي اش فراه مي خواند، بگذار او نزد شوهرش بيايد هرگاه او (زن) مشغول تنور باشد." ( 38 )
و در حديث ديگري ارجعيت و پاسخ به نياز جنسي مرد را چنين فورموله نموده است: " إذا دعا الرجل امرأته الي فراشه فأبت فبات غضبان لعنتها الملائکه حتي تصبح." (متفق عليه) يعني: " پيغمبر خدا گفت: هرگاه مردي زنش را جهت ارضاي تمايلش فرا خواند، و او (زن) رد کند، و مرد شب را با خلق تنگي سر کند، فرشتگان تا هنگام سحر آن زن را نفرين کنند" ( 39 )
پاسخ سريع به نياز هاي جنسي مرد و ارضاء او و همچنين بي اهميت پنداشتن نياز هاي زن (چون در ديدگاه ها و تعاليم اسلامي زن نتنها فاقد احساس جنسي است بلکه حتي حق بيان تمايلاتش را هم ندارد، زيرا زن بر مبناي باور هاي اين دين وسيله اي جز براي ارضاي مرد نيست) امري نيست که فقط متعلق بدوران صدر اسلام باشد، بلکه مسلمانان در دنياي معاصر نيز بدين باور اند. يک عالم مذهبي معاصر در اين مورد چنين ميگويد: " فقد أقام الله تعالي تکوينها النفسي والجسمي علي نحويجعلها متعة للرجل اکثر من يکون الرجل متعة لها بل جعل سعادتها في شعورها بأنها کذلک."(الي کل فتاة تؤمن بلله ــ الدکتور محمد سعيد رمضان البوطي ص 55 ) يعني:
"خداوند متعال زن را از لحاظ رواني و فزيکي چنان آراسته است که باعث ارضاي شهوات مرد ميشود و مرد در معاشرت با او بيشتر از آنچه که زن تمايلاتش در مرد ارضاء شود، لذت مي برد. نه فقط اين، بلکه زن همچنين خوشي اش را در احساس اين چنيني مي يابد" ( 40 )
يکي ديگر از علماي معاصر مذهبي چنين مي نويسد:"إن الواط، والمرأة لا عل." (الفقه علي المذاهب الاربعة، الجزء الرابع، ص 7) يعني: " مقاربت جنسي يک عمل است و زنان نمي توانند عمل کنند" ( 41 )
مفسر معروف قرطبي در اين مورد ميگويد: " وخلقت المرأة سکنا للرجل و قال : ( و من آياته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنو أليها )فأول ارتفاق الرجل بالمراة سکونه اليها ممافيه من غليان القوة . . . فإليها يسکن و بها يتخلص من الهياج، و للرجال خلق البضع منهن، قال الله تعالي: (و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم ) فأعلم الله الرجال أن ذلک الموضع خلق منهن للرجال ، فعليها بذله في کل وقت يدعو ها الزوج، فإن متعته فهي ظالمة و في حرج عظيم ، و يکفيک من ذلک ما ثبت في صحيح مسلم : و الذي نفسي بيده ما من رجل يدعو امرأته إلي فراشها فتأبي عليه الا کان الذي في السماء ساخطا عليها حتي يرضي عنها (زوجها)" ( قربطي في تفسير سورة الروم : 21 ) يعني:
" زن آفريده شد براي آنکه مرد در او آرامش يابد . . . در کنار او (زن) ، مرد از غليان جنسي رهائي مي يابد. ارگان تناسلي زن براي مرد آفريده شده است. چون که خداوند متعال فرمود: ( و وا مي گذاريد آنچه را که آفريده است براي شما پروردگار تان از همسران شما). ( 42 ) خداوند اين را آشکار ساخت که زن آفريده شده است از مرد و براي مرد.بنا بر اين زن بايد تسليم شود هرگاه شوهرش او را فرا ميخواند. هرگاه او سر پيچي کند، ستمکار است. دليل کافي در اين رابطه در حديثي از صحيح مسليم نقل شده است که مي گويد: " زماني که مردي زنش را به بستر مي خواند، و او امتناع ميورزد، يکي که در بهشت است بر او غضب کند تا آنکه مرد (شوهرش) از او راضي شود." ( 43 )
باري محمد پيغمبر اسلام در مورد حقوق شوهر نسبت به زن، چنين اظهار نظر نموده است: " در حديث ديگر منقول است: زني به خدمت حضرت رسول (ص) آمد و سوال کرد حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: زياده از آن که توان گفت، پس فرمود: از جمله حق ها آن است که روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و از خانه بي رخصت او بيرون نرود و به نيکو ترين بو هاي خوش خود را خوشبو کند و نيکو ترين جامه هاي خود را بپوشد و به بهترين زينت ها خود را بيارايد و هر بامداد و شام خودرا بر او عرض کند که اگر ارادهٌ جماع داشته باشد ابا نکند. در حديث ديگر فرمود: هيچ چيز بي رخصت او به کسي ندهد و اگر بدهد گناهش براي زن است و ثوابش براي شوهر و هيچ شب نخوابد که شوهر از او خشمناک باشد. زن گفت: هر چند شوهر بر او ظلم کرده باشد؟ فرمود بلي." (حلية المتقين، ص 115، محمد باقر مجلسي)
زن بايد به خواست شوهرش مخصوصاً تمايلات جنسي او پاسخ دهد و هر وقت اراده نزديکي جنسي کرد، حتي در پشت پالان شتر، زن نبايد که مضايقه نمايد، به اين حديث توجه نمائيد: " در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (ص) منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول (ص) و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند واز خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد." (حلية المتقين، ص 114 و 115 محمد باقر مجلسي) حسين عماد زاده حديث زير را از کافي نقل مي کند که مي گويد: " زن بايد صبر و شکيبائي داشته باشد در شدائد بردبار شود تا خداوند او را بيامرزد."(زنان پيغمبر اسلام، ص 148 عماد زاده)
اطاعت از شوهر کليد بهشت است:
تمامي تقوا و پرهيز کاري زن بيهوده است هرگاه او به مقام نافرماني از شوهرش بر آيد. نا فرماني او از شوهر بياني از يک عمل نا مشروع و نا بيخردانه است. ولي اطاعت و فرمانبرداري از شوهر کليد بهشت است، چنانچه از حديث زير به روشني بر مي آيد: " ثلاثة لا تقبل لهم صلاة و لا تصعد لهم حسنة العبد الأ بق حتي إلي مواليه و المرأة الساخط عليها زوجها و السکران حتي يصحو." (البيهقي) يعني: " سه کسند که از آنها سخن مگوي که عبادت شان پذيرفته نمي شود، بنده اي که از آقاي خود گريخته و تا زماني که نزد مالک خودش بر نگردد، زني که شوهرش از او ناراض است و شخص مست تا هنگامي که به هوش نيامده باشد."( 44 ) ترمذي در مورد خوشنودي شوهر و پاداش آن چنين ميگويد: " ايما امرأة ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنة." (سنن الترمذي، ذکره الغزالي في إحياء علوم الدين، جزء 2 صفحه 64) يعني: " هر زني که ميميرد مادامي که شوهرش از او راضي باشد، به بهشت مي رود." ( 45 )
محمد خود نيز بر اين حکم که مرد کليد بهشت زن است صحه گذاشته است، چنانچه از حديث زير بر مي آيد: " قال لامرأة أنظري أين أنت منه (زوجها) فإنما هو جنتک و نارک." ( ذکره السيوطي في تفسير النساء: 34 ) يعني: " باري پيغمبر به زني گفت: بنگر که با شوهرت چگونه رفتار ميکني زيرا او بهشت و دوزخ تو است." ( 46 )
علي خليفه چهارم مسلمانان و نزديکترين فرد به محمد در اين مورد حکايتي به نقل از پيغمبر اسلام دارد که شنيدني است، چون عمق باور زن ستيز و ضد انساني اسلام را به نيکوئي بيان ميدارد، به آن توجه کنيد: " روزي من و فاطمه به حضور رسول اکرم (ص) شرفياب شديم و آن حضرت را بسيار گريان ديديم. گفتم پدر و مادرم به فدايت يا رسول ا لله چرا گريه ميکنيد ؟ فرمود: يا علي شب معراج که مرا به آسمان بردند زناني چند از امت خود را در عذاب شديد ديدم و گريه من براي آنهاست . . . زني را ديدم که به مو هاي سرش آويزان کرده بودند و مغز سرش (از شدت حرارت) مي جوشيد. و زني را مشاهده کردم که او را به زبانش آويخته بودند و آب جوشان جهنم به حلقش فرو مي ريختند. و زني را ديدم که بر پستانهايش آويخته بودند و زني را که گوشت بدن خويش را مي خورد و آتش در زير او شعله مي کشيد. زني را مشاهده نمودم که پاهايش را به دستهايش بسته، مار ها و عقرب ها را بر او مسلط ساخته بودند و زني کور و کر ديدم که او را در تابوت آتشين قرار داده و مغز سرش از تنش بيرون مي آمد و بدنش در اثر مرض جذام و پيس قطعه قطعه و از هم متلاشي ميشد. و زني را ديدم که در تنور آتش او را به پاهايش آويخته بودند.و زني را مشاهده کردم که گوشت بدنش را از جلو و عقب باقيچي هاي آتشين مي بريدند و زني که صورت و دستهايش را مي سوزاندند و از روده هاي خويش مي خورد. و زني که سرش مانند سر خوک و بدنش بشکل چهار پا و به انواع عذابها معذب بود. و ديگري بصورت سگ بود و آتش از پشتش وارد مي کردند و از دهانش بيرون مي آوردند و ملائکه با گرز هاي آتشين بر سر و بدنش مي زدند.
حضرت فاطمه (ع) عرضه داشتند: يا رسول الله به من بگوئيد که کار اين زنها چه بوده که خداوند آنها را چنين معذب فرموده است. حضرت (ص) فرمودند: آن زني که به موي سرش آويخته بودند زني بود که موي سرش را از مردان (نا محرم) نمي پوشانيده است و آن زني که به زبانش آويخته بودند، زني بوده که شوهر خورا اذيت مي کرده و آنکه به پستانش آويخته بودند از شوهرش تمکين نمي کرده است و آنکه با پاهايش آويزان بود، بي اجازه شوهرش از خانه بيرون مي رفته است و آن زن که گوشت بدن خودرا مي خورد زني بوده که بدن خود را براي نامحرمان زينت مي کرده است و آن زني که دستهايش را به پاهايش بسته بودند، خود را نمي شسته و لباسهايش را پاک نمي کرده و غسل جنابت بجا نمي آورده و به نماز اعتنائي نداشته است و آن زني که کور و کر و لال بود از زنا فرزند به هم مي رسانده و به گردن شوهر خود مي انداخته. آن زن که گوشت بدنش را مي بريدند خود را به مردان مي نمايانده تا مورد توجه آنها قرار گيرد و آنکه بدنش را مي سوزاندند و او روده هاي خود را مي خورد، زني بوده که مرد و زن حرام را به يکديگر مي رسانيده است و آن زن که سرو صورتش مانند خوک و بدنش بشکل الاغ بود، زنيست که سخن چين و درغگو بوده است. و آنکه بصورت سگ بود و آتش از پشتش داخل و از دهانش خارج مي ساختند، زني بوده خواننده و آواز خوان، آنگاه حضرت فرمود: واي به حال زني که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زني که همسرش را راضي بدارد." ( علامه مجلسي، کتاب حيات القلوب )
حقوق شوهر يزداني است:
اطاعت زن از شوهرش شرط اصلي تقوا و پرهيزکاري وي است و همچنين وثيقه اي است براي سرنوشت ابدي اش.مرد بهشت و جهنم همسرش است، مرد چنان مرتبه اي بلندي دارد که در مقايسه با زن، او مقام الهي مي يابد. مسؤليت زن در قبال مرد در حد پرستش تقرب مي يابد.هر چند، نا ممکن مي نمايد، چنانچه گفته مي شود که فقط خدا است که قابل پرستيدن است.
محمد در اين مورد چنين ابراز نظر مي کند: " لو کنت آمر أحداً أن يسجد لأ حد لأمرت النساء أن يسجدن لأزواجهن لما جعل الله لهم عليهن من الحق."(احمد و ابو داود و الترمذي)يعني :"اگر به کسي دستور ميدادم کسي را سجده کند، بزنان دستور ميدادم شوهران خويش را سجده کنند از بس که خدا براي شوهران حق به گردن زنان نهاده است." ( 47 )
در ديدگاه زن ستيز اسلامي اهميت حقوق مردان نسبت به زنان بيشتر از آن است که بتوان تصور کرد، جايگاه مرد در حدي است که هيچ درجه اي از خود گذري زن نمي تواند او را از لحاظ حقوقي در رديف مرد قرار دهد. احمد زکي "تفاحه" يکي از نظريه پردازان اسلاميست معاصر در رابطه برتري حقوقي مرد با جديت و احترامي عجيبي حديث زير را نقل ميکند:
" لو ان امرأة وضعت أحد ثدييها طبخة و الأخر مشرية ما أدت حق زوجها. ولو أنها عصت مع ذالک زوجها طرفة عين ألقلبت في الدرک الأ سفل من النار إلا أن تتوب و ترجع." ( المصنف ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي، مجلد1 ، جزء 2 ، ص 255 ، أنظر ايضا احمد زکي تفاحة، المرأة و الأسلام، 1985، ص 176) يعني:
" اگر زني يکي از پستان هايش را جهت پختن و ديگري را جهت کباب کردن پيشکش کند باز هم عاجز از انجام وظايفش در قبال شوهرش است. در ضمن اگر او حتي لحظه اي ( چشم به هم زدن ) در مقام نا فرماني از شوهرش برآيد، جايش ته ترين بخش جهنم است مگر اينکه توبه کند و باز گردد." ( 48 ) از اين حديث در بخاري ذکري بعمل نيامده است ولي با حديث ديگري از بخاري مطابقت دارد.
از ديدگاه اسلامي همين که يک مرد حاضر مي شود که زندگي اش را با زني قسمت کند، خود اين عمل يک فداکاري شريفانه اي از جانب مرد محسوب مي شود. چنانچه در حديث صحيحي از بخاري اين چنين توصيف شده است، که زن در عقل و دين ناقص و حق نشناس است .اين فروتني از جانب مرد است که زندگي اش را با او ( زن ) صرف مي کند. زن هيچگاه با هر درجه اي از خود گذري قادر نيست که اينهمه احسان مرد را پاسخ دهد. در واقع حقوق شوهر آنقدر گسترده و وسيع است که: " من حق الزوج علي الزوجة ان لو سال منخراه دما وقيحا و صديدأ فلحسته بلسانها ما أذت حقه." ( ذکره السيوطي في تفسير النساء : 34 ) يعني :
" اگر خون، کثافت و ريم از دماغ شوهر جاري باشد و زن با زبانش آنرا بليسد، هرگز او قادر به بر آوردن حقوقي که شوهرش نسبت به وي دارد، نخواهد بود." ( 49 ) اين حديث پنج بار آنهم با حرمت زيادي از جانب امام سيوطي که يکي از معروف ترين علماي اسلامي است مورداستفاده قرار گرفته است.
محمد در مورد اين حق يزداني مرد گفتار ديگري دارد که با هم به آن گوش ميدهيم: "حضرت رسول فرمود . . . که زن نماز خود را طول ندهد براي آنکه منع کند شوهر او را از آنچه از وي خواهد و فرمود که هر زني که شوهر او را براي مجامعت بطلبد و او تأخير کند تا شوهر بخواب رود پيوسته ملائکه او را لعنت کنند تا شوهربيدار شود." ( حليه المتقين، ص 80 ، محمد باقر مجلسي )
حقوق زنان
احاديثي زيادي را مي توان در مورد حقوق شوهران نقل کرد، ولي آنچه در مورد حقوق زنان اظهار شده است قليل و ساده است. در حديث زير چنين آمده است: " يا رسول الله ما حق زوجة احدنا عليه؟ قال : ان تطعمها اذا طعمت و تکسوها اذا اکتسيت ولا تضرب الوجه و لا تقبح ولا تهجر إلا في البيت." ( احمد و ابو داود و ابن ماجة ) يعني: " اي رسول خدا، زن چه حقي بر ما دارد؟ او ميگويد: تو بايد به او( زن ) غذا بدهي هنگامي که خودت غذا ميخوري، بايد او را بپوشاني هنگامي که خودت را مي پوشاني، به صورتش نزن، به او ناسزا مگو، او را رها مکن بجز در حصار خانه." ( 50 ) اين هم نمونهٌ ديگري از مکان ويژه زن و حقوق او در اسلام که از زبان پيغمبرش ميشنويم:
" . . . بدان که از جمله ٌ حقوق زن بر مرد آنست که هر چهار ماه يک مرتبه با او جماع کند." ( حلية المتقين، ص 117 ، محمد باقر مجلسي )
امتياز مردان
مرد ميتواند زنش را بزند و از مقاربت جنسي با او خود داري کند:
قرآن رابطه طبيعي بين مرد و زن را يک رابطه مبتني بر محبت و شفقت تعريف ميکند:
" . . . ميان شما رأفت و مهرباني برقرار نمود." ( سوره نور، آيه 21 ) سيد قطب يکي از بنيانگذاران جنبش اخوان المسلمين، "رأفت" و " مهرباني " ذکر شده در اين آيه را بيان طبيعي احساسي ميداند که مرد نسبت به جنس مخالفش دارد، چيزي که از جانب خالق متعال مقرر شده است. مفسرين قديم گفته اند که " مهر" ياد شده ميان زن و شوهر در آيه فوق معطوف است به عمل جنسي، در صورتيکه " رأفت" اشاره اي است به فرزندان مرد و همسرش. ( 51 ) مهمترين چيزي که بايد به خاطر داشت اين است که مهرباني و رأفت که ذکرش رفت، از جانب زن نسبت به مردش متصور نيست. چون از نظر بينش اسلامي، که در آيه هاي قرآن و احاديث متعدد قابل مشاهده است، زن به عنوان جنس ضعيف، و تعريف و تصويري غير انساني که از اش داده ميشود، قابل ترحم است، نه مرد.بناً مرد با مقام افضلي که در همهٌ عرصه هاي زندگي نسبت به زن دارد، بي نياز از مهرباني و عطوفت جنس دوم است. و قرآن به مردان دستور ميدهد که با آنها ( زنها ) با مهرباني مصاحب شوند.
حديث ديگري است که شوهر خوب را تعريف ميکند: " بهترين شما آنهائي هستند که با زنان شان به نيکوئي رفتار کنند." ( 52 ) اما اين نيکوئي در شرايط سخت، زماني که زن سلوک "درست و شايسته اي" ندارد تا کدام حدي قابل اجرا است؟ مطابق احکام قرآن مرد مسؤليت پند و اندرز زنش را دارد و همچنين حق اينکه زنش را ترک کند و مورد ضرب و شتم قرار دهد تا از رفتار متمردانه اي او جلوگيري کرده باشد. قرآن در اينمورد چنين حکم مي کند: "فالصالحات قانتات للغيب بما حفظ الله واللاتي تخافون نشزهن فعظوهن واهرهن في المضاجع و اضربوهن." ( سوره النساء: 34 ) يعني: " زناني که از مخالفت و نا فرماني آنها بيمناکيد، بايد نخست آن ها را موعظه کنيد. اگر مطيع نشدند، آ نها را به زدن تنبيه کنيد. اگر اطاعت کردند ديگر حق هيچگونه ستم نداريد . . ." ( 53 )
سبب نزول اين آيه را بعضي از مفسرين اينطور توضيح مي دهند:
" نزلت هذه الآية في بنت محمد بن سلمة و زوجها ، فيإنه لطها لطمة فنشزت عن فراشه و ذهبت إلي الرسول و ذکرت هذه الشکاية، و إنه لطمها وأن اثر اللطمة باق في وجهها فقال: اقتصي منه ثم قال لها اصبري حتي انظر فنزلت هذا الأية (ا لرجال قوامون علي النساء ) فلعل نزلت قال النبي: اردنا امرأ و اراد الله أمرآ و الذي اراد الله خيراً." ( الرازي في تفسير النساء: 34 ) يعني:
" آيه فوق در ارتباط شکايت زني نزد محمد که شوهرش به صورت او سيلي زده بود ( که هنوز نقش آن بصورتش باقي بود ) نازل شده است. نخست پيامبر به او ( زن ) گفت: " با او تسويه کن، ولي بعداً افزود: صبر کن تا من در اين مورد فکر کنم، بعد که آيه فوق نازل شد، پيغمير گفت:" ما يک چيز مي خواهيم ولي خداوند چيزي ديگري، و چيزي را که خدا مي خواهد بهتر است." ( 54 )
به مشکل ميتوان که حکم فوق در مورد ضرب و شتم و تنبه بدني زن، آنطوري که مفسرين اسلامي در توجه خشونت جسمي بر عليه زنان از کلمه "ملائيم" استمداد ميجويندرا پذيرفت. تنبه فزيکی زن بعنوان آخرين راه اصلاحي و تأديبي بعد از کار ساز نبودن دوري جستن و محروميت جنسي زن مطرح ميشود. بناً زدن " ملائيم" بعد از تدبير اولي که همانا دوري جستن و محروم ساختن جنسي است، بايد عملاً و منطقاً بعنوان آخرين راه حل شديدتر باشد، که عملاً هم اينطور است. تنبه جنسي براي مطيع ساختن زن و همچنين براي استيلاي مرد بر جسم و روان او امريست که خداوند قهار براي امت مذکرش ارزاني داشته است.
بعضي از مفسرين معتقد اند که عمل تنبه فزيکي زن مانند شلاق زدن برده نيست. ( 55 )
ولي " زدن در حدي که باعث جراحت نشود." ( 56 ) بنا برين مرد حق تنبه جسمي زنش را تا هنگامي دارد که اين عمل شباهتي به شلاق زدن برده نداشته باشد و همچنين منجر به جراحت او نشود. مترجم کتاب مشکات در پاورقي فتواي قاضي خان که ميگويد زن را ملائيمتر بزن چنين مي نويسد: " زدن زن در چهار مورد جائيز است:
1 ــ زماني که او ( زن ) زيور نپوشد هر چند که خواست شوهرش باشد.
2 ــ زماني که شوهر او را جهت آميزش جنسي فرا ميخواند و او ( زن ) بدون کدام عذر معقول خو داري ورزد.
3 ــ هنگامي که به او دستور داده ميشود که جهت عبادت غسل نمايد ( خودش را تميز کند ) و او سر باز زند.
4 ــ هنگامي که بدون رخصت شوهر از منزل بيرون ميرود. " ( 57 )
در پاورقي ديگري در همين کتاب مترجم چنين ميگويد:" هيچ زني نبايد خواست هاي شوهرش را رد کند، بجز امور مربوط به دين. هنگامي که زن قاعده است و يا در ماه رمضان. بعضي از علما معتقد اند که اين عدم پذيرش غير شرعي است و شوهر بايد به طرق ديگر از همسرش لدت برد، با در آغوش گرفتن، بوسيدن و غيره. وظيفه زن بخشيدن آرامش به شوهرش در بستر است هرگاه که او ( مرد ) زنش را بطلبد."( 58 ) همانطور که مشاهده شد، تنبه جسمي زن در باور و آموزش هاي زن ستيز اسلامي حق مسلم مرد قرار داده شده است.
ابن کثير در تفسيرش از حديثي از نويسنده معتبر ابن القيس ياد آور ميشود که روزي در ملاقات با عمر، عمر زنش را ميگيرد و ميزند و به او ( ابن القيص ) ميگويد: " قال الأ شعث ضفت عمر رضي الله عنه فتناول امرأته فضربها فقال يا اشعث احفظ عني ثلاثا حفظتهن عن رسول الله لا يسال الرجل قيم ضرب امرأته . . ." ( ابو داود و النسائي و ابن ماجة ذکره ابن کثير في تفسير النساء: 34 ) يعني: " سه چيز را از من بخاطر داشته باش، چيزي را که من از پيغمبر به خاطر دارم که مي گفت: (از مرد نبايد پرسيده شود که چرا زنش را ميزند . . . )" ( 59 )
سيد قطب يکي از بنيانگذارانجنبش اسلاميست، در توجيه حق تنبه مرد در آيه فوق چنين تلاش ميورزد:
"و شواهد الواقع، والملاحظات النفسية، علي بعض أنواع الانحراف، تقول: إن هذه الوسيلة تکون انسب الوسائل لإ شباع انحراف نفسی معين، و إصلاح سلوک صاحبه . . . و ارضائه . . في الوقت ذاته !. . . فربما کان من النساء من لا تحس قوة الرجل الذي تحب نفسيها أن تجعله قيماً و ترضي به زوجاً إلا حين يقهرها عضليها ! و ليست هذا طبيعة کل امرأة و لکن هذا الصنف من النساء موجود . وهوالذي قد يحتاج الي هذه المرحلة الاخيرة . . . ليستقيم و يبقي علي الموسسة الخطيرة . . . في سلم و طمأنينة." ( في ظلال القرآن، سيد قطب في تفسير النساء: 34 ) يعني :
" حقايق زندگي و مشاهدات رواني، از اشکال معين انحرافات بيانگر اين است که اين روش (تنبه فزيکي زن )يکي از مناسب ترين راه ها جهت فرونشاندن گمراهي و خطاي ويژه است، اصلاح خصوصيات يک شخص . . . و راضي ساختن او ( زن ) . . . در عين حال! حتي بدون موجوديت اين شکل از انحراف رواني، ممکن بعضي از زن ها نخواهند بر قدرت مرد، کسي که دوست دارند که او (مرد )باغبان يا همسرشان باشند، اعتراف کنند. بجز هنگامي که مرد از لحاظ فزيکي بر آنها غالب شود! اين طبيعت هر زني نيست. اما اين نوع ( زن ) وجود دارد. و زنان اين چنيني براي اينکه درست شوند نياز به معالجه دارند و . . ." ( 60 )
بعضي از روشنفکران اسلامي، با اقتباس گفته فوق مي گويند: " هذا الي جانب من يقول أن النشوز هو حالة مرضية تنتاب المرأة و هذه الحلة المرضية نوعان: الاول هي الحالة التي تلتذ فيها المرأة بأن تکون الطف الخاضع و بأ ن تضرب و تعذب و هو ما يسمي في علم النفس (Masochism ) و الثاني هو الحالة المرضية التي تلتذ فيها المرأة بأن توقع الأذي بالغير و أن تتسلط و تتجبر و تتحکم و تسيطر و هذه الحالة تسمي ( Sadism ) في علم النفس فمثل هذه المرأة لا حل لها سوي انتزاع شوکتها و کسر سلاحها الذي تتحکم به و سلاح المرأة أنونتها اما المرأة الاخري التي لا تجد لذتها الا في الخضوع و الضرب فالضرب لها علاج، و من هنا تتفق کلمة القرآن: و اهجروهن في المضاج و اضربوهن مع أحدث ما وصل اليه علم النفس العصري في فهم المرأة الناشز، فکانت هذا الکلمة من المعجزات العلمية للقرآن اذ تلخص ما اتي به علم النفس في مجلدات عن المرأة الناشز و علاجها ." يعني:
" ياغي گري ( نشوز ) زن يک حالت پزشکي است و به دو نوع است: نخستين حالت اين است که زن براي اينکه همسر مطيع باشد، از شکنجه و آزار احساس آسايش و لذت ميکند و به آن رغبت دارد.و اين چيزي است که رضا به جفاي معشوق ناميده ميشود. دومين حالت هنگامي است که زن دوست دارد به همسرش صدمه زده و به حريف پيروز شده و مسلط شود. چيزي که ساديسم ناميده ميشود. زنان اين چنيني علاجي جز نابودي ابزار تسلط شان، که عبارت است از طبيعت زنانه آنها، ندارند. اما زنان ديگري، آنهائي که از اطاعت و تنبه شدن لذت مي برند راه علاج و درمان شان تنبه فزيکي است. بنابراين دستور قرآن: تبعيد کنيد آنها را در کنج خانه ها و بزنيد آنها را، موافقت دارد با کشفيات جديد روان پزشکي در زمينه درک زن ياغي و متمرد. اين نمونه اي از معجزات علمي قرآن است، زيرا اين نتيجه و حاصل حجم بزرگي از تحقيقات علم روانشناسي در زمينه زنان متمرد و ياغي است. " ( 61 )
هر دو نقل بالا بيانگر و مبتني بر دستورات ضد انساني و زن ستيز قرآن است که مي گويد زنان گمراه را بزنيد تا از گمراهي باز گردند. اما درک وباوري که اين خصلت يعني ياغيگري را جز طبيعت زن دانسته و آنرا ناشي از سرشت خلقت مي پندارد، چرا راه علاج را بر تنبه جسمي زن مي بيند.چنانچه مشاهده مي کنيد اسلاميون اين " بيماري ذاتي" که خواست خداي متعال است، را معجزه خوانده و براي توجيه اين همه بربريت و زن ستيزي وقيحانه از علم روانپزشکي نيز استمداد ميجويند. از قرآن گرفته تا گفتار و کردار محمد پيغمبر اسلام و اعوان و انصارش، همه تنبه جسمي زن را توجيه نموده اند و اين حقي است از آن مردان و فقط مردان.مردي که از تمرد و ياغيگري زنش بيم دارد، نخست او را نصيحت کند، اگر اين امر کارگر نيفتاد مرد حق دارد که از بستر او دوري جويد، اگر اين هم مؤثر نيفتاد او (مرد )حق دارد که زنش را بزند.
سيد قطب ديناميزم راندن زن و پاسخ ندادن به نياز هاي جنسي اش را وقتي که نصيحت کار سازنيست، چنين توضيح ميدهد:
" هنا يجيء الا جراء الثاني . . . حرکة استعلاء نفسية من الرجل علي کل ما تدل به المرأة من جمال و جاذبية . . و اهجروهن في المضاجع . . والمضجع موضع الإغراء والجاذيبة، التي تبلغ فيها المرأة الناشز المتعالية قمة سلطانها. فأذا استطاع الرجل أن يقهر داوفعه تجاه هذا الاغراء، فقد أسقط من بد المرأة الناشز أمضي أسلحتها التي تعتز بها." (سيد قطب، في ظلال القران، في تفسير سورة النساء:34) يعني:
" اينجا مرحله يا فاز دوم مي آيد . . . مرد بايد که يک حرکت برتر رواني بر عليه همهٌ جذابيت و زيبائي زن بکار گيرد، از طريق دوري جستن ويا راندن او از بسترش. زيرا بستر محل اغوا و فريب است، جائي که زن متمرد به اوج قدرتش دست ميابد. اگر مرد بتواند به ميلش بر ضد اغواي زن فايق آيد، آنگاه است که او ( مرد ) موفق به خلع سلاح شده است." ( 62 )
يکي ديگراز اسلاميست ها گفته هاي فوق را چنين تکرار ميکند: " هجرها . . هو علاج رادع للمرأة مذل لکبريائها، فإن أعز ما تدل به هو أنوثتها، وأقوي ما تغزو به الرجل هو هذا السلاح . . . فأذا فله لها . . . فقد أبقاها بلا سلاح . . و ذلک أن ما تشعر به المرأع من هزيمة." ( البهي الخولي، الاسلام و المرأة ألمعاصرة، ص 105 ) يعني:
" اين راندن از خود جنسي، علاجي است که زن ياغي و متمرد را از ياغيگري باز ميدارد، و باعث جريحه دار شدن غروراو ( زن ) ميگردد. چيزي که مهمترين گنجينه زن محسوب ميشود زنانگي او است . . . بنا براين ضربه خوردن آن تحقير آميزترين شکست براي او ( زن ) است." ( 63 )
بنا براين مرد حق دارد که زنش را از خود براند يعني با او مقاربت جنسي نکند و او را تنبه فزيکي نمايد، هرگاه از ياغي گري او بيمناک است. زن اما، هرگز حق ندارد که به همچون راه کردي جهت اصلاح شوهر متمردش دست برد، چنانچه از آيه زير مستفاد ميشود:
" و إن أمرأة خافت من بعلها نشوزأ او اعراضأ فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحاً و الصلح خير" ( سوره النساء: 128 ) يعني: " و اگر زني از شوهرش بيم آن داشت که با وي راه مخالف و بد سلوکي پيش گيرد يا از او دوري گزيند باکي نيست که هر دو طريق مصالحت و سازگاري بنمايند." ( 64 )
از آيه هاي 34و 128سوره نساء به روشني بر مي آيد که، هنگامي که زني از ياغيگري و بي وفائي شوهرش هراس دارد، قرآن به او دستور مدارا و سازش ميدهد، ولي وقتي قضيه بر عکس است يعني مرد بيم ياغي گري از جانب زنش را دارد، قرآن در دفاع از حق مسلم و يزداني مرد بر خواسته و دستور راندن او ( زن ) از بستر و سر انجام استفاده از زور را ميدهد.
بخاري در حديث زير مثالي از حق اختيار زن ميآورد، هرگاه که او از جفاکاري و بيوفائي شوهرش بيمناک باشد:"عن عائشة-و إن امرآة خافت من بعلها نشوزأ أو اعراضأ- قالت: هي المرأة تکون عند الرجل لا يستکثر منها فيريد طلاقها و يتزوج غير ها، تقول له: امسکني و لا تطلقني، ثم تزوج غيري ، فأنت في حل من النفقة علي و القسمة ليي فذلک قوله تعلي ـ فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحا والصلح خير ــ." ( صحيح بخاري عربي ــ إنجليزي جزء 7 حد يث 134 ) يعني:
" از عايشه ( راجع به اين آيه که ميگويد: و اگر زني از شوهرش بيم آن داشت که با وي راه مخالفت و بد سلوکي پيش گيرد يا از او دوري گزيند) نقل شده است که ميگويد اين آيه مربوط به زني است که شوهرش نمي خواست بيشتر از اين او را به همسري خودش نگهدارد، بلکه ميخواست که او را طلاق نمايد و با ديگري ازدواج کند، از اينرو زن به مردش گفت: " مرا نگهدار و طلاقم مده، و با ديگري ازدواج کن و من از تو نفقه نمي خواهم و نه هم با من همبستر شو." خداوند دستور ميفرمايد: صلحي برضاي طرفين که صلح بهر حال بهتر است." (65 )
بر مبناي حديث فوق از بخاري، زني که از بيوفائي و جفا از جانب شوهرش بيم دارد، قرآن به او توافق صلح آميز را توصيه مي کند و حتي از او ( زن ) ميخواهد که حاضر به تسليم در برابر خواستهاي مردش از آنجمله ازدواج وي با کسي ديگري شود، و سر انجام حاضر شود که از حق خودش بلحاظ مالي و رابطه جنسي هم بگذرد. عايشه در مورد اين موقعيت نا مساعد زن حکايتي دارد که شنيدني است: ". . . و چون سوده دختر زمعه ميترسيد پيغمبر او را طلاق دهد به حضرت گفت نوبت مرا مراعات مکن من توقع همبستري با ترا ندارم و شب خود را به عايشه ميدهم ولي مرا طلاق مده زيرا ميخواهم روز حشر جزء زنان تو محسوب بشوم." ( 23 سال ، ص 209 ، علي دشتي )
تنبه جسمي زن متمرد، بعنوان آخرين راه حل و چاره جوئي پيش از طلاق است، زن نخست بايد نصيحت شود و اگر اين امر مؤثر نيافتاد، مرد حق دارد که از همخوابگي با او ( همسرش ) دوري گزيند. حکم قرآن مبني بر رفتار نيک با زن در تناقض با اين حکم که زن ياغي را تنبه نموده و ازش دوري گزيند نيست، چون از نظر اسلام تنبه جسمي زن خود عين مهرباني و شفقت با او است. محمد پيامبر اسلام که خود گويا مهربانانه ترين سلوک را با زناش داشته، ازهمهٌ آنها مدت يکماه دوري ميگزيد. ( 66 ) غزالي اين مسأله را چنين بيان ميکند: " در زنان شرارت و ضعف وجود دارد.ديپلماسي و خشونت چاره گر شرارت (نابکاري )است، مهرباني و ملايمت علاج ضعف و سستي." ( 67 )
مرد حق ازدواج به چهار زن آزاد مؤمينه را دارد و مي تواند با کنيزان بيشماري رابطه جنسي داشته باشد:
بر مبناء احکام خدا و پيغمبرش محمد، مردان می توانند با بيش از يک زن ادواج کنند، چنانچه از آيه زيربر ميآيد:
" و إن خفتم الا تقسطوا في اليتامي فإنکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعولوا فواجدة او ما ملکت أيمانکم ذلک ادنی الا تعولوا " ( سوره النساء: 3 ) يعني: " اگر بترسيد که مبادا در بارهٌ يتيمان مراعات عدل و داد کنيد، پس آنکس از زنان را به نکاح خود در آوريد که مر شما را نيکو و مناسب عدالت است دو يا سه يا چهار و اگر بترسيد که چون زنان متعدد گيريد راه عدالت نپيموده و با آنها ستم کنيد پس تنها يک زن اختيار کرده و ياچنانچه کنييزي داريد بآن اکتفا کنيد که اين نزديکتر بعدالت و ترک ستمکاري است " ( 68 )
اما بعضي ها استدلال مي آورند که چون بر قرار داشتن برابري نا ممکن است، بنأ با تکيه به آيه زير ازدواج با بيشتر از يک زن را جايز نمي دانند: " و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم فالا تميلوا کل الميل " يعني: " شما هرگز نتوانيد ميان زنان بعدالت رفتار کنيد و هر چند راغب و حريص بر عدل باشيد پس بتمام ميل خود يکي را بهره مند و ديگري را محروم نکنيد. " ( سوره نساء: 129 ) ( 69 )
اما اکثريت قريب به اتفاق مفسرين به اين باور اند که:
" ( ولن تستطيعوان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ) اي ان تعدلوا في شهوة القلب و ميل النفس و يتبع ذلک التفاوت في الوقاع و انما عليه العدل في العطا ء و المبيت و اما في الوقاع و الحب فذلک لا يدخل تحت الاختيار."( الغزالي احيأ علوم الدين جزء 2 ص 54 و 55 ) يعني:
" عدالت ياد شده در آيه 3 ، سوره نساء ( شما هرگز نتوانيد ميان زنان بعدالت رفتار کنيد و هر چند راغب و حريص برعدل باشيد ) ، مربوط است به شهوة القلب و ميل النفس و التفاوت في الوقاع و عدالت ياد شده در آيه 129 ، سوره نساء مربوط است به عاطفه و محبت مرد نسبت به زنانش که اختياري نيست. " ( 70 )
اين مفسرين در ادامه استدلال ميکنند که محمد خود نيز در محبت با زنانش عادل و مصنف نبوده است، زيرا او عايشه را بيشتر از بقيه زنانش دوست ميداشت. ( 71 ) پس تا هنگامي که شوهر بتواند نسبت به زنانش در رابطه با تقسيم وقت و هم در رابطه به نفقه " بعدالت" رفتار کند، ميتواند تا چهار زن داشته باشد.
تعدادي هم به اين باور اند که تعداد زناني را که يک مرد ميتواند همزمان در اختيار داشته باشد 9 تااست، چنانچه دو تا، سه تا و چهار تا مساوي است به 9 تا. و محمد خود نيز هنگامي که مرد 9 تا زن داشت، و پيروي از سنت و شيوه زندگي پيغمبر راهي ستوده و نيک است. ( 72 ) بعضي هم معتقد اند که آيه فوق گواهي است بر نا محدود بودن تعداد همسر، زيرا که در آيه فوق دو يا سه و يا چهار ذکر نشده است و دقيقاً گفته شده است دو و سه و يا چهار، مقصود دو و سه و چهار است . . . ( 73 )
دليل ازدواج با بيشتر از يک زن را غزالي يکي از معتبر ترين مفسرين اسلامي چنين بيان ميدارد:"و من الطباع ما تغلب عليه الشهوة بحيث لا تحصنه المرأة الواحدة فيستحب لصاحبها الزيادة علي الواحدة الي الاربع. "(الغزالي، احياء علوم الدين جزء 2 ص 32 ) يعني:
" در بعضي از مردان تمايل جنسي چنان غالب ( شديد) است که يک زن نمي تواند باعث ارضاي آنها شود و او را از عمل زنا مسئون بدارد. به اين دليل مردان اينچنيني بهتر است که با بيشتر از يک زن ازدواج کنند و ا ميتوان تا چهار زن داشته باشند." ( 74 )
در ضمن طبق دستورات قرآن، مردان حق دارند و مي توانند که با کنيزان شان رابطه جنسي بر قرار نمايند و از آنها لذت برند.
" إذا اشتري ( رجل ) جارية فإن عقد شرائها يقيد حل و طهئا ضمناً وهو ليس عقد نکاح کما لا يخفي . . . عقد شراء الامة . . . إنما هو لمکها قصداً والتذذ بها ضمناً فهو عقد شراء لا عقد نکاح." ( کتاب افقه علي المذاهب الاربعة عبدالرحمن الجزيري، دار الکتب العلميه، 1990 الجزء الرابع، ص 89 ) يعني:
" اگر مردي کنيزي را خريداري کند، قرار داد خريد حق استفاده جنسي از کنيز را نيز شامل ميشود." ( 75 ) طبق " قرار داد ابتدا او ( کنيز ) را مالک ميشود و ثانياً از او لذت جنسي ميبرد." (76 )
دليل استفاده جنسي از کنيز با وجود اينکه مرد مسلمان ازدواج کرده و همسر هم دارد، را غزالي چنين توضيح ميدهد: " لما کانت الشهوة اغلب علي مزاج العرب کان استکثار الصالحين منه للنکاح اشد و لا جل فراغ القلب ابيح نکاح الا مة عند خوف العنت مع ان فيه ارقاق الولد و هو نوع أهلاک، و هو محرم علي کل من قدر علي حرة، و لکن إرقاق الولد اهون من إهلاک الدين، و ليس فيه الا تنغيص الحياة علي الولد مدة، و في اقتحام الفاحشة تغويت احياة الاخروبية التي تستحقر الا عمار الطويلة بالاضافة الي يوم من ايامها." ( الغزالي احيا ء علوم الين جزء 2 ص 33 ) يعني:
" از آنجائي که شهوت يک جنبه غالبي از طبيعت اعراب است، نياز مردان متقي به مقاربت جنسي خيلي شديد ارزيابي شده است. و بمنظور فراغ قلبهاي شان جهت عبادت پروردگار، آنها اجازه يافته اند که با کنيزان خويش مقاربت جنسي نمايند و در عين حال بايست بترسند که اين غريضه شهواني شايد آنها را به ارتکاب زنا سوق دهد. بهر حال اين مسلم است که همچون عملي ( مقاربت با کنيز ) منجر به زاده شدن کودکي که برده خواهد بود، ميشود. چيزي که خود شکلي از تباهي است . . . ولي برده ساختن يک کودک گناه سبکتري نسبت به خرابي ايمان است. زيرا برده ساختن نوزاد چيزي مؤقت است، اما ارتکاب زنا گمراهي ابدي است." ( 77 )
غزالي حکايتي راجع به اين غلبه شهواني دارد که قابل شنيدن است به آن توجه کنيد:
" حکي علي ابن عمر . . و کان من زهاد الصاحبة و علما ئهم انه کان يفطر من الصوم علي الجماع قبل الا کل، وربما جامع ثلاثاً من جواريه في شهر رمضان قبل العشاء الاخيرة." ( الغزالي احياء علوم الدين جزء 2 ص 33 ) يعني: " علي ابن عمر که يک صحابه زاهد و عالم بود، روزه اش را قبل از هر چيزي با جماع افطار ميکرد. و با سه کنيزش قبل از عشاء همبستر مي شد." ( 78 )
يعني که زن در اين باور وسيلهٌ براي ارضاي شهوات حيواني مرد است، سکس عملي است مربوط به مرد و فقط براي لذت او، براي اثبات هر چه بيشتر اين باور حقارت آميز بد نيست که باز از بخاري نقل کنيم که مي گويد: " نبي الله کان يطوف علي نسائه في الليلة الواحدة و له يومئذ تسع نستوة."(صحيح بخاري عربي ــ انجليزي جزء 7 حديث 142 ) يعني: " رسول خدا با همه اي زنانش در يک شب مقاربت جنسي ميکرد، و در اين زمان او 9 زن داشت." ( 79 )
چون محمد پيغمبر اسلام باري خودش گفته بود:"اعطيت قوة اربعين في الجماع " ( الطبقات الکبري لا بن سعد، جزء 8 ص 129 ) يعني: " که قدرت جنسي چهل مرد را داراست." ( 80 ) اين تنها محمد نيست که از اين مزيت برخوردار است، بلکه يارانش از جمله علي نيز از امتيازي در اين مورد برخوردار است که توجه تان را بدان جلب مي کنم:
" و علياً کان أزهد اصحاب رسول الله و کان له اربع نسوة و سبع عشرة سرية. " ( الغزالي، احياء علوم الدين جزء 2 ص 27 ) يعني: " علي که يکي از زاهد ترين اصحاب رسول خدا بود چهار زن و هفده کنيز متعه داشت." ( 81 ) در حاليکه " و کان في الصحابة من له الثلاث و الاربع، و من کان له اثنتان لا يحصي." ( الغزالي، احيا ء علوم الدين جزء 2 ص 34 ) يعني: " بعضي از اصحاب 3 و 4 زن داشتند، کساني که دو زن داشتند از لحاظ تعداد بيشمار بودند." ( 82 )
راجع به استفاده جنسي از کنيز که در آيه فوق قرآن آمده و اينجا نيز نقل شد، رازي چنين اظهار عقيده ميکند: " سوي ( الله ) في السهولة و اليس بين الحرة الواحدة و بين الا ماء من غير حصر، ولمعري إنهن اقل تبعة و اخف مؤنة من المهائر، لا عليک اکثرت منهن ام اقللت، عدلت بينهن في القسم أم لم تعدل، عزلت عنهم أم لم تعزل. " ( الرازي في تفسير النساء : 3 ) يعني:
" خداوند شرط رابطه جنسي با کنيز ( هر تعدادي که مرد مؤمن در اختيار دارد ) را به اندازه ازدواج با يک زن آزاد مؤمنه سهل ساخته است، در ضمن مسؤليت و توشه اي کنيزان کمتر است از جهزيه ديگران، مهم نيست که تعداد شان کم و يا زياد باشد، اهميت ندارد که تو در ميان آنها در مورد تقسيم وقت به عدالت رفتار کني يا نه و مهم هم نيست که عمل مقاربت جنسي با آنها را کامل نمائي يا خير." ( 83 )
قربطي در مورد آيه 3سوره نساء و استفاده جنسي مردان مسلمان از کنيزان شان چنين ميگويد:
" المعني ( فإن خفتم ألا تعدلو ) في القسم ( فواحدة أو ما مالکت ايمانکم ) فجعل ملک اليمين کله بمنزلة واحدة ، فانتفي بذلک ان يکون للاماء حق في الواط ، او في القسم ، إلا ان ملک اليمين في العدل قائم بوجوب حسن الملکة و الرفق بالرقيق. " ( القرطبي في تفسير النساء : 3 ) يعني: " آنها نه حق همخوابگي دارند و نه هم حق نفقه، زيرا خداوند آفريده است، زن مؤمنه آزاد و کنيزاني که در تمللک داريد، را از يک دسته. بهر صورت مالک حق در خور مالکيت بر کنيزش را دارد و کنيز هم سزاوار احسان مالکش است." ( 84 )
از اينرو از نظر آموزش هاي اسلامي نياز مردان متقي به مقاربت جنسي، جهت فراغ قلب مرد مؤمن براي امر عبادت خداوند، بسيار شديد ارزيابي شده است. به همين دليل مردان مسلمان اجازه يافته اند تا با چهار زن ازدواج نمايند و از کنيزان هر آنچه در تملک دارند لذت جنسي برند، حتي اگر اين امر منجر به " زاده شدن کودکي شود که برده خواهد بود، که شکلي از تباهي است. " ادامه دارد
منابع :
1 ــ مشکات، کتاب 1 ، مقدمه: قرآن و حديث، ص 3 ، ترجمه انگليسي.
2 ــ اتقان في علوم القرآن، جلد دوم، ص 182.
3 ــ مشکات، کتاب 1، اهميت قرآن و حديث، ص 2 و 3 ، ترجمه انگليسي.
4 ــ صحيح مسلم ، مقدمه ترجمه انگليسي.
5 ــ مشکات ، کتاب 1 ، اهميت قرآن و حديث ، ص 5 ، ترجمه انگليسي.
6 ــ همان منبع ، اهميت قرآن و حديث ، ص 2 و 3 .
7 ــ قرآن سوره بقره آيه 228 .
8 ــ ابن کثير، في تفسير النساء آيه 34 .
9 ــ رازي، تفسير سوره نساء ، آيه 11 .
10 ــ همان منبع.
11 ــ تفسير کبير رازي، سوره نساء آيه 11 .
12 ــ احمد زکي تفاحه، زن و اسلام، دارالکتاب اللبنائي بيروت 985 ، ص 36 .
13ــ بخاري، عربي ــ انجليزي خزء 1 حديث 301 .
14 ــ همان منبع.
15 ــ تفسير کبير رازي، سوره 30 ، آيه 21 .
16 ــ اسلام و زن دارالقلم، کويت، 1984 ، ص 241 .
17 ــ همان منبع.
18 ــ صحيح بخاري، جلد 1 ، حديث 28 .
19 ــ قرآن سوره بقره آيه 282 .
20 ــ The Age , Life be hind a viel of Islam, 3 / 3 1992 , p II
21 ــ المنصف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي ، جلد اول ، جزء 2 ص 263 ، همچنين مراجعه شود به احياي علوم دين، غزالي دار الکتب علميه، بيروت ، جلد 2 کتاب ادب النکاح ، ص 52 .
22 ــ کنز جلد 21 ، حديث 919 .
23 ــ احمد زکي تفاحه، زن و اسلام ، ص 180 .
24 ــ احياي علوم الدين، غزالي، دارالکتب علميه، بيروت، جلد 2 ، کتاب ادب النکاح، ص 34 .
25 ــ فرهنگ فارسي عميد.
26 ــ کنز جلد 22 ، حديث 858 ، همچنين مراجعه شود به: احياي علوم الدين، غزالي، دارالکتب علميه، بيروت، جلد 2 کتاب ادب النکاح، ص 65 .
27 ــ احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه بيروت ، جلد 2 کتاب ادب النکاح ، ص 65 .
28 ــ همان منبع ، ص 65 .
29 ــ الي کل فتة تؤمن با لله ــ دکتور محمد سعيد رمضان البوطي ، ترجمه انگليسي، رساله هشتم، ص 41 و 42 ، 1987 ، بيروت.
30 ــ همان منبع ، ص 43 .
31 ــ همان منبع ، ص 47 و 48 .
32 ــ همان منبع ، ص 98 .
33 ــ صحيح بخاري، ترجمه انگليسي، جزء 7 ، حديث 113 .
34 ــ همان منبع، حديث 114 .
35 ــ احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت جلد 2 کتاب ادب النکاح، ص 51 .
36 ــ حديث صحيح، بنقل از احمد.
37 ــ احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت، جلد 2 کتاب ادب النکاح ص، 51 .
38 ــ مشکات، کتاب، ترجمه انگليسي ، بخش " وظايف زن وشوهر" ، حديث 61 .
39 ــ همان منبع حديث 54 ، همچنين مراجعه شود به صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، جزء 7 ، حديث 121 .
40 ــ الي کل فتة تؤمن بالله ، دکتور محمد سيعد رمضان البوطي ، رساله هشتم ، ص ، 55 ، 1987 بيروت .
41 ــ عبدالرحمن الجزيري ، الفقه علي المذاهب الاربعة ، بخش 4 ، ص، 7 دارالکتب علميه ، 1990 .
42 ــ قرآن سوره 26 ، آيه 166 .
43 ــ قربطي ، تفسير سوره روم ، آيه 21 .
44 ــ سيوطي ، تفسير سوره نساء آيه 34 ، همچنين مراجعه شود به مشکات ترجمه انگليسي ، کتاب 1 ، حديث 74 .
45 ــ مشکات ، کتاب 1 ، ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> حديث 60 .
46 ــ سيوطي ، تفسير سوره نساء آيه 34 و کنز ، جزء 22 ، حديث 868 .
47 ــ مشکات ،کتاب 1 ، ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حديث 70 ، اين حديث بوسيله ابو داود ، احمد ترمذي و . . . نقل شده است .
48 ــ احمد زکي تفاحه ، زن و اسلام ، دارالکتاب اللبنائي ، بيروت ، 1985 ، ص 176 و همجنين مراجعه شود به : المصنف ، ابوبکر احمد ابن عبدالله موسي الکندي ، جلد 1 ، بخش 2 ، ص ، 255 .
49 ــ سيوطي ، تفسير سوره نساء ، آيه 34.
50 ــ ابن ماجه ، کتاب النکاح ، حديث 1850 .
51 ــ رازي و قربطي ، تفسير سوره نساء ، آيه 21 .
52 ــ مشکات ، کتاب 1 ترجمه انگليسي ، بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حديث 68 .
53 ــ قرآن سوره نساء آيه 34 .
54 ــ رازي ، تفسير کبير ، سوره نساء آيه 34 .
55 ــ مشکات ،کتاب 1 ترجمه انگليسي بخش << وظايف زن و شوهر >> ، حد ث 50 .
56 ــ همان منبع ،حديث 76 .
57 ــ همان منبع ، پاورقي شماره 138 .
58 ــ همان منبع ، پاورقي شماره 140 .
59 ــ ابن کثير ، تفسير سوره نساء ، آيه 34 ، اين حديث بوسيله ابو داود و ابن ماجه هم نقل شده است .
60 ــ سيدقطب ، في طلال القرآن ، تفسير آيه 34 ، سوره نساء .
61 ــ انجمن هاي اسلامي استراليا، نشريه مناره ، 1980 ، ص 10 .
62 ــ سيد قطب ، في ظلال القرآن ، تفسير آيه 34 ، سوره نساء .
63 ــ البهي الخولي ، الاسلام و المراة ألمعاصرة ، دارالقلم ، کويت 1984 ، ص 105 .
64 ــ قرآن سوره نساء آيه 128 .
65 ــ صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، بخش 7 ، حديث 134 .
66 ــ همان منبع ، حديث 130 و 131 .
67 ــ احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه ، بيروت ، جلد 2 کتاب ادب النکاح ، ص 52 .
68 ــ قرآن سوره نساء ،آيه 3 .
69 ــ قرآن سوره نساء ،آية 129 .
70 ــ احمد زکي تفاحه ، زن و اسلام ، دار الکتاب اللبنائي ، بيروت 1985 ، ص 58 .همچنين مراجعه شود به احياي علوم الدين ، غزالي ، دارالکتب علميه ، بيروت جلد 2 کتاب ادب النکاح، ص 54 و ابن عربي احکام قرآن جلد 1 ع ص 504 .
71 ــ رازي تفسير کبير ، سوره نساء ، آيه 129 .
72 و 73 ــ همان منبع ، تفسير سوره نساء آيه 3 .
74 ــ احياي علوم الدين ، غزالي ، دار الکتب علميه ، بيروت ، جلد 2 کتاب ادب النکاح ، ص 34 .
75 ــ عبدالرحمن الجزيري ، الفقه علي المذاهب الاربعة ، دارالکتب العلمية ، 990 ، بخش چهارم ، ص 89 .
76 ــ همان منبع .
77 ــ احياي علوم الدين ، غزالي ، دار الکتب علميه ، بيروت ، جلد 2 کتاب ادب النکاح ، ص 33 .
78 ــ همان منبع .
79 ــ صحيح بخاري ، ترجمه انگليسي ، بخش 7 ، حديث 142 ، و بخش 1 حديث 268 .
80 ــ محمد ابن سعيد ، الطبقات الکبري ، دار التحرير ، قاهره 1970 ، بخش 8 ، ص 139.
81 ــ احياي علوم الدين، غزالي، دار الکتب علميه، بيروت جلد 2 کتاب ادب النکاح، ص 27 .
82 ــ همان منبع ، ص 34 .
83 ــ رازي تفسير کبير ، سوره نساء ، آيه 3 .
84 ــ قرطبي ، تفسير سوره نساء ، آيه 3 .
تحفه اسلام برای زنان
هنگامی که اسلام در شبهه جزیره عربستان اعلام موجودیت کرد، جامعه عربستان بتازگی از یک جامعه مادر تبار به یک جامعه پدرسالار انتقال یافته بود و از اینرو در آن هنوز سنتهای باقیمانده از جامعه مادرتباری وجود داشت، بطوری که در آن زنان هنوز از حقوق زیادی برخوردار بدودن. منجمله اینکه زنان نه تنها حق کار کردن در خارج از خانه را داشتند بلکه بالاتر از آن زنانی مانند خدیجه، زن اول خود پیغمبر، بازرگان و رئیس وی بود. همینطور "زنانی مانند "ماویا بنت افضل" وجود داشتند که آنطور که در نوشته های اولیه اسلامی آمده است "ثروتمند، زیبا و در روابط جنسی اش کاملا آ زاد و سر خود بود و همیشه مردی را برای ازدواج انتخاب میکرد که بیش از همه او را راضی کند و هرگاه که به مرد دیگری میل پیدا میکرد مرد اول را رها مینمود."
بعلاوه، زنان نه تنها از حق طلاق، بلکه از حق رابطه جنسی قبل از ازدواج نیز برخوردار بودند که به آن نکاح متعه میگفتند و در آن زنی که ازدواج نکرده بود آزاد بود که به میل خود، بدون کسب اجازه از هیچ احدی با هر مردی که میخواست رابطه برقرار کند. در این مورد زن را صدیقه یعنی "دوست دختر" او مینامیدند.
اسلام کاری که کرد این بود که زنان را از موقعیت هایی که داشتند بکلی به پایین کشید و آنان را در موقعیت نیمه برده قرار داد و بطور کامل تحت سلطه مردان در آورد.
"مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است بواسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته است و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند و زمانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را پند دهید و از خوابگهشان دوری جوئید. در صورت نافرمانی، آنها را به زدن تنبیه کنید. چنانکه اطاعت کردند دیگر هیچگونه حق ستم بر آنان ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است و از ظالم انتقام خواهد کشید" سوره النساء، آیه 34.
پیغمبر خود اولین کسی بود که چند زنی را در عربستان باب کرد. تا آنزمان چنین چیزی در عربستان رایج نبود. قبل از اسلام این زنان بودند که از حق طلاق و گاهی چند شوهری برخوردار بودند. کاری که محمد در این رابطه کرد این بود که اولا چند شوهری را لغو و چند زنی را جایگزین آن نمود و حتی از زبان خدا برای خودش در این مورد امتیازات ویژه هم قائل شد. به این معنا که اگر مومنان فقط حق داشتن زنان عقدی و صیغه و کنیزکان را داشتند، او علاوه بر اینها با هر زن دیگری که بدون قید و شرط خود را تسلیم او کند میتوانست هم خوابگی کند. در قرآن میگوید:
"ای پیغمبر ما زنانی را که مهرشان را ادا کردی بر تو حلال کردیم و کنیزانی را که به غنیمت خدا نصیب تو کرده و ملک تو شد و نیز دختران عمو، دختران عمه و دختران دائی و دختران خاله، آنها که با تو از وطن خود هجرت کردند و نیز زن مومنه ایکه خود را به رسول بی شرط و مهر ببخشد و رسول هم به نکاحش مایل باشد. که این حکم مخصوص است، دون ممنان، که ما حکم زنان عقدی و کنیزان ملکی مومنان را به علم خود بیان کردیم. این زنان همه را که به تو حلال کردیم بدین سبب بود که بر وجود (عزیز) تو در امر نکاح هیچ حرج و زحمتی نباشد. و خدا را بر بندگان رحمت و مغفرت بسیار است. سوره احزاب، آیه 50
به هر حال، همانطور که گفته شد نباید فکر کرد که این حق چند زنی تنها منحصر به او بود. این حق همه مسلمانان مرد را در بر میگرفت.
"پس از آن کس از زنان را به نکاح خود در آورید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است، دو یا سه یا چهار (یا بیشتر)..." سوره النساء آیه 3
بعلاوه پیغمبر برای آنکه رابطه و تماس زنان خود را که همگی در یک خانه بسر میبردند با مردان قطع کند، همه آنها را در پشت یک پرده قرار دادو با آوردن به اصطلاح آیه ای از خدا به آنها حکم کرد که اگر خواستند به مهمانان و اقوام مردی که برای دیدن محمد یا زنان وی به خانه او رفت و آمد میکنند چیزی برای خوردن یا آشامیدن بدهند اینکار را از پشت پرده انجام دهند.
"ای کسانیکه به خدا ایمان آورده اید به خانه های پیامبر داخل نشوید مگر آنکه اذن دهد... و هرگاه که از زنان رسول متاعی میطلبید از پس پرده بطلبید که حجاب برای آنکه دلهای شما و آنان پاکیزه بماند بهتر است و نباید هرگز رسول خدا را در حیات بیازارید و نه پس از وفات هیچگاه زنانش را به نکاح خود در نیاورید که این کار نزد خدا گناهی بسیار بزرگ است" سوره احزاب، آیه 53
همینطور در آیه ای از زنان پیغمبر خواسته میشود که از خدا بترسند و با مردان به نرمی و نازکی صحبت نکنند مبادا که آنان را تحریم نمایند.
"ای زنان پیغمبر شما مانند یکی دیگر از زنان نیستنید. اگر خدا ترس و پرهیز کار باشید پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن مگوئید مبادا آنکه دلش بیمار است به طمع بیافتد. سوره احزاب، آیه 32
به این ترتیب ابتکار ریگ گذاردن در دهان زنان هنگام صحبت کردن با مردان توسط حکومت طالبان چیزی جز اجرای این حکم خدا نبوده است.
همین کار را پیغمبر برای جلوگیری از بیرون رفتن زنان خود از خانه کرد. از اینرو از جانب خدا به آنها حکم کرد که:
"در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرائی نکنید". سوره احزاب، آیه 33
و یا در مورد استفاده از چادری ویا برقع با این آیه زنان را مجبور به رعایت حجاب و پوشاندن خود کرد. همان چیزی که از مقررات خدشه ناپذیر حکومت طالبان بود.
"ای پیغمبر با دختران و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند." سوره احزاب آیه 59
بنابر این میبینیم که همه آنچه را که حکومت طالبان بعنوان مقررات اجتماعی در افغانستان برقرار کرد دقیقاً همان قوانین اسلامی بود که در قرآن آمده و گروهای مجاهدین ودولت کرزی هم قصد برپائی و احیای آنها را دارد.
در اسلام نیز مانند حکومت طالبان قوانین مزبور به زور بر زنان تحمیل شد و قبول آنها بهیچوجه حالت داوطلبانه نداشت. در غیر اینصورت نیازی به آوردن آیه های تهدید آمیزی مثل آیه زیر نبود.
"ای زنان پیامبر، هریک از شما که کار ناروائی انجام دهد، او را دو برابر دیگران عذاب خواهیم داد و این کار بر خدا آسان است و هرکدام از شما که از الله و رسول او فرمانبرداری کند، و نکوکار باشد، پاداشش را دو برابر خواهیم کرد.